خشونت ما ، یا خشونت آنها؟ محمد رضا شالگونی

خشونت کلمه ای است که هیچ از ما در فهمیدن معنای آن مشکلی نداریم، زیرا تقریبآ همه ما از آنچه این کلمه می رساند، تجربه ای شخصی داریم. به علاوه اکثر مردم جوامع امروزی ظاهرآ از خشونت ابراز بیزاری می کنند. با این همه ، در دنیائی آکنده از خشونت گرفتار آمده ایم که گاهی به نظر می رسد راه رهایی از آن به روی مان بسته است. چرا؟ به نظر من ، پاسخ به این سئوال بدون داشتن تصوری از قدرت سیاسی (و البته در تحلیل نهایی، نظام اقتصادی ـ اجتماعی مسلط ناممکن است زیرا قدرت سیاسی خود نه فقط فشرده ترین کانون خشونت است، بلکه در تولید، توزیع و تعریف آن نقش تعیین کننده ای دارد.

…بنابراین در ایران نه تنها راه اصلاحات بسته است ، بلکه جمهوری اسلامی ناگزیر است برای حفظ خود به خشونت و سرکوب بیشتری روی بیاورد. با توجه به این حقیقت ، در ایران امروز ، انقلاب ، یعنی جنبش توده ای برخاسته از پائین برای به زیر کشیدن حکومت ، کم هزینه ترین و کم خشونت ترین راه ممکن است. زیرا راه های دیگر علاوه بر این که به دموکراسی و حاکمیت مردم نمی رسند ، می توانند بسیار خشونت بارتر باشند و حتی موجودیت کشور را هم به خطر بیندازند. اما منتفی دانستن استفاده از هر نوع خشونت در یک انقلاب ، جز بستن دست مردم به جان آمده از بهره کشی و سرکوب معنای دیگری نمی تواند داشته باشد. زیرا در رویارویی مردم با دیکتاتوری ها ، در تحلیل نهایی همیشه دیکتاتوری است که راه های مسالمت آمیز مبارزه را به بن بست می کشاند…….در هر حال ، فراموش نباید کرد که دنیای ما از خشونت انقلابات در رنج نیست ، بلکه از خشونت فاجعه بار و بی پایان نظام های بهره کشی و بی حقی حاکم درعذاب است. اینها ( همان طور که مارک تواین ، نویسنده معروف امریکایی یادآوری کرده است) هزاران سال ادامه داشته اند ، در حالی که خشونت های انقلابی بیش از چند روز یا حداکثر چند ماه دوام نمی آورند. خشونت انقلاب ، هر جا که لازم باشد ، جز دفاع از خودِ مردم به جان آمده از بهره کشی و ستم گری چیز دیگری نیست. پس بگذارید به جای مقابله با خشونت احتمالی انقلاب با خشونت جباران و بهره کشان دربیفتیم….از متن مقاله

لینک برای کتاب الکترونیک ( e book )
http://s2.picofile.com/…/%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D9…
لینک برای چاپ کتاب
http://s5.picofile.com/…/%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D9…

بهروز سورن: ابراهیم رئیسی جلادی برای همه جا و هر زمان

ابراهیم رییسی جلاد که متهم ردیف اول جنایت علیه بشریت است امروزه نه تنها رییس قوه قضاییه که مدافع حقوق بشر نامیده میشود. تحمیق مردم کشورمان توسط رسانه های حکومتی حد و مرزی نمیشناسد. مخاطب این فریبکاری ها و وارونه نمایی ها نسل جوانی هستند که در آ ن دوران سیاه و خونین بدنیا نیامده بودند.هم از اینرو بازگویی خاطرات و تاریخچه جرثومه گان مرتجع و وحوش حاکم از ضرورت هایی است بر عهده همه ما که آن را مشاهده و تجربه کرده ایم.

کمتر کسی است که نقش ابراهیم رئیسی در سرکوب مبارزان راه آزادی و برابری را نشناسد. با علنی شدن گفتمان کشتار سراسری زندانیان سیاسی در سال 67  و بویژه پس از انتشار نوار صوتی گفتگوی منتظری با تیم کشتار 67 امروزه نسل جوان نیز با آن مقطع تاریخی خونین اشناست. برخلاف تئوری هایی که بر مبتدی بودن حاکمان جدید اسلامی دلالت داشت اما سردمداران رژیم نوپا با در اختیار گرفتن تجربیات ساواک و عواملش در سرکوب مخالفان خود ثابت کردند که حکومت کردن را بلد هستند و از ابتدای کار به کادر سازی و ایجاد تخصص در طیف وابستگان خود همت گماشتند.

از جمله کادرهای آموزش یافته آنها ابراهیم رئیسی بود که از جمله هفتاد نفر برگزیده بهشتی برای کادر سازی رژیم بشمار میرفت و در حوزه علمیه! مشهد و قم آموزش های حوزوی دیده بود. در همان اوان شهرهایی همانند لاهیجان, انزلی, مسجد سلیمان, آبادان, بروجرد, کرمانشاه, سنندج, مریوان و بانه و کرج ( بویژه با آغاز جنگ هشت ساله با عراق )  و برخی شهرهای دیگر پایگاههای قوی نیروهای چپ بشمار میرفتند. سران جمهوری اسلامی با شناخت مکفی از برخی متعلقان خود, استعداد ها و ظرفیت های خصومت و چپ ستیزی انها را بکار گرفت و از جمله این افراد ابراهیم رئیسی جوان بود که در مقطع قیام بهمن هجده سال داشت. ابراهیم رئیسی در سرکوب مخالفان چپ جمهوری اسلامی در بخشی از این شهرها نقشی کلیدی داشت. ادامهٔ مطلب »

طومار اعتراض به حکم زندان سه نویسنده

همراه با اعتراض این سه نویسنده و عضو کانون نویسندگان ایران به حکم دادگاه، ما امضاکنندگان نیز ضمن محکوم کردن برخوردهای امنیتی با نویسندگان خواهان لغو حکم‌های صادرشده برای بکتاش آبتین، کیوان باژن و رضا خندان (مهابادی) هستیم.

سری اول امضای طومار اعتراضی

بنا به اطلاعیه‌ی کارزار «اعتراض به حکم زندان سه نویسنده» که سری اول امضای طومار اعتراضی را منتشر کرده اند،  جمع‌آوری امضا همچنان ادامه دارد. نزدیک به بیست روز پیش ۵۴ نویسنده و هنرمند سرشناس در اعتراض به حکم –مجموعا- هجده سال زندان سه نویسنده: رضا خندان (مهابادی)، بکتاش آبتین و کیوان باژن بیانیه‌ منتشر کردند. در اطلاعیه‌ی کارزار نوشته شده که تاکنون ۷۴۰ تن بیانیه را امضا کرده‌اند که نزدیک به ۱۴۰ تن آنها غیر ایرانی هستند و قرار است در لیستی جداگانه اسامی‌‌‌شان منتشر شود. در میان امضاکنندگان ایرانی نام‌های شماری از نویسندگان سرشناس نیز وجود دارد. بنا بر اطلاعیه‌ی کارزار امضای طومار (پتیشن) ادامه دارد. در این آدرس می‌توانید امضا کنید( در صفحه‌ی مربوط به طومار نحوه‌ی صحیح ثبت امضا درج شده است):

www.change.org ادامهٔ مطلب »

گزارش کانون نویسندگان ایران:آزادی بیان در هفته‌ای که گذشت (۱۶ – ۲۲ مرداد)

۱۶ مرداد: کانون نویسندگان ایران با انتشار بیانیه خواهان لغو حکم زندان نیما صفار نویسنده ساکن گرگان شد. در همین روز حکم ۴ سال و ۶ ماه زندان و دو سال محرومیت از فعالیت مطبوعاتی مسعود کاظمی تایید شد. اتهام این روزنامه نگار توهین به رهبری، نشر اکاذیب و توهین به مقامات دیگر است. مسعود کاظمی به دلیل ناتوانی در تودیع قرار وثیقه یک میلیارد تومانی از سوی قاضی مقیسه رییس شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب از اول خرداد سال جاری در بازداشت به‌سر می‌برد. در همین روز، حکم ۸ سال حبس سینا عمرانی، فعال دانشجویی تایید شد. حکم این فعال دانشجویی از سوی قاضی صلواتی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب صادر شد.

۱۶ مرداد: کانون نویسندگان ایران با انتشار بیانیه خواهان لغو حکم زندان نیما صفار نویسنده ساکن گرگان شد. در همین روز حکم ۴ سال و ۶ ماه زندان و دو سال محرومیت از فعالیت مطبوعاتی مسعود کاظمی تایید شد. اتهام این روزنامه نگار توهین به رهبری، نشر اکاذیب و توهین به مقامات دیگر است. مسعود کاظمی به دلیل ناتوانی در تودیع قرار وثیقه یک میلیارد تومانی از سوی قاضی مقیسه رییس شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب از اول خرداد سال جاری در بازداشت به‌سر می‌برد. در همین روز، حکم ۸ سال حبس سینا عمرانی، فعال دانشجویی تایید شد. حکم این فعال دانشجویی از سوی قاضی صلواتی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب صادر شد.

۱۷ مرداد: آیدا کیخانی بازیگر و کارگردان تئاتر و محمد یعقوبی، کارگردان با استناد به مضمون پست‌های اینستاگرامشان، ممنوع فعالیت شدند.

۱۸ مرداد: مرداس طاهری از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر به یک سال حبس تعلیقی محکوم شد. مرداس طاهری موزیسین و فعال هنری در روز یازده اردیبهشت در مقابل مجلس به اتهام اخلال در نظم عمومی بازداشت شد. ادامهٔ مطلب »

مصاحبه صادق افروز با محمد رضا شالگونی:در باره گذار به سوسیالیسم و دولت کارگري

در باره گذار به سوسیالیسم و دولت کارگري
مصاحبه صادق افروز با محمد رضا شالگونی

حدود بیست سال قبل ، رفیق محمد رضا شالگونی مقاله اي نوشت تحت عنوان »اختلاف بر سرچیست؟« این مقاله در گرماگرم بحث ها و تلاش هایی در جهت وحدت سه سازمان چپ نوشته شده بود .پس از گذشت دو دهه از نگارش این مقاله ارزنده ، بر آن شدم تا با رفیق شالگونی در مورد رئوس مطرح در این مقاله مصاحبه اي داشته باشم . این مقاله در فرمت ورد توسط وبلاگ سیاسی – تئوریک مجددا تایپ شده و در دسترس علاقمندان می باشد )1( صادق افروز : با تشکر از شما رفیق شالگونی عزیز که دعوت مرا براي انجام این گفتگو پذیرفتید.راستش وقتی وبلاگ سیاسی – تئوریک این مقاله را مجددا منتشر کرد فرصتی ایجاد شد تا دوباره این مقاله با ارزش را بخوانم .در حالی که در طول بیست سال گذشته و پس از نگارش این مقاله ، چپ ایران همواره تلاش هایی را به منظور

مصاحبه صادق افروز با محمد رضا شالگونی:در باره گذار به سوسیالیسم و دولت کارگري

فرخنده حاجی زاده:پاسخ به فرمایشات مهدی وزیربانی پنجه ومنقارکرکس عاقبت افشا نمود / رازهای ماورای پرده وانبان خون

یادتان اما نرود در روزاحضار قبل از حرکت حداقل دهان تان را از آ لودگی هاپاک کنید وبعد نام حمید وکارون را برزبان آورید.
وزیربان بگویمت مهم نیست که حمید حاجی زاده می توانست یا نمی توانست متن دیالکتیک بنویسد .مهم این است که او دیالکتیک متن را باخون خودش نوشت .با شعوری پیش بین که نه تنها حضور قاتلانش بلکه حضورتوو امثال تورا پیش بینی می کرد.با شعرهایی از این دست :
دیرگاهیست که شرمم زقلم می آید / که کنم غرقه به خونش هم از زاری خویش
————————————-
آخرای خنجر مردم کش بیگانه پرست / خوش نشستی به تنم در شب خنجر شکنان
————————————–
حرام باد اگر تن دهم به مرگ قفس / منی که پرچم آزادگی کفن دارم
————————————–
آن لحظه که پرخون شودم حنجره از تیر / چون کاوه فرازم به فلک پیرهنم را
—————————————-
طناب دارمن روزی شود ابریشم شعرم / به پیله مردن ابریشم تنیدن را نمی شاید
——————————————-
برپیکرمن نقش شودنقشه ی ایران / پرخون چونمایند به خنجر بدنم را

(حمید حاجی زاده)

1ـ حمید حاجی زاده
21سال ازقتل دهشتناک دبیرادبیات،شاعرونویسنده ی کرمانی حمیدحاجی زاده وکارون 9ساله اش می گذرد.
21 سال پیش درنیمه شب 31شهریورحمید وکارون درمنزل محقرِمسکونی خوددرمحله ی گلدشت کرمان با37ضربه چاقو به طرزی فجیع به قتل رسیدندودراول مهرماه1377جای کلاس ودرس غرق خون به خاک سپرده شدند !
خانواده ی حاجی زاده از لحظه ی فاجعه تابه امروزازنخستین مراجع قضایی یعنی آگاهی وبازپرسی کرمان تا بالاترین رکن قضایی کشور،ازدادگاه نظامی تاکمیته تحقیق ،آقایان نیازی ودری نجف آبادی ورییس جمهوروقت و…و…و…و…و…پیگیرچرایی قتل حمیدوکارون شدندولی تا به امروز جز پاسخ هایی پادرهوا از این دست :« آقای حاجی زاده،خانم حاجی زاده ما به بن بست رسیدیم .ما کوچه رو تا ته رفتیم بن بست بود .هیچ انگیزه ی خصوصی پیرامون قتل برادرتون پیدا نکردیم ؛باورکنین ما تمام توان مون رو گذاشتیم .اصلا می دونین چیه این قتل قاتلی نداره !شما تاریخ نخوندین؟بعضی قتل ها قاتل ندارن ،ماکه نمی تونیم ازچوب قاتل بتراشیم .توی کرمان کسی رو با این درجه ازشقاوت نمی شناسیم ؛باید پروازهای اون روز چک بشه و…»
پروازها هرگز چک نشدوجز حرف هایی از این دست که در هفته ی اول گفته می شد؛ نتیجه ای به دست نیامد .تا بلاخره چند روزپیش شخصی به نام مهدی وزیربانی البته با کلمات وجملاتی سخیف اعلام کرد که اطلاعات ،مستندات وشاهدانی راجع به قتل حمید وکارون دارد. ادامهٔ مطلب »

نامه عاطفه رنگریز از زندان قرچک

حال که دارم می‌نویسم بر تخت طبقه سومی نشسته‌ام که پاهایم رنده رنده شد از بس که بالا رفته‌ام «از نردبانی که ارتفاع حقیری دارد.» تختی که به رفیقم می‌گویم بیا برویم توی قبرهایمان و تختی که زیر پاهایمان یک باکس و یک ساک است. و ما از بس که جا برای نشستن نداریم در کابینمان، خودمان را به اینجا می‌کشانیم. آیا می‌شود نوشت؟ بعید می‌دانم. در اینجا ده بند است و هر بند به طور تقریبی صدوبیست تا صدوپنجاه نفر جمعیت دارد. به جز بند مادران یا بندی که سرنوشت کودکانش از همان ابتدا محکوم به شکست است. کودکانی که نه شب را می‌بینند، و نه پدر را، و نه بیرون را، و نه پارک ملی را و نه چیزهای ملی شده را! و اما می‌بینند درهای بسته و قفل‌های بسیاری را و آیا کودکان اینجا خواب ستاره‌ی قرمز را می‌بینند؟!

«آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد؟ آیا دوباره روی لیوان‌ها خواهم رقصید؟»۱ آیا می‌شود در سالن پنج اندرزگاه یک قرچک نوشت؟ بعید می‌دانم! به قولی قرچک نام مستعار جهنم است.

حال که دارم می‌نویسم بر تخت طبقه سومی نشسته‌ام که پاهایم رنده رنده شد از بس که بالا رفته‌ام «از نردبانی که ارتفاع حقیری دارد.» تختی که به رفیقم می‌گویم بیا برویم توی قبرهایمان و تختی که زیر پاهایمان یک باکس و یک ساک است. و ما از بس که جا برای نشستن نداریم در کابینمان، خودمان را به اینجا می‌کشانیم. آیا می‌شود نوشت؟ بعید می‌دانم. در اینجا ده بند است و هر بند به طور تقریبی صدوبیست تا صدوپنجاه نفر جمعیت دارد. به جز بند مادران یا بندی که سرنوشت کودکانش از همان ابتدا محکوم به شکست است. کودکانی که نه شب را می‌بینند، و نه پدر را، و نه بیرون را، و نه پارک ملی را و نه چیزهای ملی شده را! و اما می‌بینند درهای بسته و قفل‌های بسیاری را و آیا کودکان اینجا خواب ستاره‌ی قرمز را می‌بینند؟! ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: