اتهام من این بود که فهمید خواهر ستار بهشتى ام! سحر بهشتی

 در پایان هشدار میدهم سحر بهشتى آماده است تا در راهى که برادرش جانفشانى کرد جان خویش را هدیه نماید پس تهدید را رها کنید یا ما را به حال خویش وا بگذارید یا ماموریت خود را انجام دهید. مدتهاست خانوادهاى مانند ما شما را واگذار کرده اند به خدایى که داد مظلوم را خواهد گرفت از فیس بوک سحر بهشتی

در پایان هشدار میدهم سحر بهشتى آماده است تا در راهى که برادرش جانفشانى کرد جان خویش را هدیه نماید پس تهدید را رها کنید یا ما را به حال خویش وا بگذارید یا ماموریت خود را انجام دهید. مدتهاست خانوادهاى مانند ما شما را واگذار کرده اند به خدایى که داد مظلوم را خواهد گرفت
از فیس بوک سحر بهشتی

امروز طبق روال همه روزه دنبال پسرم بنیامین رفتم تا از مهد کودک به منزل برگردیم، در بین راه یک مرد حدودا چهل ساله، با ماشین پژو نوک مدادى مرا به گوشه اى راند و اتومبیلش رو جلوى ماشین من متوقف کرد. با سرعت از خودرو پیاده شد طبق عادت مألوفشان بجاى احترام گذاردن بر هموطنانى که از مالیات و دارایى آنان حقوق میگیرند، ابتدا اسلحه خود را به رخم کشید! “یاد حرف مادرم افتادم که از مامور دستگیرى ستار حکم بازداشت خواسته بود و او اسلحه اش را نشان مادر مى دهد و سپس کارت شناسى اش را از دور نشانم داد” بهر حال اصرار کردم حکم ماموریت یا جلب مرا دارید که گفت از امنیت هستم و باید با من به اداره امنیت بیایى! حقیقتا ابتدا یکه خوردم؟ علت نگه داشتن من؟ دلیل اعزامم به امنیت؟ رفتار ناپسند و دور از شأن یک مامور با یک خانم؟ مگر مى شود مامورى که خود را از امنیت معرفى مى کند باعث سلب امنیت شود؟ و الفاظ رکیکى که احتمالا لایق خود و خانواده اش بود را نثار من کرد و با ایجاد هیاهو سعى در ترساندن من نمود! بى شک سیده اى از تبار حسین را ندیده بود که زینب وار در میانه خیابان بیرق حق خواهى بدستش بگیرد که امروز به چشم خود دید! تلاشش براى اعزام من به جایى نرسید و مجبور شد نیروى کمکى طلب کند و اتهامات من را از پشت تلفن احتمالا به مافوقش بر شمرد، اولین اتهام من نصب عکس برادر مظلومم ستار بهشتى است پشت شیشه خودرو و دومین اتهام من پس از آن بود که فهمید خواهر ستار بهشتى ام! در این ایام بارها مستقیم و غیر مستقیم مورد تهدید واقع شدیم و به شدت تهدید به بازداشت من کردند غافلند از اینکه “سر دهیم به راه آزادى” من نه فعال سیاسى و نه فعال براندازم! اما به لطف حاکمیت مردمى، همه مردم سالهاست که فعال سیاسى محسوب میشوند مگر آنکه خلاف آنرا اثبات کنند؟! گویى این جویاى نان و نام خوشحال بود از پیدا کردن طعمه اى براى شکار و ایضاً شاید رساندن عاشق به معشوق خویش که همان ستار عزیزمان باشد. برق نفرت از چشمان گرگ صفتش هویدا بود، درنده خویى از وجودش فوران میکرد و شاید انتظار داشت صورت مرا با دستان کثیف و آلوده اش نیلگون کند! قصد نداشتم این مطالب را بنویسم اما سکوت در برابر ظالم اگر بدتر از ظلم نباشد کمتر از آن نیست. پیامش روشن بود به زودى نزد ما خواهى آمد این پیام آشنا بود چرا که به ستار هم گفته بودند به زودى رخت سیاه بر تن مادرت خواهیم کرد. در پایان هشدار میدهم سحر بهشتى آماده است تا در راهى که برادرش جانفشانى کرد جان خویش را هدیه نماید پس تهدید را رها کنید یا ما را به حال خویش وا بگذارید یا ماموریت خود را انجام دهید. مدتهاست خانوادهاى مانند ما شما را واگذار کرده اند به خدایى که داد مظلوم را خواهد گرفت

از فیس بوک سحر بهشتی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: