“همگام با خیزش دی‌ماه ۹۶”، سمیناری در کلن − پیش‌‌گفتارهای سخنرانان

در روزهای ۲۸ و ۲۹ سپتامبر سمیناری در کلن (آلمان) برگزار می‌شود. سخنرانان: فروغ اسد پور، امیر کیانپور، محمدرضا شالگونی، محمدرضا نیکفر. برگزار کننده سمینار : “گروهی ازچپ های همگام با خیزش دی‌ماه ۹۶”

در اینجا می‌خوانید که هر یک از سخنرانان در سمینار کلن چه بحثی مطرح خواهد کرد:

فروغ اسدپور

گل سرخ فردا یا برهوت پس‌فردا؟

اجازه می‌خواهم در ابتدای صحبتم بگویم که بحث من ترکیبی است از مایه‌های اندیشگی گوناگون و در ضمن آمیخته است به کشاکش گرایش‌ها، اندیشه‌ها و پراتیک‌هایی که فضای تئوریک و سیاسی زمانه‌ی کنونی را به خود آغشته‌اند. یقینا پاسخ سرراستی برای پرسش‌های طرح شده از سوی گردانندگان سمینار نخواهم داشت. چه یادمان باشد که راه با رفتن ساخته می‌شود و طرح پرمنظم هیچ به دل نمی‌نشیند. اما گمان می‌کنم صحبت‌هایم در راستای دغدغه‌هایی باشد که مشارکت‌کنندگان در این سمینار برای بحث حول آن‌ها دعوت شده‌اند. بنابراین امیدوارم مرا با نقطه‌نظرات و هم‌فکری‌هایتان همراهی کنید. ادامهٔ مطلب »

نامه‌‌ی چهار شیرزن از زندان اوین

هرچند تاکنون جز بی‌عدالتی نصیبمان نشده، هرچند در بازداشت‌های «موقت» طولانی به سر می‌بریم، هرچند احتمال اجرای احکام ناعادلانه و سنگین از جان و روانمان می‌کاهد، اما شوق به زندگی، میل به آزادی، و شعف دوباره زیستن در کنار عزیزانمان امیدبخش لحظه‌های ماست؛ چونان خواهران و برادران برابری‌طلبمان که سال‌ها، روزهای تاریک حبس را با همین امید سپری کرده و می‌کنند.تسکین ما، تداوم صدایی است که به دادخواهی از بطن جامعه برخاسته و امیدواریم که شنیدن این صدا از سوی متولیان قضایی منجر به اجرای عدالت انسانی شود.

ساناز اللهیاری؛ عسل محمدی؛مرضیه امیری قهفرخی؛ندا ناجی

دلگرمیم به صداقت تلاش‌های شما

 برای آزادی بی‌قید و شرطمان

تأمین نان، امروز به بزرگ‌ترین دغدغه‌ی مزدبگیران بدل شده است. تعمیق انبان مفسدان اقتصادی، اختلاس‌گران و طراران اقتصادی از یک سو و تحریم‌های ضدانسانی زورمندانِ اقتصاد جهانی از سوی دیگر سفره‌ی زحمتکشان را بیش از پیش کوچک کرده است. فرودستان جامعه در جدالی نابرابر برای کسب و حفظ کار و همچنین برای دریافت دستمزد معوق، سعی می‌کنند از اندک‌داشته‌هایشان در برابر صاحبان قدرت و ثروت، محافظت کنند. اعتراضات کارگران هفت‌تپه نمونه‌ای از این جدال بود که بر پایه‌ی مطالبات به‌حق کارگران شکل گرفت؛ اعتراضاتی که پژواک خواسته‌های صنفی جامعه و گریز از درد بود. آنها نسبت به وضعیتی معترض بودند که با شدت و ضعف متفاوت، زندگی تمامی مزدبگیران ازجمله ما را به بن‌بست اقتصادی کشانده. ما نیز به‌عنوان بخشی از جامعه که متأثر از این شرایط اقتصادی بودیم خواسته‌های به حق کارگران را خواسته‌های خود می‌دانستیم و از آنها حمایت کردیم. ادامهٔ مطلب »

وضعیت نگران کننده ساناز الهیاری، از بازداشتیان هفته تپه، از زبان پدرش

وضعیت نگران کننده ساناز الهیاری، از بازداشتیان هفته تپه، از زبان پدرش

بهروز الهیاری، پدر ساناز الهیاری که به هیجده سال زندان محکوم شده است، در گفتگو با رادیو ندا با اشاره به احکام سنگین زندان برای بازداشتیان هفت تپه، از وضعیت ساناز و امیر حسین می گوید و تاکید می کند: » درد همه کارگران را ما می فهمیم» و » باید هم از کارگران حمایت کنند»!

گوش کردن فایل صوتی با مدیا پلیر

گوش کردن فایل صوتی با ریل پلیر

به مناسبت پانزدهمین سال خاموشی زنده یاد آلبرت سهرابیان

آلبرت فعالیت های تشکیلاتی اش را در سازمان ما، سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر) پی گرفت و سال ها ی سال عضو «کمیسیون نظارت مرکزی» و در آخرین سال های زندگی اش عضو افتخاری کمیته مرکزی سازمان بوده و همواره در مجامع و کنگره های سازمانی بر ضرورت ایجاد ادبیات مارکسیستی برای کارگران و تربیت کادرهای کارگری کمونیست و تلاش برای متحد ساختن صفوف جنبش کارگری و کمونیستی، پای می فشرد.

سردبیری سایت راه کارگر

پانزده سال، پیش در ۱۱ سپتامبر۲۰۰۴، آلبرت سهرابیان از مبارزان سرشناس جنبش کارگری و کمونیستی ایران، پس از شصت سال مبارزه در سنگر آزادی و سوسیالیسم، چشم از جهان فروبست.

آلبرت در کودکی پدر و مادرش را از دست داد و ناچار شد از شش سالگی برای تامین معاش خود، و کمک به خواهران و برادارانش، به کار بپردازد. پس از شهریور ۱۳۲۰ که فضای سیاسی ایران گشوده شد، در سن ۱۳ سالگی، به سازمان جوانان حزب توده پیوست. از آن پس، در همکاری با باقر امانی و همراه سایر یارانش مانند آوانس مرادیان، با پی ریزی «هسته های کمونیستی» راه خود را از حزب توده جدا کرد. آن ها سپس سازمانی به نام «شوراها» را تاسیس کردند. آلبرت که کارگر کفاش بود همراه با آوانس مرادیان،هونان عاشق و مانوئل اسماعیلی و دیگر رفقایش در فعالیت های سندیکائی و به ویژه سندیکای کارگران کفاش شرکت کرد. سازمان «شوراها» در سال ۱۳۲۸ تحت پیگرد پلیس قرار گرفته و اعضای آن دستگیر شدند. آلبرت نیز پس از مدتی در سال ۱۳۲۹ به جرم فعالیت با سازمان« شوراها» دستگیر و به دو سال زندان محکوم شد. پس از رهائی از زندان با سیرانوش مرادیان ازدواج کرد. ادامهٔ مطلب »

یاشارجاوید:«دختر آبی»، سحر فوتبال ایران در میان شعله های آتش فقها سوخت!

دفاع از حق مسلم و بدیهی زنان و دختران برای ورود به ورزشگاه ها و تماشای بازی‌ها یک وظیفه ملی و همگانی است. در این میان نقش فوتبالیست ها و ورزشکاران در دفاع از حق خواهران و مادران خود بیش از پیش برجسته تر می شود. به مردان و پسران شجاع این سرزمین باید گفت، وقت آن رسیده است که  تماشای فوتبال در استادیوم های ورزشی بدون حضور زنان، بدون حضور خواهران و برادران مان را تحریم کنیم.

« دختر آبی» در حسرت تماشای فوتبال تیم مورد علاقه اش در استادیوم، روز دوشنبه ۱۸ شهریور از دنیا رفت. به همین سادگی و به همین تلخی و گزندگی.  به خاطر یک آرزوی بسیار بدیهی و ساده. آرزوئی که تنها در نظام جمهوری اسلامی یک رؤیای دست نیافتنی به نظر می رسد. «دختر آبی» در میان شعله های آتش نظام فقاهتی سوخت. نظامی که چهار دهه بر بی حقی زنان پای می کوبد. رفتن دردناک سحر فوتبال ایران، دلِ دلخون میلیون ها ایرانی  از این بی حقی ها را به آتش کشیده است! نامش سحر بود، سحر خدایاری، ۲۹ ساله، ساکن قم و عاشق فوتبال و تیم استقلال. در اواخر اسفند سال گذشته، در تلاش برای حضور با لباس مبدل در استادیوم صد هزار پسری «آزادی»،  برای تماشای بازی «استقلال» و «العین» توسط ماموران بازداشت می شود. او را راهی زندان قرچک می‌کنند ولی چند روز بعد با قید وثیقه پنجاه میلیونی آزاد می‌شود تا بعداً به «جرم جریحه دار کردن عفت عمومی» محاکمه شود. دوشنبه هفته گذشته برای پس گرفتن گوشی همراهش به دادگاه مراجعه می کند که خبر شش ماه زندانش را به او می دهند. پس از خروج از دادگاه در تهران، در اعتراض به این بی حقی، دست به خود سوزی  می زند. با  سوختگی ۹۰ درصدی در بیمارستان سوانح و سوختگی بستری می‌شود و یک هفته با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند.ماموران امنیتی رژیم سحر را روز یکشنبه در «بهشت فاطمه» شهر قم دفن کرده‌اند. ادامهٔ مطلب »

نقد:انفجار خشمی در اعماق

آنچه استخوان‌های پوسیده‌ی رژیم سرکوب را می‌لرزاند، دنیای واقعی است، دنیایی که دیگر سکوت و سکون نمی‌پذیرد؛ دیگر نمی‌ترسد: بستن جاده ی زازران توسط ساکنین، اعتراض کارگران کنتورسازی قزوین، تجمع اعتراضی کارگران نیشکر هفت تپه، تجمع کشاورزان کرمانشاه، اعتراض 1200 دانشجوی رشته‌های پزشکی دانشگاه آزاد، زنجیره‌ی انسانی فعالان محیط زیست، اعتراض روستاییان یزد، تحصن کارگران هپکو و ده ها چشمه‌ی جوشان دیگر، جلوه‌هایی از موجی هستند که پس از، تاکید می کنیم: پس از اعلام احکام جبونانه و انتقام جویانه، بر دریای خروشان مبارزه‌ای واقعی می‌غلتد و می توفد. مرگ غم‌انگیز و سوگ‌بار «دختر آبی» انفجار خشمی است در اعماق.

در خبرها آمده است که «مرگ دختر آبی… موجی از واکنش ایرانیان را در شبکه های مجازی» به دنبال داشته است.درست است. اما در «شبکه‌های» واقعی، انسان‌های واقعی، واقعا می‌سوزند، زندان و شکنجه می‌شوند، شلاق می‌خورند، کشته می‌شوند؛ کارگران و دانشجویان و آموزگاران و نویسندگان و آزادیخواهان واقعی رنج و گرسنگی و ستمدیدگی واقعی را فریاد می‌زنند و پاداش رزمندگی‌شان را، بیش از یک قرن زندان واقعی در دخمه‌های واقعی می‌گیرند. در دنیایی که واقعی است شکنجه‌گران دیروز قاضیان امروز می‌شوند و حکم‌های واقعیِ زندان و شلاق صادر می‌کنند. در دنیای واقعی است که روز اعلام مجکومیت انسان دی ماه، کارگر هفت تپه، پرچمدار روز جهانی کارگر و مبارز آزادیخواه به زندانهای 14 ساله و 20 ساله، مقارن می‌شود با آزادی جلاد کهریزک، پس از اقامتی کوتاه مدت در میهمانخانه‌ی اختصاصی اوین. ادامهٔ مطلب »

کانون نویسندگان ایران:پیرامون احکام متهمان پرونده‌ی هفت تپه

کانون نویسندگان ایران نه فقط حکم‌های ظالمانه‌ علیه اسماعیل بخشی، محمد خنیفر، سپیده قلیان، امیرحسین محمدی‌فرد، ساناز اللهیاری، امیر امیرقلی و عسل محمدی را محکوم می‌کند بلکه بازداشت و شکنجه و تشکیل پرونده برای آنها را نیز محکوم می‌کند و خواهان آزادی بی‌قید و شرط بازداشت‌شدگان و مختومه شدن پرونده‌‌ی آنها و پرونده‌های مشابه است.

روز شنبه شانزدهم شهریور پس از ماه‌ها بازداشت گروهی از کارگران معترض هفت تپه و حامیان آنها رای شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی مقیسه اعلام شد: یکصدویازده سال زندان و ده‌ها ضربه شلاق برای هفت متهم جوان پرونده‌ی هفت تپه؛ شامل دو کارگر معترض و پنج روزنامه‌نگار مدافع کارگران! حکم صادره چنان آشکار و ظالمانه مرزهای معمولِ بی‌عدالتیِ چنین دادگاه‌هایی را پشت سر نهاد که در ساعت‌های آغازین اعلام آن، موج عظیم اعتراض و انزجار گروه‌های مختلف مردم را برانگیخت؛ موج چنان قدرتمند بود که در واکنش به آن و البته بیشتر به منظور تخلیه‌ی فشار اجتماعی ، برخی وابستگان و مقامات حکومتی نیز در مجلس شورای اسلامی و قوه‌ی قضاییه صدای واعدالتا! واانصافا! سردادند. ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: