تظاهرات مردم کرج با شعار «اصلاح‌طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا»(فیلم)

آغاز تجمع مردم رشت (فیلم)

حضور پر رنگ زنان در اعتراضات امروز کرج (فیلم)

فيلم:۹ مردادماه، کرج مردم در خیابان‌ها فریاد «مرگ بر دیکتاتور» سر داده‌اند. آنان فریاد می‌زنند «وای به روزی که مسلح شویم»

به یاد هوشنگ منتظر الظهور!!! اعدام۱۱مهر ۱۳۶۰

هوشنگ در ۲۲ مرداد ۱۳۶۰ در مسابقات قهرمانی کشور در یزد شرکت کرد و در وزن ۹۰ کیلوگرم به مقام قهرمانی ایران رسید. در همین زمان بود که به دلیل فعالیت های سیاسی مورد تعقیب قرار گرفت و نیمه شب ۲۴مرداد ۱۳۶۰ یعنی دو روز پس از مسابقه قهرمانی به منزل او ریختند و او را به زندان سپاه در اصفهان بردند. این زندان محل سابق ساواک شاه در خیابان کمالدین اسماعیل بود.
هوشنگ سرانجام در ۱۱ مهر ۱۳۶۰ به همراه دوستش احمد شاطر زاده قهرمان کشتی آموزشگاههای اصفهان و شماری دیگر از زندانیان هم فکرش اعدام شد.
یادشان گرامی

مختصری از زندگی هوشنگ منتظر الظهور از سرداران سر افراز تیم ملی کشتی فرنگی ایران
هوشنگ منتظرالظهور؛ قهرمان کشتی فرنگی ایران در وزن ۸۲ کیلوگرم و عضو تیم ملی کشتی فرنگی ایران در بازیهای المپیک سال ۱۹۷۶ در مونترال کانادا بود. هوشنگ در سال ۱۳۳۲ در خانواده ای متوسط در تهران متولد شد. خانواده وی از اهالی سده اصفهان (همایونشهر)بودند. پدرش در تهران به باغبانی و کارگری در شهرداری تهران اشتغال داشت. سال ۱۳۴۹ پدر هوشنگ بازنشسته شد و خانواده آنها به اصفهان برگشتند و هوشنگ نیر همراه با خانواده به اصفهان رفت و در آنجا دیپلم خود را در رشته علوم طبیعی گرفت و سپس در کنکور سراسری دانشگاه در رشته زبان آلمانی شرکت کرد و در دانشگاه تهران پذیرفته شد.
هوشنگ برای تامین مخارج تحصیل خود روزها در دانشگاه درس میخواند و شب ها با تاکسی کار می کرد. اما مشکلات مالی به قدری بود که او مجبور شد تحصیلات دانشگاه را ناتمام بگذارد و به اصفهان برگردد. ادامهٔ مطلب »

نامه سرگشاده دنیز ناکی به مسعود اوزیل:» فاشیست در هر جایی فاشیست است»

اکنون در خصوص این ناعدالتی ها و ظلم ها از مسعود اوزیلی که در جهان معروف است سوالی می پرسم. زمانی که به خاطر رفتارهای فاشیستی از تیم ملی فوتبال آلمان خداحافظی می کردی چرا در برابر اقدامات فاشیستی که در داخل ترکیه علیه من و بازیکنان فوتبال کرد صورت می گرفت ساکت ماندی؟

خبرگزاری فرات:دنیز ناکی کاپیتان کرد تیم آمد اسپور در نامه‌ای به مسعود اوزیل بازیکن ترک تیم ملی فوتبال آلمان گفت: چرا کسانی که تو را شصیت ملی، میهنی میدانند مرا تروریست میخوانند؟دنیز ناکی کاپیتان کُرد زبان تیم آمد اسپور به اتهام «همکاری با گروههای تروریستی»(!) به سه سال وشش ماه دوری از زمین فوتبال و پرداخت ۲۷۳ هزار لیره جریمه ی نقدی محکوم شده است.نامهی دنیز ناکی که در روزنامه‌ی جمهوریت منتشر شده است به شرح زیر است:

«تحولاتی که در خصوص مسعود اوزیل هموطن من در تیم ملی فوتبال آلمان رخ داده است بسیار ناراحت کننده بود. درخصوص هرکسی که باشد؛ هر گونه حمله فاشیستی، راست گرایی افراطی و ملی گرایی رادیکال را محکوم می کنم. ادامهٔ مطلب »

عبدالله بزرگ زاده ، فرياد دختران ايرانشهري، در چنگال اطلاعات سپاه

عبدالله بزرگ زاده ، فرياد دختران ايرانشهري، در چنگال اطلاعات سپاه

گفتگوي راديو ندا با يكي از شهروندان در ايرانشهر پيرامون وضعيت عبدالله بزرگ زاده، معترض به آزار جنسي زنان و دختران ايرانشهري، كه در بند سپاه است و پدر دلنگران رقم خوردن سناريوي شوم در مورد فرزند ؛ و برملا شدن جناياتي ديگر در ايرانشهر!

گوش كردن فايل صوتي با مديا پلير

گوش كردن فايل صوتي با ريل پلير

بیانیه کانون نویسندگان ایران:در هجدهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو؛ یاد شاعر بزرگ انسان و آزادی را گرامی می داریم!

در سرزمینی که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون‌ است، تاریخ آکنده از ستم پیشگانی­ ست که قتل، زندان، تبعید، انزوا یا غم نان را نصیب آزاداندیشان کرده‌اند. حاکمان کنونی نیز بر همین سیاق، با هرگونه فرهنگ انسانی در ستیزند و از جمله بارها از حضور ما بر مزار شاعر بزرگ هراسیده‌ و سعی بیهوده کرده‌اند تا ما را از ارج گذاری به شعر و اندیشه­‌ی آزاد او بازدارند؛ اما ما به روال سالیان گذشته، ساعت پنج عصر سه‌شنبه دوم مرداد ۱٣۹۷ در گورستان امامزاده طاهر کرج، حضور خواهیم داشت تا شعرهایش را بخوانیم و مزارش را گل‌باران ‌کنیم.

من

تنها فریاد زدم

               نه!

من از

       فرو رفتن

             تن زدم.

در روزهایی که رنج و بی عدالتی بر جان و زیست مردمِ بی­ لب‌خند در خانه و خیابان و زندان منتشر است، در هنگامه­ ای که پاسخ اعتراض و ایستادگی گرسنگان و تشنگان گلوله است، در جایی که عشق و هنر ممنوع است، غریو آزادی از زبان اوست که فضا را می­ آکند.

شاملو نه شاعر غار و پستو بود و نه گم­گشته در ازدحامِ سودجویان، هم از اندوه عشق و غم تنهایی می‌سرود و هم از انسانی که به هیئت «ما» زاده شد. روشنفکری که سر بر خط هیچ قدرتی نگذاشت و برای خوشآمد هیچ فرد یا گروهی بیان و شعرش را سانسور نکرد، و این گونه، شاعری مستقل و پیشرو که از بوسه و خون و عشق در جنگل و دشت و سنگفرشِ خیابان می‌سرود، در میان ما و با ما زیست و ماندگار شد. ادامهٔ مطلب »

ترور یک فعال شناخته شده حقوق بشر در اقلیم کُردستان

با این حال اقبال مرادی پیشتر در گفتگو با NNSROJ اتهام های وارد شده به فرزند خود را بی اساس خوانده و تاکید کرده بود که فرزند امام جمعه مریوان توسط هیوا تاب از اعضای ارشد اطلاعات سپاه مریوان به قتل رسیده است. هیوا تاب در سال ۱۳۹۲ به همراه دو عضو دیگر سپاه و باند موسوم به «باند هیوا تاب» در تهران به دار آویخته شد.
ترور اقبال مرادی در حالی است که پیش از این عوامل جمهوری اسلامی در آپریل سال ۲۰۱۶ دو فعال سیاسی اهل شهر پنجوین به نام های «کمال شیخ صادق» و «صدیق صالیآوا» را به ضرب گلوله ترور کرده بودند.

NNSROJ: براساس خبرهای منتشر شده اقبال مرادی فعال سیاسی و از اعضای جمعیت حقوق بشر کُردستان توسط افراد ناشناس به ضرب گلوله به قتل رسیده است.منابع خبری اقلیم کُردستان گزارش کرده اند که پیکر بی جان اقبال مرادی شامگاه روز سه شنبه ۱۷ جولای درحالی که آثار سه گلوله بر آن مشهوده بوده در نزدیکی رودخانه «پینجوین» یافت شده است.فرماندار شهر پینجوین در این رابطه با تایید این خبر از آغاز تحقیقات برای شناسایی عوامل ترور این فعال سیاسی خبر داده است.پیش از این نیز این فعال سیاسی در سال ۱۳۸۷ شمسی در حمله ای مشابه در اطراف شهر پینجوین به شدت مجروح شده و پس از انتقال به یکی از مراکز درمانی شهر سلیمانیه از مرگ نجات یافته بود.
«زانیار مرادی» فرزند این فعال حقوق بشر نیز به اتهام عضویت در احزاب کُرد مخالف جمهوری اسلامی و دست داشتن در قتل پسر امام جمعه شهر مریوان بازداشت و به اعدام محکوم شده و هم اکنون در زندان رجایی شهر بسر می برد. ادامهٔ مطلب »

سخنگوی یگان‌های مدافع خلق: عفرین مطلقا آزاد خواهد شد

نوری محمود سخنگوی یگانهای مدافع خلق در پایان سخنان خود گفت:» آزادی عفرین اکنون مهمترین معیار و بزرگترین هدف نیروهای ماست و بر همین اساس به پیشروی خود برای اخراج غاصبگران ادامه می‌دهیم.»

خبرگزاری فرات:سخنگوی یگان‌های مدافع خلق تأکید کرد نیروهای ی.پ.گ و ی.پ.ژ به عملیات آزادسازی عفرین تا زمان اخراج نیروهای اشغالگر ادامه خواهند داد.نوری محمود سخنگوی یگان‌های مدافع خلق می گوید در طول شش سال جنگ داخلی در سوریه، آنها تنها نیرویی بودند که به معیارها و آرمان‌ها پایبند ماندند.او همچنین به معامله روسیه و ترکیه بر سر عفرین و سکوت بین المللی در اینباره اشاره کرد و گفت این جنگ غیراخلاقی در عفرین چیزی بجز غارت و اشغال و نسل‌کشی نبود. سخنگوی ی.پ.گ با این وجود به توانایی نیروهای سوریه دمکراتیك در حفاظت از مناطق شمال سوریه پرداخت و گفت تبه‌کاران ارتش ترکیه و النصره از عفرین بیرون رانده می‌شوند و هرگز در امان نخواهند بود. وی افزود:»عفرین جبهه جنگ ما با اشغالگران است. برای آزادسازی عفرین از چنگ غاصبگران هر روز بر تدارکات و آمادگی خود می‌افزاییم و مطلقا آنرا آزاد خواهیم کرد. اجازه نمی‌دهیم متجاوزان در خاک ما نفس راحت بکشند.» ادامهٔ مطلب »

کمال خسروی: افسانه و افسون طبقه‌ی «متوسط»

محدودکردنِ پرولتاریا به کارگران مولد ارزش اضافی و محدودکردن تولید ارزش به تولید اشیاء مادی و محدودکردن کار به کاری که تا حد امکان با دست و زور بازو ــ با داس و چکش ــ صورت می‌گیرد، از یک سو، و تبعید همه‌ی اَشکال دیگر تولید ارزش اضافی به حوزه‌ی «خدمات» و تحقیر همه‌ی شکل‌های کار نامولد به فعالیت‌های زائد، انگلی و «خرده‌بورژوایی»، مستعدترین زمینه برای دعوت همه‌ی این لایه‌ها و اقشار به بهشت طبقه‌ی «متوسط»، از سوی دیگر، است.

ایدئولوژی «طبقه‌ی متوسط» سازوکاری است که به یاری آن و با ترفندِ افسونِ ریشه‌دارترین، نیرومندترین و، از این‌رو، کاراترین راه‌بردهای نمادینِ (گفتمانی ـ ایمائی) ایدئولوژی بورژوایی، واقعیت اجتماعی و تاریخیِ لایه‌ها، قشرها یا طبقاتی از جامعه‌ی بورژواییِ معاصر به افسانه‌ی طبقه‌ی «متوسط» مبدل می‌شود.

افسانه‌نامیدنِ این هستیِ اجتماعیِ واقعی، نه انکار واقعیتِ آن، نه هرگز توصیفی ارزش‌گذارانه از آن و نه به‌هیچ روی انکار نیروی عظیم این افسانه در کشاکش‌های واقعی و آشکار و نهانِ اجتماعی و تاریخی، بویژه در اینجا و اکنونِ جامعه‌ی ماست؛ برعکس، پیکریافتگیِ این افسانه در گفتمان روشنفکرانه، دانشگاهی و رسانه‌ای و در نهادهای سیاسی و اجتماعی، به آن کاربرد و کارکردی بسیار مؤثر و انکارناپذیر اعطا کرده‌است. قدرت طبقه‌ی «متوسط» نه در واقعیت اجتماعی‌اش، بلکه در حوزه‌ی اطلاقی است که این «طبقه» بنا بر تعریف ایدئولوژیِ «طبقه‌ی متوسط»، یافته‌است. همه‌ی بیم‌ها و امیدها در عطف به این طبقه، همه‌ی اهریمنی کردن‌ها و حقیر و جبون پنداشتنش، همه‌ی نگرانی‌ها و هشدارها و زنهارها به نرنجاندنش و همه‌ی اهمیتی که به آن در تأمین آزادی و عدالت و رفاه منسوب می‌شود، همه‌و‌همه به این افسانه معطوف‌اند و نه به واقعیتِ لایه‌ها و طبقات میانی در جامعه‌ی بورژوایی؛ همه‌و‌همه معطوف به فرافکنی آرمان‌ها، آرزوها و والایشی است که از این لایه‌ها و طبقات، افسانه‌ی طبقه‌ی «متوسط» را می‌سازد.

نسخه‌ی چاپی (پی دی اف)

ادامهٔ مطلب »

جای معلم و هیچ آزادیخواهی زندان نبوده و نیست محمود بهشتی لنگرودی به پای اعتصاب غذا رفته و دهمین روز آنرا پشت سر می گذارد چرایی این اعتصاب را خود توضیح می دهد با هم بخوانیم

جای معلم و هیچ آزادیخواهی زندان نبوده و نیست محمود بهشتی لنگرودی به پای اعتصاب غذا رفته و دهمین روز آنرا پشت سر می گذارد چرایی این اعتصاب را خود توضیح می دهد با هم بخوانیم

لازم به ذکر است که اینجانب برای نشان دادن حسن نیت خود و جهت دادن فرصت و مهلت به مسئولان قضایی و دادستانی برای رسیدگی به خواسته ام همان ابتدا تصمیم گرفتم چند روزی از رسانه ای نمودن موضوع اعتصاب غذایم خودداری نمایم، از شروع به اعتصاب غذا از طرف مسئولین رده های مختلف زندان اوین و نهایتا شخصی از طرف دادستانی طی روزهای متعدد با اینجانب گفتگو داشته اند و هرکدام بنا بر مسئولیت خود قول پیگیری تا حد توانشان را به من دادند و امروز پنج شنبه ۲۱ تیر ۹۷ بعد از ۱۰ روز اعتصاب غذا (که ۳ روز آن خشک مطلق بود) بدلیل عدم رسیدگی لازم از طرف دادستانی و عدم تحقق وعده های داده شده، مجبور به رسانه ای نمودن اعتراض و اعتصابم گردیده ام.

ادامهٔ مطلب »

عباس هاشمی:دلبر ما ، «مادر گلی » شمعی فروزان که چندین دهه در راه آزادی روشنی و گرما بخشید، اینک خاموش شده است!

به عشق و زیبایی تو ادای احترام میکنم «مادر گلی» یار غار «آقای گلی» و مادر بی همتای فرخ ، روزبه ، پروین ، ویدا، آذر ، نکیسا ، افشین و نیز شهاب ، حسین و من و هزاران دیگر
و تسلیت میگویم به بازماندگانِ این خانواده ی نیکو و انسانخو و مبارز و شریف ، به آبکناری های آگاه و به همه ی مادران رزمنده و داغدیده به رفقا و آشنایانی که بستگان این خانواده ی نازنین و انقلابی اند و همچون آنها به فردایی آزاد و آباد دلسپار اند و ره پیما .

«دلبر» ما «که به مکتب نرفت و خط ننوشت»

چگونه بود که «مسئله آموز صد مدرّس شد »؟

کسانی که مادر گلی را دیده اند و یا با او حشر و‌نشر داشته اند، حتما جاذبه ی جادویی این زنِ ساده ، فروتن و خنده رو را کم و بیش احساس کرده اند ؛ اما شاید بدرستی ندانند که این جاذبه ریشه در کجا دارد.

جاذبه ی مادر را پیش از آنکه خودش را ببینم ابتدا در فرزند اش ویدا همرزم و رفیق و همسرم دیده بودم*۱ . اما در نخستین دیدارها منشاء این زیبایی و جذابیت جادویی را بویژه در مادرشان پیدا کردم ، گرچه پدر هم خود حکایتی ست دگر . زیبایی «دلبرما» که شاید بشود آنرا در سادگی ، جدیت و بی تکلفی و محبت بیکران خلاصه کرد اما پرریشه و چند جانبه ست ؛ ادامهٔ مطلب »

حکم بازداشت دیپلمات ایرانی در آلمان تمدید شد

دادسرای فدرال آلمان در بیانیه خود تصریح نموده است که اسدالله اسدی چهل و شش سال دارد. او نه فقط دبیر سوم سفارتخانۀ ایران در اتریش، بلکه از اعضای سرویس های اطلاعاتی ایران است.
در همین چارچو دولت فرانسه نیز یک ایرانی تبار را دستگیر کرده و در انتظار صدور حکم استرداد او به بلژیک است. دولت فرانسه هویت و ملیّت این فرد را فاش نکرده است.

 ناصر اعتمادی:دادسرای فدرال آلمان امروز چهارشنبه یازدهم ژوئن، حکم بازداشت اسدالله اسدی، دیپلمات ایرانی ساکن اتریش را تمدید کرد. اسدالله اسدی، دبیر سوم سفارتخانۀ ایران در اتریش به اتهام دست داشتن در سوءقصد نافرجام تروریستی علیه سازمان مجاهدین خلق ایران در آلمان دستگیر شده است.

دادسرای آلمان بعید ندانسته که دیپلمات ایرانی جهت تکمیل تحقیقات به بلژیک فرستاده شود. یک زوج بلژیکی ایرانی تبار نیز که با دیپلمات ایرانی مرتبط بوده به اتهام مشابه در بلژیک دستگیر شده است.

در بیانیه ای که دادسرای فدرال آلمان منتشر کرده، آمده است که دیپلمات ایرانی متهم است که از زوج دستگیر شده در بلژیک خواسته بود که در اجتماع سازمان مجاهدین خلق ایران در حومۀ شهر پاریس در سی ام ژوئن گذشته بمب گذاری کند. وی همچنین متهم است که علاوه بر مادۀ انفجاری، دستگاه منفجرکننده از روی دور را نیز در اختیار این زوج قرار داده است. ادامهٔ مطلب »

پاسخ شهروندان آبادان به افاضات »علم الهدي» مبني بر حل مشكل آب خوزستان

آبي كه داريم فاضلابي است كه داريم از آن آب شرب درست مي كنيم!»

گفتگوي راديو ندا با تني چند از شهروندان در آبادان پيرامون وضعيت آب و افاضات علم الهدي، امام جمعه مشهد، مبني بر حل مشكل آب خوزستان. يكي از شهروندان گفت : » آبي كه داريم فاضلابي است كه داريم از آن آب شرب درست مي كنيم!»

گوش كردن فايل صوتي با مديا پلير

گوش كردن فايل صوتي با ريل پلير

اهالی روستای حکیم‌باشی کازرون با مأموران که قصد مسدود کردن چاه‌های آب غیرمجاز را داشتند درگیر شدند. یکی از معترضان کشته شد

اهالی روستای حکیم‌باشی کازرون با مأموران که قصد مسدود کردن چاه‌های آب غیرمجاز را داشتند درگیر شدند. یکی از معترضان کشته شد

زمانه :فرمانده انتظامی کازرون به رسانه‌های داخلی گفته است در درگیری نیروهای انتظامی با معترضان در روستای حکیم‌باشی شهرستان کازرون یک نفر کشته شده است. پنجشنبه ۲۱ تیر مأموران اداره آب شهرستان کازرون به روستای حکیم‌باشی اعزام شده‌ بودند که چاه‌های غیر مجاز آب را مسدود و پلمپ کنند. معترضان برخی راه‌ها و جاده‌های اطراف را در اعتراض به کمبود آب آشامیدنی در این منطقه مسدود کرده بودند که مأموران انتظامی پاسگاه کماج در صدد مقابله با معترضان برآمدند. به گفته سرهنگ محمد عبادی روستائیان معترض به طرف مأموران سنگ پرتاب کردند و مأموران هم با سلاح ساچمه‌زن به آن‌ها پاسخ دادند. یکی از معترضان از ناحیه گردن مجروح شد. او بعد از انتقال به بیمارستان درگذشت.

آزادی، بار نیفکنده بازگشت و امید، ناشکفته فرومرد هفته نامۀ «تهران مصوّر»، شمارۀ ٢٢ ، جمعه اول تیر ۱۳۵۸ احمد شاملو

سالها اختناق و وَهن و تحقیر بر ما گذشت. جسم و جان ما طی این سال های سیاه فرسوده امّا اعتقاد ما به ارزشهای والای انسان نگذاشت که از پا درآییم. پیر شدیم و درهم شکستیم، امّا زانو نزدیم و سر به تسلیم فرو نیاوردیم. تاریک ترین لحظات شوربختی و نومیدی را ازسر گذراندیم، امّا به ابلیس«آری» نگفتیم، چرا که ما برای خود چیزی نمی ‌خواستیم. به دوباره دیدن آفتاب نیز امیدی نداشتیم. آفتاب ما از درون به جانمان می ‌تابید. گرمِ این غرور بودیم که اگر در تنهایی و یأس می‌ میریم، باری، بار امانتی را که نزد ماست و نمی‌باید بر خاکِ راه افکنده شود، به خاک نمی ‌اندازیم. دیروز چنین بود، امروز نیز لامُحاله چنین است.

«اگر دیگر پای رفتن‌مان نیست،/ باری،/ قلعه ‌بانان/ این حجّت با ما تمام‌ کرده‌ اند/ که اگر می‌ خواهید در این دیار اقامت گزینید/ می‌ باید با ابلیس/ قراری ببندید!

   سالها اختناق و وَهن و تحقیر بر ما گذشت. جسم و جان ما طی این سالهای سیاه فرسوده امّا اعتقاد ما به ارزشهای والای انسان نگذاشت که از پا درآییم. پیر شدیم و درهم شکستیم، امّا زانو نزدیم و سر به تسلیم فرو نیاوردیم. تاریک ترین لحظات شوربختی و نومیدی را ازسر گذراندیم، امّا به ابلیس «آری» نگفتیم، چرا که ما برای خود چیزی نمی ‌خواستیم. به دوباره دیدن آفتاب نیز امیدی نداشتیم. آفتاب ما از درون به جانمان می ‌تابید. گرمِ این غرور بودیم که اگر در تنهایی و یأس می‌ میریم، باری، بار امانتی را که نزد ماست و نمی‌باید بر خاکِ راه افکنده شود، به خاک نمی ‌اندازیم. دیروز چنین بود، امروز نیز لامُحاله چنین است. زمانه به ناگاه دیگر شد، پیش از آن که روزگار ما به سر آید، توفان به غرّش درآمد و بساط ابلیسی فرعون را در هم نوشت. ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: