نقد وبررسی انقلاب کبیر اکتبر بمناسبت یکصدمین سالگرد آن – روبن مارکاریان و محمد رضا شالگونی

Advertisements

احمد شاملو، مسعود بهنود و چپ نما های ضدّ اکتبر / اکبر معصوم بیگی

 

حالا حکایت ماست . صدمین سالگرد بزرگ ترین انقلاب تاریخ بشر پس از انقلاب کبیر فرانسه است و عده ای چپ نما دوره افتاده اند که از این » شیپور اریحا»، از این » قیامت کبرا که در حشمت و بزرگی فقط به شور نُشور می ماند»، به این بزرگ ترین رویداد بشری که به بی صدایان صدا داد ، به سرکوفتگان قرون و اعصار امید رهایی داد، گفت که می شود بنیاد سرمایه را برانداخت، پوزه ی بزرگ ترین قدرت های استعماری را در سده ی بیستم به خاک مالید، به این صلای پر خروش و جلیل آزادی و کمونیسم نام «کودتا» بدهند. به این چپ نما ها باید گفت بروید این ترهات را خرج همان «مهرنامه» و » سیاست نامه » و » اندیشه پویا » بکنید. بروید- در- گیلاس -خودتان – اشک بریزید! (لطفاً)

شاعر بزرگ ما تازه ازسفر امریکا برگشته بود و فرج سرکوهی، سردبیر وقت مجله ی»آدینه» ، سخت مایل به جلب همکاری او بود . این شد که وقت ملاقات گرفت و رفت به سراغ شاملو. شاعر رُک و راست شرط همکاری خودرا قطع رابطه ی» آدینه» با مسعود بهنود قرار داد. شاملو به جان از بهنود نفرت داشت. می گفت این مردک عمله و آلت فعل هاشمی رفسنجانی و «خاندان جلیل سلطنت» اوست و این اعتراض به حضور بهنود را با تمثیل با مزه ای بیان می کرد:» زن و مرد جوانی در عالم عیش و عشق برای صرف شام به رستورانی می روند و شامپانی سفارش می دهند. گارسونی می آید و حین بازکردن بطری شامپانی همین که چشمش به دو دلداده ای می افتد که فارغ از عالم و آدم، سر در گریبان هم، سرگرم بوس و کنارند، پقی می زند زیر گریه و هق هق کنان شامپانی را در جام ها می ریزد. تو نگو همین چندی پیش معشوقه ی بی وفای گارسونک ترکش کرده بوده و این آدم ملال آور را به حال خودش وانهاده بوده و با آدم با حال تری رفته بوده دنبال عقش! مشتری به شنیدن داستان سوزناک گارسونک مفلوک فریاد می زند:» باشد، که چی ! مرد نا حسابی به من چه که معشوقه قال ات گذاشته ، چرا داری تو گیلاس من اشک می ریزی، برو تو گیلاس خودت اشک بریز! جرا از گیلاس ما مایه می گذاری ؟» یعنی که بهنود به جای «آدینه»، برود در همان ورق پاره های » خاندان جلیل» افاضه ی خاطرات با کورش کبیر و اشرف پهلوی و ناصرالدین شاه و هویدا و کذا و کذا بکند. فرج سرکوهی همه ی سعی خودش را کرد ولی نشد، تیغش نبرید، چون بهنود پشتوانه های کُلفت تری داشت. ادامهٔ مطلب »

ماركس دمكراسي را نفهميد و لنين جاسوس آلمان بود!!!

مي‌گويند: «بلشویک‌ها دموکراسی را نفهمیدند. مارکس هم نمی‌فهمید و معتقد بود که مزخرفات و مهملات پارلمانتاریستی ذهن توده‌ها را عقب انداخته است.» چگونه مي‌توان با كسي جدي بود كه ساده ترين قواعد را در انديشه خود به يكي دو فرمول آن هم فرمول‌هاي برگرفته از عقب‌افتاده‌ترين جناح‌هاي راست براي نقد استفاده مي‌كند؟
براي انديشه و انديشمند ايراني كه چنين ساده به قعر جهالت و ناداني سقوط مي‌كند متاسفم

حسن مرتضوی

به نام انقلاب اكتبر در تهران سميناري برگزار مي‌شود و صرف‌نظر از تركيب آن كه دشمني و تخاصم كور با انقلاب اكتبر وجه اشتراك بيشتر سخنرانان را تشكيل مي‌داد، تنها و تنها قصد دارم روي سخنم را معطوف به سخنراني بابك احمدي كنم كه به گمانم در احمق تلقي كردن خواننده و شنونده خود گامهاي بس بلند برداشت. آقاي احمدي در سميناري كه براي بررسي انقلاب اكتبر ترتيب داده شده از همان ابتدا سرمنشاء فساد را در شخص لنين مي‌يابد: از گذشته‌هاي دور شروع مي‌كند: كل اختلاف دو جناح بلشويك و منشويك به اختلاف بر سر سازماندهي تقليل مي‌يابد و تازه اين اختلاف در سازماندهي به عاميانه‌ترين شكل تبديل ميشود: لنين «معتقد بود شکل عضوگیری خطرناک است و راه پلیس مخفی تزار را به ارگان‌های رهبری حزب باز می‌کند و در روسیه می‌تواند منجر به از دست رفتن نیروهای انقلابی شود. او پیشنهاد کرد عضوگیری را دشوار کنیم»! كل كتاب «چه بايد كرد» كه استراتژي بي‌نظير لنين براي شكل‌گيري حزب بود به اين صورت به يك مضحكه بدل مي‌شود. مضحكه كه نه يك حماقت. بگذريم از اين كه لنين بارها و بارها شكل سازماني بيان شده در آن كتاب را براي آن مقطع محصول معين يك دوره معين خواند و هرگز آن را يك شكل پايان يافته ندانست. ادامهٔ مطلب »

دفتر ياداشت هاي چاپ نشده اي که سرانجام منتشرشد سوسياليسم به روايت چه گوارا / میشل لوی Michaël LÖWY

میشل لوی مورخ سرشناس مارکسیست به بررسی تکوین نقطه نظرات چه گوارا می پردازد. او در پرتو یادداشت های منتشر شده از چه گوارا در سال های پایان زندگی و قبل از شهادت نشان می دهد که چگونه چه گوارا به نقد سوسیالیسم واقعاً موجود و الگوی شوروی می پردازد. دستگیری و شهادت چه گوارا اجازه نمی دهد که این تکوین نظری به نقد جامع الگوی شوروی فرا روید اگر چه عناصر مهمی از توجه به ضرورت دمکراسی و یا کمونیسم دمکراتیک در نقدهای او به الگوی شوروی به چشم می خورد…

ارنستو چه گوارا هر روز اندکي بيشتر از توهمات و پندارهاي نخستين خويش در باره اتحاد جماهير شوروي و مارکسيسم به تعبير آن کشور فاصله مي گرفت. وي در نامه اي که در سال ۱۹۶۵به دوستش آرماندو هارت (وزير فرهنگ کوبا) نوشت از «دنباله روي عقيدتي» که با انتشار خودآموزهاي شوروي براي تعليم مارکسيسم در کوبا پديدار گرديده به سختي خرده گرفته بود. اين برداشت وي همسو با نظري بود که همان وقت ناشران مجله انديشه هاي انتقادي مانند فرناندو مارتينز هرديا، اوره ليو الونزو و دوستان آنها در بخش فلسفه دانشگاه هاوانا به دفاع از آن برخاسته بودند. اين خودآموز ها که وي «اوراق قطور چاپ شوروي» مي خواند «اين عيب و ايراد را دارند که نمي گذارند بيانديشي: حزب پيش از اين به جاي تو زحمت آنرا کشيده است و تو اينک فقط ناچار به فروبردن انديشه هاي پرداخته آنها هستي». (1)

جستار الگوئي ديگر، روشي متفاوت براي پايه ريزي شالوده سوسياليسمي راديکال تر، مساوات طلبانه تر و مبشر همبستگي افزون تر بيش از پيش نزد وي به روشني به چشم مي خورد. ادامهٔ مطلب »

چرا اعلامیه مشترک تحریم انتخابات را امضاء نکردیم گفتگوی رادیو پیام کانادا با روبن مارکاریان

گفتگوی رادیو پیام کانادا با روبن مارکاریان از سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) در مورد عدم امضاء اعلامیه مشترک در تحریم انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران در اعتراض به بیانیه مشترک کومله سازمان حزب کمونیست ایران با دیگر احزاب کرد ایران.

مروان برغوثی: چرا در زندان های اسرائیل، اعتصاب غذا کرده‌ایم / ترجمه بهروز عارفی

نخستین باری که زندانی شدم، هنوز ۱۵ سالم نشده بود. هیجده سالم بود که یک بازجوی اسرائیلی مرا واداشت که دو ساق پایم را از هم جدا کنم، در حالی که من در اتاق بازجوئی لخت ایستاده بودم. او به شدت دستگاه تناسلی‌ام را مورد ضرب و شتم قرار داد. در اثر درد بیهوش شده بر زمین افتادم و در نتیجه صورتم زخمی شد که آثار آن بر پیشانی‌ام را تا پایان زندگی خواهم داشت. سپس بازجو به مسخره کردن من پرداخت و گفت افرادی چون تو، صاحب فرزند نخواهند شد زیرا جز تروریست و قاتل ببار نمی‌آورید.

زندان حادریم، اسرائیل: با گذشت ۱۵ سال در زندان اسرائیل، شاهد و قربانی نظام غیرقانونی دستگیری‌های خودکامه‌ی  فله‌ای و نیز شاهد بدرفتاری‌ها با زندانیان فلسطینی بودم. پس از تجربه ناکام همه راه‌های ممکن، تصمیم به اعتصاب غذا گرفتم، زیرا تنها راه برای مقاومت در برابر بدرفتاری‌ها بود.

در اعتصاب غذائی شرکت دارند که از امروز، روز بزرگداشت زندانیان آغاز می شود. اعتصاب غذا مسالمت آمیزترین راه موجود برای مقاومت است. اعتصاب غذا فقط موجب رنج شرکت کنندگان در آن و عزیزان آنان است، با این امید که شکم خالی و از جان گذشتگی‌شان، به بازتاب و پژواک پیام آنها در آن سوی محدوده ی تنگ سلول تاریک شان باشد.

ده‌ها سال تجربه نشان داده است که هدف نظام اشغالگر استعماری و نظامی غیرانسانی اسرائیل از آزاردادن تن و بدن زندانیان، جداکردن آنان از خانواده و جامعه‌شان، کاربرد روش‌های تحقیرآمیز برای شکستن شجاعت آنها جهت واداشتن زندانیان به تسلیم است. اما، به رغم این رفتارها، ما تسلیم نخواهیم شد. ادامهٔ مطلب »

یک پاسخ کوتاه – حسن مرتضوی

آقای فرزاد در مقاله‌ای تحت‌عنوان « کاپیتال بدون «درافزوده» را مبنا بگیرید»، چند اظهار‌نظر درباره‌ی درس‌گفتارهای من درباره‌ی جلد دوم سرمایه کردند. خیلی کوتاه، به همان‌ کوتاهی مقاله‌ی ایشان، پاسخ می‌دهم:
یکم: برای من عجیب است که آقای فرزاد چنین متن ساده‌ای را غامض‌گویی می‌دانید. حتی یک واژه و اصطلاح من درآوردی در این متن نیست. یا شما خیلی از فارسی دور مانده‌اید یا زیاد از حد مارکسیسم را با روایت‌های گزینشی خود خوانده‌اید. موضوعات بررسی شده بسیار روشن و در هر کتاب مارکسیستی یافت می‌شود. نه گنده‌گویی شده، نه بازی با کلمات است و نه من در آوردی.
دوم: انصاف هم خوب است. شما سوالی را از متن درس‌گفتار من نقل کردید، اما یادتان رفت که ادامه‌ی متن را نقل کنید: «اما روایت پیچیده‌تری وجود دارد که از همین بحث‌ها عیان می‌شود. هنگامی که مناسبات طبقاتی بین سرمایه و کار در تولید مسلط می‌شود، انگاه این امر مستلزم دگرگونی پیش‌شرط‌هایی است که سبب بروز این تسلط شده بود. گردش کالا و پول و کارکرد بازارهای کار، چنان دگرگون می‌شود که از بازتولید مناسبات طبقاتی در تولید، حمایت می‌کند و {آن را} به نظم می‌آورد… با این‌که درست است که پول، کالاها و مبادله‌ی خدمات کار منطقاً و تاریخاً مقدم بر ظهور سرمایه به عنوان رابطه‌ای طبقاتی است، اما این مبادلات قبل از آن تحت‌شرایط کاملاً متفاوت اجتماعی انجام می‌شد. … مبادلات خارج از قیودی انجام می‌شد که ارزش مبادله‌ای تحمیل می‌کند.» یعنی پول کالا و غیره در مناسبات سرمایه‌داری کارکردی متفاوت دارند و دیگر همان نیست که قبلا بوده‌اند. پس هدف من طرح یک پرسش بود و خودم در متن پاسخ این پرسش را دادم. شما پرسش را نقل‌ می‌کنید، اما متاسفانه پاسخ را نقل نمی‌کنید و بعد از آن به دلخواه نتیجه‌گیری می‌کنید. این روش خوبی نیست جناب فرزاد. ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: