نصرت تیمورزاده:شرکت در انتخابات نه، شرکت در تدارک انقلاب آری

بنابراین حق داریم که بگوئیم شرکت در انتخابات نه، شرکت در تدارک انقلاب آری، بنابراین حق داریم بگوئیم که انتخابات و پارلمان بورژوازی میدان عمل ما نیست. میدان عمل ما کف کارخانه، کف جامعه و مخاطبین ما توده های کار و زحمت اند.

بنابراین حق داریم که بگوئیم شرکت در انتخابات نه، شرکت در تدارک انقلاب آری، بنابراین حق داریم بگوئیم که انتخابات و پارلمان بورژوازی میدان عمل ما نیست. میدان عمل ما کف کارخانه، کف جامعه و مخاطبین ما توده های کار و زحمت اند.

به روال همیشه در هفته های منتهی به نمایش انتخابات همه اهرم ها به کار می افتند که این نمایش را به مهمترین رویداد حیات سیاسی جامعه بدل سازند. از ولی فقیه تا حوزه های علمیه، از بیت رهبری تا امامان جمعه، از مسئولین قوه ی اجرائیه تا رئیس مجلس، از شورای نگهبان تا قوه قضائیه از سران سپاه و بسیج تا طایفه ی مداحان هرکدام عهده دار نقشی در این نمایش هستند. تبلیغات مربوط به این نمایش آنچنان متمرکز و گسترده انجام می گیرد که جامعه باور کند که گویا حق انتخاب دارد و گویا مردمی که در اصل بدون «ولی و قیم» آزاد و مختار نیستند باورشان شود که در پای صندوق های رای ناگهان ولی فقیه چتر ولایتش را از سر مردم بر می دارد تا برای چند لحظه هم که شده در قامت انسان های بدون «قیم» ظاهر شده و نمایندگان خود را انتخاب کنند.

خامنه ای از «مخالفین نظام و مخالفین رهبری» می خواهد که در انتخابات شرکت کنند. اصلاح طلبان می گویند حتی اگر رد صلاحیت شویم باز هم در انتخابات شرکت خواهیم کرد. اپوزیسیون بورژوایی درمانده که به خارج از کشور پرت شده است می گوید «ما و برخی از سازمانهای سیاسی و فعالین جنبش های اجتماعی به موقع از گروه های مختلف اجتماعی دعوت کردیم که برای مطالبه حق شهروندی خود کاندید شوند. » (اکثریت)

هم آن تبلیغات عظیم هم این فراخوان ها بیانگر این امر هستند که یکی از کارکردهای «انتخابات» در جمهوری اسلامی کشاندن هرچه وسیع تر مردم به پای صندوق های رای و از این رهگذر کسب مشروعیت برای حکومتگران است. این امر به ویژه در دوره پسافرجام و چرخش استراتژیک رژیم اهمیتش به مراتب بیشتر از هر دوره است. رژیم جهت جبران شکست ایدئولوژیک و سیاسی اش در جریان مذاکرات هسته ای و بیرنگ شدن پرچم «ضد استکباریش»؛ برای عهده دار شدن نقش های جدید در منطقه، برای ادغام در بازار جهانی و راه یابی به سازمان تجارت جهانی و بالاخره ظاهر شدن به مثابه یک قدرت منطقه ای با ثبات در دل هرج و مرج و بی ثباتی موجود در خاورمیان، نیاز به این مشروعیت دارد.

برای سران جمهوری اسلامی مهم نیست که این مشروعیت با چه اهرم هایی به دست می آید. مهم این است که تنور انتخابات گرم بماند. حتی جایی که فراکسیون ها و باندهای مختلف به جان هم می افتند و تاحد تکه پاره کردن یکدیگر پیش می روند باز هم نباید خط قرمز مشروعیت نظام خدشه دار شود.

مهندسی کردن «انتخابات» در جمهوری اسلامی به یک متد جا افتاده تبدیل شده است که فراکسیون های مختلف بورژوازی با استفاده از این متد و از طریق رقابت های خویش باید قدرت سیاسی و اقتصادی موجود را با توجه به توازن قوایشان بین خویش تقسیم کنند. از این زاویه دومین کارکرد «انتخابات» در جمهوری اسلامی تقسیم قدرت بین جناح ها و باندهای درون حکومتی می باشد. در هر دوره ای طرفین جهت محدود کردن دایره نفوذ آن دیگری از ابزارهای گوناگون استفاده می کنند. یادمان است که در جریان «انتخابات » نهمین دوره مجلس ترجیع بند تبلیغات جناح حاکم «امنیتی بودن» آن انتخابات بود که گویا یک جریان «انحرافی» در جامعه موجود بود که می خواست مجلس را قبضه کند. این تلاش در شرایط بحران عمیق اقتصادی و سیاسی در جامعه و تشدید آن با توجه به محاصره اقتصادی باید تنور «انتخابات را » به طور نسبی گرم نگه می داشت. مضافا اینکه این تلاش متوجه پایه گروه بندی های درون رژیم بوده تا بتوانند از طریق ایجاد نوعی قطب بندی زمینه را برای انحصاری کردن بیشتر قدرت و تدارک کاهش تصادمات در سه قوه را فراهم سازند. ولی همان زمان هم روشن بود که در پس پرده این تبلیغات، نمایش «انتخاباتی» در بستر عمیق ترین بحران اقتصادی و سیاسی جریان داشت و خطر بالقوه انفجارات عمومی در جامعه رژیم را وادار ساخته بود که از «امنیتی» بودن انتخابات سخن به میان آورد.

اکنون لغت «نفوذی» به مثابه یک ترجیع بند باید همان کارکرد را در این دوره از رقابت ها داشته باشد. چند ماهی است که از جریان «نفوذی» صحبت می شود. این روزها سرداران سپاه به طور آشکار از دوقطبی «نیروهای ارزشی و انقلابی و اصول گرای ولایی» در مقابل «نیروهای نفوذی آمریکا و مواجب بگیر عربستان» صحبت می کنند. در این میان سردار نقدی رئیس سازمان بسیج مستضعفان آشکارتر حرف می زند او می گوید: «گاهی این نفوذی یک نفر است که به برخی از مقامات کلیدی نزدیک است، گاهی یک جریان است که تحت رهبری دشمن به خصوص آمریکا می خواهد انتخابات را مهندسی کند». او بر این باور است که این نفوذ صورت گرفته است. او از جمله از «جریان قتل های زنجیره ای، اسیدپاشی و حمله به سفارتخانه عربستان» نام می برد. هرچند که او هنوز تا اینجا ظاهرا آدرس مشخصی نمی دهد ولی در ادامه می گوید:»سفر رئیس جمهور به رم و فرانسه خنجری به پیکر اقتصاد مقاومتی بود و ضربه سنگینی به این اقتصاد وارد ساخت». او بعد از شمردن برخی اتفاقات دیگر مطرح می کند: «اینها ثمره کار همین نفوذی ها است» او در یک سخنرانی دیگر خود می گوید:»دشمن به دنبال نفوذ از طریق انتخابات به مجلس است. در انتخابات به افرادی رای دهید که از شرافت و عظمت ما دفاع می کنند، نه اینکه دست دوستی به آمریکا می دهند» او ادامه می دهد: «وقتی شش تن از اعضای کابینه حسن روحانی بیش از هزار میلیارد تومان ثروت دارند آنان چگونه می توانند در خدمت مردم باشند». البته این سردار ذوب شده در ولایت فراموش می کند که اتفاقا این رئیس دولت ولایی- احمدی نژاد – بود که از «برادران قاچاقچی خودمان» نام برد.

فیروز آبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در جمع فرماندهان نیروی دریایی با اشاره به دشمنی های آمریکا و همپیمانانش می گوید «وقتی آنها در نبرد نظامی و درگیری فیزیکی و تن به تن راه به جایی نبردند، به این فکر افتادند که تاکتیک «ضربه زدن از درون » را علیه انقلاب اسلامی را عملی کنند» او پیش بینی کرد که آمریکا «در انتخابات مجلس در هفتم اسفند ماه پتک سنگین ملت علاقه مند به اسلام و انقلاب را در تمامی پیکره زنگ خورده خود احساس خواهد کرد.»سرلشکر جعفری فرمانده کل سپاه و یکی دیگر از همین طایفه برادران قاچاقچی با اشاره به صحبت های اخیر خامنه ای در مورد جریان نفوذی می گوید: «امروز هیچ دغدغه ی امنیتی و دفاعی نداریم، اما دغدغه فرهنگی جای آن را گرفته است.»

حتی همین حد از اظهارنظرها نشان می دهند که انتخابات برای باندهای حکومتی جهت تجدید آرایش قدرت چه اندازه اهمیت دارد. بنابراین آنجائیکه از «انتخابات» به مثابه یک حق سیاسی و یا شهروندی نام می برند در واقع بیان یک مضحکه بیشتر نیست ولی آنجائیکه به کسب ارگان های کلیدی توسط باندهای گوناگون بر می گردد انتخابات دیگر برای آنها یک مضحکه نبوده و بسیار جدی است. و درست از این زاویه طرفین از همه اهرم ها جهت از میدان به در کردن رقیب استفاده می کنند. مضافا اینکه اوضاع پسافرجام فاکتورهای نامعلومی را هم به وسط صحنه خواهد آورد که پیش بینی نتایج آن برای باندهای حکومتی هنوز چندان روشن و مشخص نیست.

تا اینجای این نوشته اساسا روی دهمین دوره انتخابات مجلس خم شدیم ولی آنجائیکه به انتخابات مجلس خبرگان بر می گردد کم و بیش با شرایط مشابهی روبرو هستیم تنها تفاوت در این است که در انتخابات مجلس خبرگان دیگر مردم همین نقش نمایشی را هم ندارند. باوجود این نباید فراموش کرد که شدت درگیری های موجود در ارتباط با مجلس خبرگان در این دوره بیان حساسیت اوضاع برای رژیم است چراکه علائم موجود نشان از آن دارند که مسئله تعیین جانشینی برای خامنه ای، کسب کرسی های این مجلس را برای این دوره از اهمیت به مراتب بیشتری برخوردار کرده است.

اگرچه تا اینجا اساسا در مورد یک واقعه مشخص یعنی در رابطه با «انتخابات » دهمین دوره مجلس شورای اسلامی و پنجمین دوره مجلس خبرگان به برخی از کارکردهای انتخابات در جمهوری اسلامی اشاره کردیم ولی بسیار ضروری است که به خود پدیده ای به نام انتخابات در جوامع بورژوایی اشاره کنیم و هم نقشی که ما به مثابه کمونیست ها باید در ارتباط با انتخابات در جوامع بورژوازی و به طور مشخص در جمهوری اسلامی داشته باشیم.

اولین نکته در مورد خود مقوله انتخابات در جوامع بورژوایی است یعنی در جوامعی که به اصلاح انتخابات آزاد انجام می گیرد، یعنی در ظاهر نه شورای نگهبانی موجود است که قبل از انتخابات تصفیه های ضروری را انجام دهد و نه اینکه همواره به دنبال انتخابات اعتراضات وسیع در مورد دستکاری در صندوق ها و تقلب در اعلان نتایج آرا صورت می گیرد. در واقع نقش انتخابات قبل از همه این است که مردم در جریان یک فریب عمومی انتخاباتی در چهارچوب نظام سیاسی سرمایه داری سازمان داده شده و در این بستر برای نظام حاکم مشروعیت به اصطلاح مردمی ایجاد شود. در آن چیزی که تحت عنوان سیستم نمایندگی از آن نام می برند نقش مردم چیزی بیشتر از این نیست که مثلا هر چهارسال یا پنج سال یک بار به پای صندوق های رای رفته و از میان طبقه حاکمه، جناحی را انتخاب کنند. با این انتخاب نقش مردم بعد از روز انتخابات به پایان می رسد و هیچکدام از تصمیماتی که دولت به اصطلاح منتخب مردم اتخاذ می کند ، دیگر مهر تایید مردم را نمی خورد. این به اصطلاح منتخبین مردم پاسخگوی تصمیمات خویش در مقابل انتخاب کنندگان نیستند. در واقع از همان روز بعد از انتخابات این طبقه سرمایه دار است که اتخاذ تصمیم می کند و دولت ها و نمایندگان پارلمان ها نقش کارگزار سیاست و منافع آنان را عهده دار می شوند. بی جهت نیست که حتی در جا افتاده ترین سیستم های پارلمانتاریسم بورژوایی بیش از چهل درصد مردم و حتی در مواقعی بیش از 50 درصد مردم اساسا در انتخابات شرکت نمی کنند.

در واقع از نظر ذهنی انتخابات در میان مردم باید این توهم را ایجاد کنند که می توانند با استفاده از این اهرم گام هایی را به نفع مطالبات خود بردارند. حتی زمانی که رقابت های انتخاباتی بین فراکسیون های مختلف بورژوازی حاد می شود نقش مردم محدود به این می گردد که با یک فراکسیون علیه فراکسیون دیگر متحد شود، فراکسیونی که وقتی به قدرت می رسد هیچ رسالتی دیگری ندارد جز اینکه سلطه سیاسی بورژوازی را با توحش بیشتری ادامه دهد. البته «انتخابات» در جمهوری اسلامی خود حکایت دیگری دارد. اول اینکه بورژوازی ایران برخلاف همکیشانش در جوامع کلاسیک بورژوایی به علل تاریخی فاقد عناصر بسیار زیادی از خصلت های آنان است. اگر بورژوازی در غرب از دل یک انقلاب علیه مناسبات فئودالی بیرون آمده و در آن برهه حتی انقلابی بود، بورژوازی ایران هیچگاه بند نافش را از فئودالیسم و روبنای سیاسی آن نبریده و همواره یک پایش در شهر و یک پایش در روستا بود و به طور طبیعی ذهنیتش هم مهر شهر و روستا را خورده است. این بورژوازی نه ماحصل رشد نیروهای مولد جامعه بلکه یک بورژوازی تجاری است که در بستر ورود سرمایه خارجی شکل گرفته است و این یکی از مولفه های اختگی این بورژوازی است. اگر طبقه سرمایه دار در غرب منافع خود را در هیئت این یا آن حزب بورژوازی واقعیت مادی می بخشد، بورژوازی ایران در هیچ برهه تاریخی اقبال چندانی به حزبیت بورژوایی از خود نشان نمی دهد. در دوره پهلوی احزاب ایران نوین و مردم نه نشان از گروه بندی های بورژوازی ایران بلکه به فرمان»ملوکانه» است که شکل می گیرند، همان فرمانی که در دوره بعد هر دو را در «حزب رستاخیز» ادغام می نماید. سرنوشت احزاب بورژوایی در دوران جمهوری اسلامی اسف بارتر از دوره قبل است. آنچه که شکل گرفته است باندهایی هستند که تحت این یا آن فراکسیون در پارلمان جمهوری اسلامی شرکت می کنند. اگر بورژوازی کلاسیک غرب با پرچم سکولاریسم به جدال علیه روبنای فئودالی جامعه و کلیسا پرداخت، بالعکس بورژوازی ایران در وجه غالب خود هیچگاه نتوانست بند نافش را از مذهب ببرد. درست همین خصلت های بجامانده از مناسبات پیشاسرمایه داری و ذهنیت عقب مانده اش عاملی است که بورژوازی ایران حتی توانایی ایجاد یک دولت متعارف سرمایه داری را نمی یابد و اتفاقا خود این عامل دیگری در تشدید بحران سیاسی – اجتماعی در جامعه است و درست به این خاطر است که نه جریانات اصلاح طلب و نه جریان اصول گرا هیچ گونه راه حلی برای تخفیف بحران مزمن جامعه ندارند.

دوم اینکه جمهوری اسلامی از همان ابتدا ضد انقلابی بود که جهت سرکوب انقلاب به میدان آمد و فارغ از اینکه در تمام مدت عمرش چه میزانی از مردم بر مبنای منافع طبقاتی شان و چه میزانی بر مبنای توهمشان در نمایشات «انتخابات» این رژیم شرکت کردند، ذره ای از این امر نمی کاهد که این رژیم هیچگاه مشروعیت نداشته و لذا هرنوع شرکت در نمایش انتخاباتی این رژیم مشروعیت بخشیدن به یک رژیمی است که هر قدم از پیشروی و استحکام خود را در بستر سرکوب همگانی، در بستر به فقر و فاقه کشاندن مردم، در بستر هجوم به ملیت های ساکن ایران و … سازمان داده و خشونت علیه زنان به یکی از مولفه های پایداری آن تبدیل شده است.

این که می گوئیم نباید در مضحکه انتخابات رژیم شرکت کرد به هیچ وجه به این معنا نیست که ما به مثابه کمونیست ها و به مثابه فعالین جنبش های رادیکال اجتماعی باید نظاره گر اوضاع باشیم. اتفاقا بالعکس در شرایطی که به مناسبت نمایش «انتخابات» تبلیغات سیاسی، برنامه ها و استراتژی ها در بعدی گسترده در جامعه و در میان مردم جریان پیدا کرده و بیش از هر زمانی خلق افکار می شود ما باید از فرصت بدست آمده حداکثر بهره را ببریم. ما باید قادر شویم قطب بندی که فراکسیون های مختلف ارتجاعی بورژوایی و مذهبی درجامعه حول «اصول گرا» و «اصلاح طلب و یا لیبرال» به وجود می آورند جامعه را به سمت قطب بندی واقعی و اساسی یعنی بین اردوی کار و زحمت و اردوی ضد انقلاب حاکم سوق دهیم. ما باید علاوه بر برملا کردن جوهر واقعی انتخابات در نظام بورژوایی و کارکردش در جمهوری اسلامی توانایی آن را داشته باشیم که به مردم توضیح دهیم که ما تحت یک نظام اقتصادی به سر می بریم که بر اساس استثمار و کار مزدی بنا شده است و تا زمانیکه سرنگون نشود هیچ تغییری در وضعیت زندگی ما به وجود نخواهد آمد.

تا زمانیکه جامعه به شرایط انقلابی نرسیده است وظیفه ما تدارک انقلاب است. تدارک انقلاب قبل از همه به این مفهوم است که مردم در مقیاس میلیونی نسبت به ضرورت تغییر انقلابی جامعه آگاهی یابند و مصمم جهت جنگیدن برای چنین تغییری باشند. مردم باید در مقیاس میلیونی به آن درجه ای از آگاهی سیاسی و ایدئولوژیک دست یابند که آماده مقاومت سیاسی توده ای در مقابل هرگونه تبارز ستمگرانه و استثمارگرانه حاکمین گردند. این مقاومت سیاسی توده ای اما نمی تواند بدون یک رهبری کمونیستی انجام گیرد. اگر کمونیست ها نتوانند مردم را در مقیاس میلیونی به درک ضرورت انقلاب و برانداختن نظم حاکم رهبری کنند در این صورت مقاومت و اعتراضات مردم را نیروهای دیگری رهبری خواهند کرد. دستکم اعتراضات و مقاومت های سیاسی و توده ای در شمال آفریقا و خاورمیانه در همین چندسال گذشته آشکارترین دلیل این ادعاست. در غیاب کمونیسم در مصر مقاومت و اعتراضات توده ای را اخوان المسلمین رهبری کرده و مرسی را به کرسی نشاندند. در شورش مردم علیه مرسی این بار نظامیان بجای مانده از رژیم مبارک صحنه گردان جامعه گشتند. قیام 57 در ایران را در غیاب کمونیسم نیروهای دیگری رهبری کردند و از درون انقلاب، ضد انقلاب را به صحنه آوردند. در تاریخ نمونه های نه چندان اندکی از این نوع داریم.

بنابراین حق داریم که بگوئیم شرکت در انتخابات نه، شرکت در تدارک انقلاب آری، بنابراین حق داریم بگوئیم که انتخابات و پارلمان بورژوازی میدان عمل ما نیست. میدان عمل ما کف کارخانه، کف جامعه و مخاطبین ما توده های کار و زحمت اند.

2 فوریه 2045
سیزدهم بهمن 1394

منبع:حزب کمونیست ایرا ن

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: