مادران پارک لاله ایران پاسخ دادخواهی زندان نیست

ما مادران پارک لاله ایران نیز که در راه دادخواهی تلاش می کنیم اعلام می داریم پاسخ دادخواهی راحله زندان نیست و او باید هر چه سریع تر آزاد شود.

راحله راحمی پور یکی از اعضای خانواده های جان باختگان دهه ۶۰ و فعال حقوق بشرتوسط وزارت اطلاعات بازداشت و با حکم قضایی به زندان اوین فرستاده شده است. جرم او پیگیری سرنوشت برادرش حسین راحمی پورکه در دهه ۶۰ اعدام شد و نوزاد او گلرو است که از آن زمان ناپدید شده است. راحله از زمستان سال ۹۵ در ارتباط با پیگیری ناپدید شدن عزیزانش به حکم ناعادلانه یک سال زندان محکوم شده است که منتظر رای دادگاه تجدید نظر بوده است. بازداشت او درراستای اعمال فشار بر او برای دست کشیدن از خواست دادخواهانه اش برای یافتن حقیقت چرایی و چگونگی اعدام برادرش و ناپدید شدن برادرزاده اش است.  ادامهٔ مطلب »

Advertisements

اتاق ۹۵ برشی از تاریخ زندان اوین در دهه ی خونبار شصت

مدتی بعد از ورود من و محمد نوری به این اتاق ؛ وزیر فتحی ، حسن رضایی ، فرامرز عیوضی علمدار ، ماشاالله غلامحسینی ، محمد رضا فروتن { و خسرو رهنما } هم به این اتاق آمدند . محمد رضا فروتن را یخ زده در کوه پیدایش میکنند و دستگیر میکنند . تمام انگشتان پاهایش را قطع و چند انگشت دستهایش را قطع می کنند . هیچ اطلاع دیگری از او ندارم و نمی دانم که زنده هست و یانه و اینکه چه بر او گذشت .

نوشته :عباس نورزاد آبکنار

با مقدمه ای از : وزیر فتحی

بی گمان ، دهه ی شصت از مهم ترین و تعیین کننده ترین بخش تاریخ معاصر ایران است . دهه ی شصت ، دهه ی نبرد به کلی نابرابر ، اما ، تمام عیار نسل انقلاب با کلیت قدرت یافته ی نمایندگان هیولایی ِ واپسگرایی و استبداد و مناسبات ِ ستمباری بود که انقلاب ۵۷ برای براندازی آن شکل گرفت . نسلی که می خواست و می رفت تا دگرگونی یی  ژرف و ساختاری و دوران سازی را در پی انقلاب ِ خویش در ایران رقم زند ؛ بسی زود هنگام ، خویشتن را در دوراهی ِ تسلیم و رضا به استقرار مجدد و اینبار به مراتب واپسگرایانه تر و هولناک تر و ستمبارانه تر ِ همان مناسبات ِ پیشا انقلاب ؛ از یکسو ؛ و قد برافراشتن وبه میدان نبرد آمدن و ایستادن و« نه » گفتن ؛ از سوی دیگر یافت و در حالی که تدارکی جز سر و جان خویشتن نداشت ، راه دوم را برگزید . راهی که صد البته از سوی سرافشانی و جانفشانی و زندان و شکنجه و اعدام و تبعید میگذشت . ادامهٔ مطلب »

راحله راحمی‌پور، شاکی پرونده اعدام‌های دهه شصت بازداشت شد

گلرو اگر زنده باشد، اکنون زنی ۳۲ ساله است.
راحله راحمی‌پور، عمه او، در سال‌های اخیر چندین بار با حضور در تجمع‌های اعتراضی در مقابل زندان اوین تهران، کانون وکلای تهران و کارخانه لاستیک دنا با در دست گرفتن پلاکاردی که رویش نوشته بود “برادرم را کشتید با فرزندش چه کردید”، خواهان پیگیری وضعیت برادرزاده‌اش شده، اما تاکنون هیچ پاسخی نگرفته است.
ماموران امنیتی پیش از این هم در بازجویی‌ها از برخی شرکت‌کنندگان تجمع‌های اعتراضی، با اشاره به اعتراض‌های راحله راحمی‌پور او را تهدید به بازداشت کرده بودند.

رادیو فرانسه:راحله راحمی‌پور، مدافع حقوق بشر و از شاکیان پرونده اعدام‌های دهه شصت، روز یک‌شنبه ۱۹ شهریور، از سوی ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد.خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق‌بشر ایران، گزارش داد: ماموران در ساعات اولیه شب‌گذشته با حکم قضایی وارد منزل راحله راحمی‌پور شدند. برپایه همین گزارش، این افراد پس از بازرسی از منزل مسکونی خانم راحمی‌پور، وی را به همراه کامپیوتر، تلفن همراه و برخی از اسناد و مدارک شخصی با خود برده‌اند.به گزارش خبرگزاری هرانا، راحله راحمی‌پور در بازداشتگاه اوین زندانی است و تلاش وکیل وی برای ملاقات و اطلاع از جزئیات بیشتر این بازداشت بی‌نتیجه مانده است.راحله راحمی‌پور، فعال حقوق‌بشر، در طی سالیان طولانی پیگیر سرنوشت نوزاد برادر خود، گلرو راحمی‌پور، بوده است. حسین راحمی‌پور، برادر وی از زندانیان دهه ۶۰ در زندان اوین بود.

ادامهٔ مطلب »

سحر محمدی: روایت ما خانواده های جان باختگان دهه اول انقلاب ۵۷

روایت خانواده های جانباختگان دهه اول انقلاب۵۷ ،روایت بچه های انقلاب،مادران وپدران زندانیان سیاسی واعدام شده گان آن دهه خونین را در گفتگوی علی دماوندی با سحر محمدی میبینیم. روایت سحر محمدی،روایتی از کودکان مجروحی است که والدینشان اعدام وزندانی بودند وشمشیرهای اخراج ومحرومیت از تحصیل وتفریح وآسایش زندگیهایشان را در بهت وهراسی دایمی قرارداده بود. سحرراوی تصویری از خانواده هایست که جراحی لبخندهای شادمانه از لب ها را شاهد بوده اند وکوبیدن پاسداران شب بردر را که برای دزدیدن وکشتن چراغ آمده بودند. سحر بازمانده ۵ جانباخته راه آزادی وبرابری است. اوبیداد اسلامی را در اعدام مادر وپدر وعموها ودایی هایش به عیان دیده است و این انگیزه اوست برای دادخواهی مردمانی که رویای ازادی وعدالت راپی گرفته اند. به روایت سحر محمدی در گفتگو با علی دماوندی گوش فرا دهیم وتلاشهای او وخانواده های خاورانهای ایران را برای عدالت ،حقیقت وآزادی پشتیبان باشیم.

 

گفتگو با رفیق هژیر پلاسچی از سخنگویان هفتمین گرد هم آیی سراسری زندانیان سیاسی در ایران – هانوفر آلمان

گفتگوی امیر جواهری با رفیق هژیر پلاسچی فعال سیاسی تبعیدی و از سخنگویان هفتمین گرد هم آیی سراسری زندانیان سیاسی در ایران – هانوفر آلمان پیرامون محتوای برنامه و چرایی گزینش این محتوا و همکاری اش با گرد هم آیی و ردیف برنامه های سه روزه گرد هم آیی هانوفر

عدالت برای ایران: معرفی یک متهم به جنایت علیه بشریت به عنوان وزیر دادگستری در کابینه جدید روحانی

علیرضا آوایی تایید کرده که در سال ۱۳۶۷ دادستان انقلاب دزفول بوده است. براساس شهادت محمدرضا آشوغ، یکی از معدود زندانیان جان به‌دربرده از کشتار ۶۷ در زندان یونسکو دزفول، آوایی در این سمت، عضو هیات مرگ بوده و در تصمیم‌گیری در مورد اعدام ده‌ها زندانی سیاسی نقش داشته است.

عدالت برای ایران، ۲۰ مرداد ۱۳۹۶: رییس جمهوری اسلامی ایران، حسن روحانی، سیدعلیرضا آوایی را به عنوان وزیر دادگستری به مجلس معرفی کرد. آوایی به دست داشتن در کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ متهم است و در فهرست تحریم‌های حقوق بشری اتحادیه اروپا قرار دارد.

علیرضا آوایی تایید کرده که در سال ۱۳۶۷ دادستان انقلاب دزفول بوده است. براساس شهادت محمدرضا آشوغ، یکی از معدود زندانیان جان به‌دربرده از کشتار ۶۷ در زندان یونسکو دزفول، آوایی در این سمت، عضو هیات مرگ بوده و در تصمیم‌گیری در مورد اعدام ده‌ها زندانی سیاسی نقش داشته است.  ادامهٔ مطلب »

بهروز سورن: جنایت کاری بی مرز بنام علی فلاحیان

کوتاه پس از این واقعه گروههای چند نفره مسلح به افراد مسلح نزدیک می شوند و آنها را خلع سلاح میکنند و تسلیحات را به کمیته ( مساجد ) انتقال می دهند. همان کمیته هایی که فلاحیان از بانیان آن ها ست. در حقیقت طرح خلع سلاح عمومی مردم و تشکیل نیروی مسلح سرکوب رژیم اسلامی از همان روز پیروزی انقلاب شروع می شود. فلاحیان جنایتکارمسئولیت های خود را در نقش حاکم شرع شهر آبادان آغاز میکند و تا به امروز در مناصب مختلف حکومتی ادامه میدهد. از جمله افتخارات وی سازماندهی مزدوران و لباس شخصی ها تحت عنوان کانون اسلامی بیکاران در شهر آبادان برای مقابله با نفوذ چپ در میان کارگران است.

روز هجوم نظامی گارد شاهنشاهی به خیابانهای اصلی شرق تهران در سال 1357 را بیاد دارم. ارتش آهنین! و ابدی شاهنشاهی رمقی برایش نمانده بود و بسیاری از پرسنل آن به دلائل متفاوت از فرمان مافوق خود سرپیچی می کردند. از منابع بسیاری از جمله همافران تسلیحات زیادی بدست مردم افتاده بود.

همه چشمهای اطرافیان سلطنت هم اکنون به گارد سرسپرده شاه  دوخته شده بود. ارابه نظامی این گارد نیز با نفربرها و تانک ها و هلی کوپتر های در پرواز, بسوی خیابان تهران نو و از آنجا به سمت میدان فوزیه سابق بحرکت در آمده بود. کمیته های انقلاب بسرعت شکل می گرفتند و مساجد محل مکان استقرار آنها شده بود.

محمد همافر پس از مقاومتی سنگین از درون فرودگاه مهرآباد خود را به محله ما رساند و با چهره ای خسته و وحشت زده اسلحه ژ ث همراه خود را بمن میدهد و میگوید: میخواهم بروم کمی بخوابم. امانتی او را روی شانه می اندازم و بهمراه یکی از دوستان که فعالانه از ابتدای اعتراضات جنبش را همراهی کرده , به بام بلندترین ساختمان محله میروم و بر بام آن حرکات هلی کوپترهای نظامی را تحت نظر میگیرم. با شنیدن همهمه ها و شعار ها و فریاد ها حول و حوش خیابان تهران نو به مردم حاضر در صحنه می پیوندم. بوی آتش و دود و خون و بنزین به مشام میرسد. زخمی ها توسط جوانان به خارج از صحن خیابان حمل می شوند. بر تعداد حاضران در خیابان و اطرافش هر لحظه اضافه می شود ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: