چرا اعلامیه مشترک تحریم انتخابات را امضاء نکردیم گفتگوی رادیو پیام کانادا با روبن مارکاریان

گفتگوی رادیو پیام کانادا با روبن مارکاریان از سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) در مورد عدم امضاء اعلامیه مشترک در تحریم انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران در اعتراض به بیانیه مشترک کومله سازمان حزب کمونیست ایران با دیگر احزاب کرد ایران.

مروان برغوثی: چرا در زندان های اسرائیل، اعتصاب غذا کرده‌ایم / ترجمه بهروز عارفی

نخستین باری که زندانی شدم، هنوز ۱۵ سالم نشده بود. هیجده سالم بود که یک بازجوی اسرائیلی مرا واداشت که دو ساق پایم را از هم جدا کنم، در حالی که من در اتاق بازجوئی لخت ایستاده بودم. او به شدت دستگاه تناسلی‌ام را مورد ضرب و شتم قرار داد. در اثر درد بیهوش شده بر زمین افتادم و در نتیجه صورتم زخمی شد که آثار آن بر پیشانی‌ام را تا پایان زندگی خواهم داشت. سپس بازجو به مسخره کردن من پرداخت و گفت افرادی چون تو، صاحب فرزند نخواهند شد زیرا جز تروریست و قاتل ببار نمی‌آورید.

زندان حادریم، اسرائیل: با گذشت ۱۵ سال در زندان اسرائیل، شاهد و قربانی نظام غیرقانونی دستگیری‌های خودکامه‌ی  فله‌ای و نیز شاهد بدرفتاری‌ها با زندانیان فلسطینی بودم. پس از تجربه ناکام همه راه‌های ممکن، تصمیم به اعتصاب غذا گرفتم، زیرا تنها راه برای مقاومت در برابر بدرفتاری‌ها بود.

در اعتصاب غذائی شرکت دارند که از امروز، روز بزرگداشت زندانیان آغاز می شود. اعتصاب غذا مسالمت آمیزترین راه موجود برای مقاومت است. اعتصاب غذا فقط موجب رنج شرکت کنندگان در آن و عزیزان آنان است، با این امید که شکم خالی و از جان گذشتگی‌شان، به بازتاب و پژواک پیام آنها در آن سوی محدوده ی تنگ سلول تاریک شان باشد.

ده‌ها سال تجربه نشان داده است که هدف نظام اشغالگر استعماری و نظامی غیرانسانی اسرائیل از آزاردادن تن و بدن زندانیان، جداکردن آنان از خانواده و جامعه‌شان، کاربرد روش‌های تحقیرآمیز برای شکستن شجاعت آنها جهت واداشتن زندانیان به تسلیم است. اما، به رغم این رفتارها، ما تسلیم نخواهیم شد. ادامهٔ مطلب »

یک پاسخ کوتاه – حسن مرتضوی

آقای فرزاد در مقاله‌ای تحت‌عنوان « کاپیتال بدون «درافزوده» را مبنا بگیرید»، چند اظهار‌نظر درباره‌ی درس‌گفتارهای من درباره‌ی جلد دوم سرمایه کردند. خیلی کوتاه، به همان‌ کوتاهی مقاله‌ی ایشان، پاسخ می‌دهم:
یکم: برای من عجیب است که آقای فرزاد چنین متن ساده‌ای را غامض‌گویی می‌دانید. حتی یک واژه و اصطلاح من درآوردی در این متن نیست. یا شما خیلی از فارسی دور مانده‌اید یا زیاد از حد مارکسیسم را با روایت‌های گزینشی خود خوانده‌اید. موضوعات بررسی شده بسیار روشن و در هر کتاب مارکسیستی یافت می‌شود. نه گنده‌گویی شده، نه بازی با کلمات است و نه من در آوردی.
دوم: انصاف هم خوب است. شما سوالی را از متن درس‌گفتار من نقل کردید، اما یادتان رفت که ادامه‌ی متن را نقل کنید: «اما روایت پیچیده‌تری وجود دارد که از همین بحث‌ها عیان می‌شود. هنگامی که مناسبات طبقاتی بین سرمایه و کار در تولید مسلط می‌شود، انگاه این امر مستلزم دگرگونی پیش‌شرط‌هایی است که سبب بروز این تسلط شده بود. گردش کالا و پول و کارکرد بازارهای کار، چنان دگرگون می‌شود که از بازتولید مناسبات طبقاتی در تولید، حمایت می‌کند و {آن را} به نظم می‌آورد… با این‌که درست است که پول، کالاها و مبادله‌ی خدمات کار منطقاً و تاریخاً مقدم بر ظهور سرمایه به عنوان رابطه‌ای طبقاتی است، اما این مبادلات قبل از آن تحت‌شرایط کاملاً متفاوت اجتماعی انجام می‌شد. … مبادلات خارج از قیودی انجام می‌شد که ارزش مبادله‌ای تحمیل می‌کند.» یعنی پول کالا و غیره در مناسبات سرمایه‌داری کارکردی متفاوت دارند و دیگر همان نیست که قبلا بوده‌اند. پس هدف من طرح یک پرسش بود و خودم در متن پاسخ این پرسش را دادم. شما پرسش را نقل‌ می‌کنید، اما متاسفانه پاسخ را نقل نمی‌کنید و بعد از آن به دلخواه نتیجه‌گیری می‌کنید. این روش خوبی نیست جناب فرزاد. ادامهٔ مطلب »

ریاست جمهوری ترامپ سیاهی تا کجا گسترده خواهد شد؟ محمدرضا شالگونی

فراموش نباید کرد که در خودِ امریکا ، همراه با به میدان آمدن ترامپ ، برنی سندرز نیز به میدان آمد و با کمپین خود مخصوصاً در پیشِ روی  جوانان امریکا روزنه های جدیدی گشود ؛ فراموش نباید کرد که مطالعه در باره نسل "هزاره ای های جوان" امریکا نشان می دهد که آنها بسیاری از پیشداوری های نسل های قبلی را پشت سر گذاشته اند. فضا برای پیشروی چپ در اورپا حتی می تواند مساعدتر از امریکا باشد. اما در نهایت همه چیز بستگی به این دارد که چپ بتواند با آهنگ لازم خود را سازمان بدهد و به جای ولگردی های رایج در باره قابل تحمل تر کردن سرمایه داری ، به فراتر رفتن از سرمایه داری رو بیاورد ؛ به جای وعده های سوسیال دموکراسی برای پایان دادن به نئولیبرالیسم ، به راه پیمایی سوسیالیستی برای پایان دادن به سرمایه داری دست بزند.

فراموش نباید کرد که در خودِ امریکا ، همراه با به میدان آمدن ترامپ ، برنی سندرز نیز به میدان آمد و با کمپین خود مخصوصاً در پیشِ روی جوانان امریکا روزنه های جدیدی گشود ؛ فراموش نباید کرد که مطالعه در باره نسل «هزاره ای های جوان» امریکا نشان می دهد که آنها بسیاری از پیشداوری های نسل های قبلی را پشت سر گذاشته اند. فضا برای پیشروی چپ در اورپا حتی می تواند مساعدتر از امریکا باشد. اما در نهایت همه چیز بستگی به این دارد که چپ بتواند با آهنگ لازم خود را سازمان بدهد و به جای ولگردی های رایج در باره قابل تحمل تر کردن سرمایه داری ، به فراتر رفتن از سرمایه داری رو بیاورد ؛ به جای وعده های سوسیال دموکراسی برای پایان دادن به نئولیبرالیسم ، به راه پیمایی سوسیالیستی برای پایان دادن به سرمایه داری دست بزند.

انتخابات نوامبر گذشتۀ امریکا یک حادثه معمولی نبود و به احتمال زیاد در آینده به عنوان یک نقطه عطف تاریخی از آن یاد خواهد شد. پیروزی ترامپ بیش از آن که  پیروزی یکی از جناح های طبقه حاکم امریکا باشد ، نشان دهندۀ عمیق تر شدن بحران همه جانبه ای است که جهان ما را به سمت بربریت می راند. در زیر می کوشم دلائل این برداشت ام را توضیح بدهم.

قبل از هر چیز به یاد داشته باشیم که نتیجه انتخابات هشتم نوامبر فقط پیروزی دونالد ترامپ برای رسیدن به کاخ سفید نبود ؛ پیروزی کامل راست ترین جناح طبقه حاکم امریکا هم بود: جمهوری خواهان توانستند نه تنها ریاست جمهوری ، بلکه اکثریت کرسی های هر دو مجلس قانون گذاری را نیز به دست بیاورند ، چیزی که در صد سال گذشته بسیار کم سابقه بوده. پیروزی کامل جمهوری خواهان ترکیب دیوان عالی امریکا را نیز به نفع آنها تغییر خواهد داد. در دوره ریاست جمهوری ترامپ ممکن است دو تا سه قاضی جدید به این نهاد بسیار قدرتمند راه یابند و در نتیجه ، ترکیب آن (احتمالاً حتی برای چند دهه) کاملاً با منافع راست هم سو شود. و بالاخره ، فراموش نباید کرد که اکثریت قاطع حکومت های ایالتی امریکا نیز اکنون در دست جمهوری خواهان است. بنابراین ، افتادن تمام نهادهای کلیدی قدرت به دست خطرناک ترین جناح طبقه حاکم قدرتمندترین کشور جهان در دوره سرنوشت ساز پیش رو برای جهان ما بسیار پرهزینه خواهد بود. ادامهٔ مطلب »

بولتن شماره دوم شورای همکاری نیروی های چپ و کمونیست

محمد رضا شالگونی:فیدل کاسترو کسی که تا آخرین نفس به عدالت اجتماعی وفادار ماند

با مرگ فیدل کاسترو یکی از شاخص ترین چهره های پیکارهای طبقاتی یک صد سال اخیر جهان ما خاموش شد. او به لحاظ تأثیرگذاری بر جنبش های توده ای چپ در قرن بیستم ، بی تردید در ردیف افرادی بود مانند لنین ، مائوتسه دون ، هوشی مین و (رفیق و همرزم خودش) چه گوارا. بنابراین کارنامه سیاسی او ، خواه ناخواه ، نموداری است از ترازنامه سوسیالیسم قرن بیستم ، به ویژه در کوبا

با مرگ فیدل کاسترو یکی از شاخص ترین چهره های پیکارهای طبقاتی یک صد سال اخیر جهان ما خاموش شد. او به لحاظ تأثیرگذاری بر جنبش های توده ای چپ در قرن بیستم ، بی تردید در ردیف افرادی بود مانند لنین ، مائوتسه دون ، هوشی مین و (رفیق و همرزم خودش) چه گوارا. بنابراین کارنامه سیاسی او ، خواه ناخواه ، نموداری است از ترازنامه سوسیالیسم قرن بیستم ، به ویژه در کوبا

با مرگ فیدل کاسترو یکی از شاخص ترین چهره های پیکارهای طبقاتی یک صد سال اخیر جهان ما خاموش شد. او به لحاظ تأثیرگذاری بر جنبش های توده ای چپ در قرن بیستم ، بی تردید در ردیف افرادی بود مانند لنین ، مائوتسه دون ، هوشی مین و (رفیق و همرزم خودش) چه گوارا. بنابراین کارنامه سیاسی او ، خواه ناخواه ، نموداری است از ترازنامه سوسیالیسم قرن بیستم ، به ویژه در کوبا :

۱ – ارزشمندترین دست آورد انقلاب و نظام سیاسی – اجتماعی کوبا (که علیرغم شکست عمومی الگوی سوسیالیسم قرن بیستم) همچنان الهام بخش مانده ، سیستم تأمین اجتماعی کوباست. نقش شخص فیدل کاسترو در استقرار این سیستم و دفاع پیگیر از آن در دشوارترین دوره های سوسیالیسم کوبا تعیین کننده بوده است. غالب مردم کوبا و بسیاری از چپ های امریکای لاتین فیدل کاسترو را با اسم کوچک او می نامند. فیدل در معنای لغوی ، یعنی وفادار. و کاسترو در تمام دوران مبارزه و حکومت اش نشان داد که آدم بسیار وفاداری بود ، اما نه ضرورتاً به نزدیکان و حتی افراد خانواه اش ، بلکه بیش از همه به عدالت اجتماعی. کوبا به لحاظ اقتصادی هنوز کشور فقیری است و در شش دهه گذشته بیش از هر کشور دیگری در محاصره اقتصادی بی رحمانه امپریالیسم امریکا ضربه دیده ، اما دولت کوبا در بدترین شرایط کوشیده است از حقوق برابر شهروندان کشور برای داشتن حداقل تغذیه لازم ، آموزش، بهداشت و مسکن پاسداری کند. و در این زمینه دست آوردهای بسیار ارزشمندی دارد که حتی دشمنان کاسترو نمی توانند آن را انکار کنند. ادامهٔ مطلب »

در ستایش و نکوهش فیدل/ مایک گونزالز

فیدل در سال 2006 بیمار شد، و پس از آن نسبتاً کم سخن گفت. مرگ او با سوگواری در سرتاسر جهان سوم همراه خواهد بود، زيرا کوبا برای مدت زمانی مديد، امکان رهایی از سرکوب امپریالیستی را نمایندگی می‌کرد. بقای کوبا الهام‌بخش امید بود. با این همه، دولتی که کاسترو بنیان گذاشت، یادآور آن است که هر سوسیالیسمی که شایسته‌ی ‌نامش باشد، نیازمند دموکراسی عمیق و رادیکال است.

فیدل در سال 2006 بیمار شد، و پس از آن نسبتاً کم سخن گفت. مرگ او با سوگواری در سرتاسر جهان سوم همراه خواهد بود، زيرا کوبا برای مدت زمانی مديد، امکان رهایی از سرکوب امپریالیستی را نمایندگی می‌کرد. بقای کوبا الهام‌بخش امید بود. با این همه، دولتی که کاسترو بنیان گذاشت، یادآور آن است که هر سوسیالیسمی که شایسته‌ی ‌نامش باشد، نیازمند دموکراسی عمیق و رادیکال است.

نقد اقتصاد سیاسی:فیدل کاسترو (1926 – 2016)، با هر معیاري، چهره‌ای است برجسته. حضور شکننده‌اش در سال‌های اخیر هنوز در سراسر آمریکای لاتین طنین‌انداز بود، حتی میان نسل‌هایی که شوک مسرت‌بخش انقلاب 1959 کوبا را تجربه نکرده بودند.

کوبا، پیش از انقلاب، مهلک‌ترین نماد استعمار بود. جنگ‌های رهايي‌بخش آن را از {سلطه‌ی} اسپانیا، ایالات متحد به خود اختصاص داد، و حكومت آن كشور مدعی این پیروزی شد؛ ايالات متحده قانون اساسی این کشور تازه‌استقلال‌یافته را به‌نحوي بازنویسی کرد تا از سلطه‌ی خود بر آن مطمئن شود.

شکر کوبا برای منافع امپریالیستی بهره‌برداری می‌شد تا کوبا را در شرایط تسلیم و اطاعت نگه دارد. فرهنگ کوبا ــ صدای بردگانی که حاضر به سکوت نبودند ــ از محتوا خالی و برای مصرف به گردشگران عرضه می‌شد.

ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: