مهرانگیز ریاحی؛ گلی دیگر از خانواده های خاوران از میان ما رفت! مریم محسنی

خاطرات مبارزاتی بسیاری در حافظه مهرانگیز ثبت کرده بود؛ خاطراتی از زندان، ملاقات ها ، خاوران و بزرگداشت ها و همه خانواده ها در این دوره های متفاوت . با از دست رفتن مهرانگیز ریاحی، ما یکی از راویان پرشور این دوره های حماسی مبارزه و مقاومت را از دست دادیم .
از همین جا مراتب تسلیت عمیق خود را نثار خانواده ریاحی و هم چنین خانواده های داغدار خاوران می کنم.

مهرانگیز ریاحی رنج و درد زخم استبداد دو نظام را به دوش می کشید. زندگی مهرانگیز ریاحی تجسم رنج و زجر آنانی است که در ظلمت کده زندان و شکنجه و اعدام ، سرتسلیم ندارند. آنان که مشقت و مصائب تحمل می کنند تا از آقتاب حقیقت پاسداری کنند. در زمانه ای که آرمان فروشی رسم رایج تسلیم شدگان و مصلحت اندیشان بود، خانواده ریاحی در شمار خانواده هایی بود که هیچ گاه از آرمان های فرزندشان نوری پا پس نکشید و مهرانگیز از راویان پرشور خاطرات مبارزات خانواده های زندانیان سیاسی بود. نمی خواهم باور کنم این راوی پرشور دیگر در میان ما نیست و نمی خواهم باور کنم وصیت نامه نوری و طاهره یکی از محافظان دائم و شبانه روزی خود را از دست داده باشد. وصیت نامه هایی که زینت بخش همیشگی دیوارهای خانواده ریاحی بود و هم چنین باور نمی کنم که داستان عشق طاهره و نوری راوی پرشور همیشگی اش را از دست داده باشد. و نمی خواهم باور کنم خانواده خاوران یکی دیگر از یاران خود را از دست داده و ضلع جنوب غربی خاوران یکی از میزبانان همیشگی مراسم جمعه آخر سال خود را هم از دست داد.

بعد از سال شصت و هفت بود که چهارم بهمن ماه به یکی از روزهای مهم تقویم حافظه من سپرده شد . وعده ملاقات با خانواده ریاحی در سالگرد اعدام نورالدین ریاحی. مهرانگیز می گفت نمی خواهد مراسمی بگیرد که از قبل همه خود را موظف به شرکت کردن ببینند. اما از راه دور و نزدیک خیلی از خانواده ها خودشان را به خانه آنها می رساندند. چون خانواده نورالدین ریاحی را هم خانواده های زندانیان سیاسی زمان شاه می شناختند و هم خانواده های خاوران و هم چنین زندانیان سیاسی دهه شصت. چهار سال زندانی بودن مهرانگیز در دهه شصت ، حضور در میان خانواده های زندانیان سیاسی زمان شاه و جمهوری اسلامی ، خاطرات مبارزاتی بسیاری در حافظه مهرانگیز ثبت کرده بود؛ خاطراتی از زندان، ملاقات ها ، خاوران و بزرگداشت ها و همه خانواده ها در این دوره های متفاوت . با از دست رفتن مهرانگیز ریاحی، ما یکی از راویان پرشور این دوره های حماسی مبارزه و مقاومت را از دست دادیم .

از همین جا مراتب تسلیت عمیق خود را نثار خانواده ریاحی و هم چنین خانواده های داغدار خاوران می کنم.

مرغ خاموشی دلتنگ تر از این ابر،

بغض می ترکاند.

غزل ابر بهاران را،

باران ،

می خواند!

———————————–

وصیت نامه رفیق :

نورالدین ریاحی،

فرزند غلام علی، متولد 1328، شماره شناسنامه 153

مادر، پدر و خانوادۀ مهربان و عزیزم،

در آخرین لحظات زندگیم با شما و با تمامی آنهائی که دوست شان داشته و قلب کوچکم برای رنج ها و شادی هایشان تپیده است، وداع می کنم ……………………… تنها تأسفم این است که دیگر فرصت خدمت به انسان ها و انسانیت را ندارم. با این وجود آگاهم که اندوه بزرگی را برای شما بجا می گذارم. این اندوه فرخنده باد. خوش حالم که در سال های آخر زندگیم همسری داشته ام که با تمام وجود دوستش داشتم و این سعادت را داشتم که جدائی مان را او شاهد نبود و این درد را به تنهایی من بر دوش داشتم. سلام گرم مرا به خانوادۀ همسرم برسانید. ادامۀ دوستی این دو خانواده، شاید اولین یادگارم برای شما باشد.

ساعت و انگشتریم برایم فوق العاده عزیز و گران بهاست. آنها را نیز به عنوان یادگار دیگری برایتان باقی می گذارم. داداش، باجی، مهرانگیز، روح انگیز، سیروس عزیزم را می بوسم و برایشان زندگی شاد و پرباری آرزو دارم. از همه تان می خواهم کمتر اشک بریزید، چرا که این خود خواهی را ندارم تا بخواهم اصلاً اشکی برایم نریزید.

مختصر وسایلی دارم (پیراهن و بلوز و …) که امیدوارم اینها را تحویل بگیرید. سخن دیگری ندارم. برق محبت چشم هایتان را در این لحظات در مقابل خود دارم.

حدود 900 تومان پول همراهم است، که آن را نیز برایتان باقی می گذارم.

می دانم که با شنیدن خبر اعدام، احتمال دارد، مادر و پدر که هر دو سکته کرده اند، دچار عارضۀ شدیدتری شوند، به عنوان آخرین تقاضا از مقامات دادستانی، انتظار دارم به عنوان یک وظیفۀ انسانی و شرعی، برای اطلاع دادن به خانواده ام، با برادرم که رئیس بهداری شهرستان خدابنده است، تماس گرفته و از طریق او خانواده ام را مطلع سازند. اگر تلفن بهداری خدابنده را بگیرید و سراغ سیف الدین ریاحی، رئیس بهداری را بپرسید، او حتماً جواب خواهد داد.

بار دیگر برای آخرین بار همگی عزیزانم را می بوسم ………………………………. و بهروزی و نیک بختی آرزو دارم.

فرزند وفادارتان و برادر کوچکتان

……….. نورالدین ریاحی

سه شنبه 4/11/62

امضاء ریاحی

———————————-

وصیت نامۀ رفیق :

طاهره سید احمدی،

فرزند محمود، متولد 1336، شمارۀ شناسنامه 27

خانوادۀ عزیز و دوست داشتنی ام، با سلام گرم و با نثار عشق و علاقه فراوان.

پدر عزیز و مادر گرامی ام، از صمیم قلب و با تمام وجودم دوستتان دارم و همیشه و در هر لحظه به فکر شما بودم و همیشه در نظرم بود که با تحمل چه رنج ها و مشقاتی ما را بزرگ کردید. پدر عزیزم هیچ وقت دست همیشه سوخته و تاول زده ات و مادر عزیزم هیچ وقت رنگ پریده و چهرۀ خسته ات را فراموش نمی کنم. عزیزان من، من و نوری زندگی شیرین و پرثمری را با هم شروع کرده بودیم. اما افسوس که سرنوشت فرصت بیشتر با هم بودن را به ما نداد … با صبر و شکیبائی به مسئله برخورد کنید. البته می دانم برای شما مشکل است و خیلی اذیت می شوید. اما درست است که زندگی خیلی شیرین و دوست داشتنی است، اما موقعیت هائی پیش می آید که دیگر …

به تمام خواهران و برادر عزیزم سلام مرا برسانید و به آنها بگوئید که خیلی دوستشان دارم و بگوئید که در تمام لحظات زندگی … به خانوادۀ گرامی و دوست داشتنی نوری هم سلام مرا برسانید و به آنها بگوئید خیلی زیاد به همه شان علاقه دارم و از صمیم قلب برای تمام اعضای خانواده شان آرزوی سلامت، سعادت و خوش بختی دارم و همیشه به یاد ما باشند و هیچ وقت فراموش نکنند که من و نوری با عشق فراوانی که به هم داشتیم، همیشه به فکرشان بودیم. انگشترم را تقدیم خانوادۀ شوهرم می کنم و حلقۀ ازدواجم را تقدیم خانوادۀ عزیزم می کنم و دوست دارم از آنها خوب نگه داری کنید. چون برای ما خیلی عزیز بودند. به تمام اعضای خانواده و فامیل و دوستان و آشنایان سلام مرا برسانید و امیدوارم در این شرایط که برای شما کمی مشکل است، … در این لحظه ( بعد از ظهر سه شنبه 6/2/62) که این وصیت نامه را برای شما می نویسم، نوری عزیز دو شب پیش از میان ما رفت، ولی یادش هیچ وقت فراموشم نشد و امیدوارم که شما هم هیچ وقت ما را فراموش نکنید و همیشه ما را در کنار خود احساس کنید، همان طور که ما همیشه در کنارتان هستیم. روی همگی شما را می بوسم و برای همۀ شما آرزوی سعادت و خوش بختی دارم.

با عشق و علاقه فراوان طاهره و به یاد نوری عزیزم

6/2/62 امضاء

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: