میرحسین موسوی: اگر ورود به مسائل دهه شصت شروع شود، دیگر پایانی نخواهد داشت

«به هر حال باز کردن مسائل دهه ۶۰، هر کدامش تالی فاسد دارد. من همیشه سعی کردم که از کنار این مسائل رد بشوم. من در آن موقع، به عنوان نخست‌وزیر، موظف بودم که از کلیت نظام دفاع بکنم…»

«به هر حال باز کردن مسائل دهه ۶۰، هر کدامش تالی فاسد دارد. من همیشه سعی کردم که از کنار این مسائل رد بشوم. من در آن موقع، به عنوان نخست‌وزیر، موظف بودم که از کلیت نظام دفاع بکنم…»

  این جملات، بخشی از سخنان میرحسین موسوی است که گویا در۱۳ مرداد ۱۳۸۹، طی دیدار با گروهی از روزنامه‌نگاران درباره کشتارهای دهه ۶۰ ایراد شده‌ است. متن کامل این سخنان را در ادامه بخوانید:

 فایل صوتی سخنان میرحسین موسوی با گروهی از روزنامه‌نگاران درباره کشتارهای دهه ۶۰

ادامهٔ مطلب »

Advertisements

تلاش میرحسین موسوی برای تبرئه خمینی از جنایت تابستان سیاه ۶۷! تقی روزبه

میرحسین موسوی مدیون حمایت خمییی از او به مثابه نخست وزیرمحبوب امام و سودای بازگشت به دوران عصرطلائی امام و قانون اساسی بی تنازل جمهوری اسلامی بوده است. از همین رو تمامی تلاش او برای حفظ اعتبارخود درگروه حمایت از خمینی و عصرامام و تبرئه او از جنایت ها و از جمله جنایت ۶۷ است.. نا گفته نماند که کروبی تاکنون در این مورد حتی حرفی نزده است. انگار نه انگار که چنین جنایتی وقوع پیداکرده است…. اگر منتظری با گذشتن از موقعیت قائم مقامی خود به افشاگری آن جنایت پرداخت، موسوی اما برای نجات موقعیت خود به توجیه آن پرداخته است.

انتشارنوارمیرحسین موسوی درباره کشتارتابستان سیاه، گرچه یادآور انتشارنوارمنتظری است، اما درست ۱۸۰ در جه در تقابل با آن قرارداد. در این نوار چندنکته به عریانی مشهوداست: تلاش برای تبرئه خمینی از این جنایت هولناک، تلاش برای تبرئه خود و خامنه ای، تلاش برای کوچک کردن اعتراض منتظری با ادعای این که برکناری اش ربطی به این مساله نداشت و یا آن را نخوانده و ندیده است.. . 

این نکته که افشای آن به در فضای جنبش ۸۸ به مصلحت نیست، و وعده توضیحات بیشتر را به آینده حواله می دهد که البته هنوز همپس از گذشت ۹سال این آینده فرانرسیده است! حتی در همان باصطلاح اعتراف جویده جویده به این جنایت عملا تمرکزخود را روی افشای عملیات مجاهدین خلق و اپوزیسیون می گذارد تا از این طریق هم جنایت رژیم را توجیه نماید. اما بطورکلی در آن زمان این سخنان را زیرفشارافکارعمومی وجنبش آن زمان به زبان آورد . گرچه در همان زمان جسته و گریخته گزارشات و اخباری حول این موضوع گیری او منتشرشد اما ظاهرا مصلحت ندیده است که نوارآن منتشرشود. در سال ۸۹ زهرارهنوردهم در یک موضع گیری ضمن محکوم کردن جنایت در عین حال مدعی شد که مقامات اجرائی و دولت میرحسین از آن خبرنداشته است… در حقیقت تمام سرمایه سیاسی و اجتماعی میرحسین موسوی مدیون حمایت خمییی از او به مثابه نخست وزیرمحبوب امام و سودای بازگشت به دوران عصرطلائی امام و قانون اساسی بی تنازل جمهوری اسلامی بوده است. از همین رو تمامی تلاش او برای حفظ اعتبارخود درگروه حمایت از خمینی و عصرامام و تبرئه او از جنایت ها و از جمله جنایت ۶۷ است.. نا گفته نماند که کروبی تاکنون در این مورد حتی حرفی نزده است. انگار نه انگار که چنین جنایتی وقوع پیداکرده است…. اگر منتظری با گذشتن از موقعیت قائم مقامی خود به افشاگری آن جنایت پرداخت، موسوی اما برای نجات موقعیت خود به توجیه آن پرداخته است.

ادامهٔ مطلب »

اطلاعیۀ خانوادۀ شاهرخ زمانی در بارۀ اعدام های اخیر

ما خانواده شاهرخ زمانی به نام نامی شاهرخ و همه مبارزین راه ترقی و آزادی کشورمان ضمن محکوم نمودن هر نوع فشار و خشونت علیه نیروهای مترقی و آزادی خواه از همه نیروهای مترقی و آزادیخواه می خواهیم برای نجات کشور و برای آزادی مردم ایران متحد شوید و طرح نو بیاندازید.

هموطنان عزیز و

نیروهای آزادی خواه

ساعت ۴ بعد از ظهر ۲۲ شهریور سال ۹۴ تلفن ناآشنا خبر مرگ شاهرخ را در حالی به ما داد که ساعتی قبل با او‌ صحبت کرده بودیم. همه چیز روشن بود او را در حالی که سه سال و نیم از حکم زندانش باقی مانده بود کشتند  تا شاید صدای آزادی خواهی خاموش شود.

ولی این‌ جنایت ناجوانمردانه نه به فعالیت نیروهای سیاسی و اجتماعی پایان داد و نه به قساوت نیروهای امنیتی و قضایی، بطوری که هم اکنون سه سال بعد از قتل شاهرخ بحران سیاسی و اقتصادی، سرکوب آزادیخواهان، قتل و اعدام فعالان سیاسی و اجتماعی همچنان ادامه دارد.

در طی این دو سال گذشته ده ها نفر از هواداران حفظ محیط زیست، فعالان سیاسی و اجتماعی، فعاان حقوق زنان و مدافعان حقوق بشر، تعدادی از اعضا کانون وکلا و انجمن های مدنی، عده ای از فعالان صنفی معلمان، کارگران، دانشجویان، تعداد زیادی از معترضان دی ماه و اعتراضات بعدی در شهرستاهای مختلف کشور و تعداد زیادی از دراویش و فعالان گروه های ملی و قومی تحت عناوین کاذبی چون فعالیت علیه امنیت ملی، بهم زدن نظم اجتماعی و فعالیت جاسوسی بازداشت، زندانی، تبعید، اعدام و یا محروم‌ از حقوق انسانی خود شده اند. ادامهٔ مطلب »

اطلاعیه کانون نویسندگان ایران در ارتباط با اعدام زندانیان سیاسی کرد

نکته اینجاست که اعدام هم‌زمان سه جوان که دو تن از آنها (لقمان و زانیار) بیش از ۹ سال در زندان به‌سر ‌بردند، نه برای «اجرای عدالت» که برای پراکندن رعب و با هدف سیاسی انجام گرفته است. اعدام به‌خودی خود و به هر دلیل و در مورد هر کس که اجرا شود، عملی غیر انسانی و محکوم است؛ خاصه اگر به منظور ایجاد وحشت و قفل زدن بر دهان مردم انجام شود. اعدام در ایران فقط یک روش غیر انسانی برای مجازات نیست بلکه در عین حال ابزاری است برای جلوگیری از آزادی بیان و دیگر آزادی‌های اجتماعی و سیاسی. به این معنا مخالفت با اعدام و بیرون راندنش از جامعه نه تنها انسانیت را به آدمی بازمی‌گرداند بلکه دفاع از آزادی نیز هست.

اعدام سه زندانی سیاسی
صبح روز شنبه ۱۷ شهریور سه زندانی سیاسی زانیار مرادی، لقمان مرادی و رامین حسین پناهی اعدام شدند. پیش از آن بسیاری از فعالان مدنی، سیاسی و نهادهای حقوق بشری در داخل و خارج کشور خواستار توقف اجرای حکم این سه نفر شده بودند.
زانیار و لقمان مرادی در مردادماه ۱۳۸۸ در مریوان به اتهام ترور فرزند امام جمعه مریوان دستگیر شدند. این دو پس از صدور حکم اعدام در نامه‌ای نوشتند که زیر شکنجه مجبور به اعتراف شده و هیچ نقشی در این ترور نداشته‌اند
این دو زندانی سیاسی در حالی روز شنبه ۱۷ شهریور به اتهام محاربه اعدام شدند که پرونده آن‌ها در دادگاه کیفری استان تهران باز است.
صالح نیکبخت، وکیل زانیار و لقمان مرادی می‌گوید که اجرای حکم اعدام آن‌ها در حالی که پرونده قتل رسیدگی و اتهام آنها ثابت نشده غیرقانونی است چون اتهام محاربه به دلیل همین اتهام قتل متوجه آنها شده است.
رامین حسین‌پناهی ۲۴ ساله و متهم به عضویت در حزب «کومله» بود. او پنجم بهمن ۱۳۹۶ در دادگاه انقلاب سنندج به اعدام محکوم شد. این حکم ۲۰ فروردین ۹۷ به تایید دیوان‌عالی کشور رسید.
وکلای رامین روند دادگاه را ناعادلانه خواندند و گفتند او در طول دوران تحقیقات مقدماتی و بازجویی در سلول‌های انفرادی، از دسترسی به وکیل و خانواده‌ محروم بوده و برای اعتراف تلویزیونی تحت فشار قرار گرفته است. ادامهٔ مطلب »

تجمع اعتراض خانوادەی زندانیان سیاسی محکوم بە اعدام، زانیار، لقمان و رامین / جمعه۱۶شهریور (فیلم)

درخواست پول شیرینی و طناب‌دار در قبال تحویل جسد زندانیان اعدام شده بلوچ

گفته می‌شود رژیم تنها یک روز پس از درگیری با گروه جیش‌العدل این سه تن را در یک اقدام تلافی‌جویانه به سلول انفرادی منتقل کرده و سپس اعدام نموده است.

خبرگزاری فرات:روز دوشنبه ۱۲ شهریور سه زندانی سیاسی بلوچ در زندان زاهدان اعدام شدند، این افراد روز شنبه ۱۰ شهریور به سلول انفرادی منتقل شده بودند.هم اکنون نیروهای رژیم در قبال پس دادن جنازه‌ی این افراد از خانواده‌ی آنها تقاضای پول شیرینی یا طناب دار نموده‌اند.پول شیرینی یا طناب‌دار که در زندانهای ایران رایج است از سه ملیون و ٨۰۰ هزار تومان تا ۷ میلیون تومان است که از خانواده‌ی فرد اعدام شده در قبال پس دادن جنازه گرفته می‌شود.هویت این سه زندانی اعدام شده دُرمحمد شه‌بخش ۲۱ ساله اهل زاهدان، اسماعیل شه‌بخش ۲۳ ساله و حیات‌الله نوتی‌زهی ۲۴ ساله تبعه‌ی پاکستان اعلام شده است.این افراد در درگیری با نیروهای رژیم دستگیر شدند و آبان ماه سال گذشته به اعدام محکوم شدند. ادامهٔ مطلب »

اعلامیه سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) به مناسبت سی امین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی

جنبش فراگیر و مستقل دادخواهی شهیدان،

جویباری از جنبش عمومی مردم ایران

سی سال از فتوای خونین روح الله خمینی برای قتل عام هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ گذشت. سی سالی که درد و رنج این جنایت هولناک را بازماندگان و خانواده های آن جان باختگان با پوست و گوشت خود لمس و تحمل کرده اند و گاه چه غریبانه! امروز که طلیعه های بیداری بزرگ در جریان است، باید بر این نکته تاکید کنیم که آن فتوای خونین، رعدی در آسمان بی ابر نبود. آن فتوا، بیان لخت و عور حاکمیتی بود که در هنگام سرزا مردن انقلاب مردم ایران، اقتدارش را با کشتار بیشرمانۀ افسران ارتش شاهنشاهی در بالای بام مدرسه علوی به شیوه محاکمه های صحرائی به رخ کشاند و این شیوه حکمرانی فاشیستی در زیر هلهله های شادی انقلاب مردم، توجه و تعمق کافی به دنبال نداشت. حاکمیت سیاسی سربرون آورده از انقلاب شکست خورده مردم که در برابر سئوال «فاشیسم، کابوس یا واقعیت» واقعیت فاشیسم اسلامی را بر جامعه حاکم گردانده بود، از همان ابتدا فضائی را بر جامعه حاکم کرد که شاملوی بزرگ، هوشیارانه آن را در ۳۱ تیرِ ۱۳۵۸ به تصویر کشانده بود:

سی سال از فتوای خونین روح الله خمینی برای قتل عام هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ گذشت. سی سالی که درد و رنج این جنایت هولناک را بازماندگان و خانواده های آن جان باختگان با پوست و گوشت خود لمس و تحمل کرده اند و  گاه چه غریبانه! امروز که طلیعه های بیداری بزرگ در جریان است، باید  بر این نکته تاکید کنیم که آن فتوای خونین، رعدی در آسمان بی ابر نبود. آن  فتوا، بیان لخت و عور حاکمیتی بود که در هنگام سرزا مردن انقلاب مردم ایران، اقتدارش را با کشتار بیشرمانۀ افسران ارتش شاهنشاهی در بالای بام مدرسه علوی به شیوه محاکمه های صحرائی به رخ کشاند و این شیوه حکمرانی فاشیستی در زیر هلهله های شادی انقلاب مردم، توجه  و تعمق کافی به دنبال نداشت. حاکمیت سیاسی سربرون آورده از انقلاب شکست خورده مردم که در برابر سئوال «فاشیسم، کابوس یا واقعیت» واقعیت فاشیسم اسلامی را بر جامعه حاکم گردانده بود، از همان ابتدا فضائی را بر جامعه حاکم کرد که شاملوی بزرگ، هوشیارانه آن را  در ۳۱ تیرِ ۱۳۵۸ به تصویر کشانده بود:

 

آنك قصابانند

بر گذرگاه ها مستقر

با كنده و ساتوري خون آلود

ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: