امیرجواهری لنگرودی:چه کسانی از ایجاد وحشت و دلواپسی در شهرستان لنگرود سود میبرند؟

همشهریان عزیز تنها این شمایید که در برابر زبونی و ناکارآمدی مسئولان فاسد شهری و رو در رویی با چنین مصیبت‌هایی باید خودتان را سازمان بدهید و با هر سطح از نافرمانی مدنی، دست به دست هم دهید و یکی شوید.

سخنی با مردم شرافتمند و همشریان صاحبدل دلمان در لنگرود!

برپایه خبرهای موثق و نگران کننده‌ای که ازصبح دیروز تا حال بدست من رسیده است، شهرستان لنگرود با جمعیت نزدیک به  ۱۵۰۰۰۰ هزار نفری را بدل به گورستانی کرده‌اند که کمتر کسی به خود جرأت می‌دهد که از خانه‌اش پا به بیرون بگذارد و گذران کند.

بیمارستان‌ها از پذیرش بیمار سرباز می‌زند. سردخانۀ بیمارستان امینی پُر و بدل به گورستانی شده، که می‌گویند: با جو شدید امنیتی که فراهم ساخته‌اند، اسامی جانباختگان را در لحظه به بیرون نمی‌دهند و برای خاکسپاری آنان تمهیداتی را به ثبت می‌رسانند تا افکار عمومی را از چند و چون آن بی خبر نگهدارند.

برای من که سال‌هاست هر روزه نظاره گر وضعیت شهرمان لنگرودهستم، آشکار است و بویژه حالا دیگر بیش از پیش  روشن شده، که جان مردم این شهر همچون خود تمامیت کشور برای سران و حاکمان شهری و مسئولان ریز و درشت آن، هیچ  و واقعاً هیچ ارزشی ندارد. نگاهی به کارنامۀ مسؤلان شهر در امر اطلاع رسانی در برخورد با شیوع و فراگیر شدن کرونا از یکطرف و بی خبر گذاشتن مردم شهر در برابر مرگ دو برادر هنرمند از طرف دیگر، جای هیچ تردیدی را باقی نمی‌گذارد که باید متحداً عمل کرد و نبردی  صد چندان را برای سالم سازی محیط آعاز نمود. ادامهٔ مطلب »

سپیده قلیان: همه‌اش که نباید ترسید, راه که بیفتیم ترسمان می‌ریزد

من، به سهم خودم، قدم اول را با شکایت از آمنه سادات ذبیح‌پور و صدا و سیما و مدیر بخش خبری «بیست و سی» برداشتم. شکایتی نه از سر اعتماد به قوه‌ی قضاییه، یا امید به رسیدگی، بلکه از موضع برداشتن یک قدم رسمی برای اخلال در بازی خطرناک بازجو-خبرنگارها. اما این تنها قدم اول است و آخر کار نیست.

پخش اعترافات اجباری تلویزیونی، به عنوان یک ابزار تهدید، فشار و سرکوب، یک سنت امنیتی چهل ساله در نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی است. همواره و پس از هر اعتراض، تجمع یا رخدادی، تعدادی بازجو-خبرنگار به خط می‌شوند تا نامستندی در توجیه واقعه بسازند. این نامستندها که احتمالاً شاخص‌ترین نمونه‌ی آن، «مستند هویت» در توجیه قتل‌های زنجیره‌ایِ قبل و بعد از ۱۳۷۵ بوده است، همیشه بخشی از آنتن صدا و سیما را به خود اختصاص داده است.

هر چند ظاهراً، آنچنان که در قضیه‌ی دروغ بزرگ سقوط هواپیمای اوکراینی، موکداً ثابت شد، این نه فقط متهمان و محکومان و زندانیان سیاسی، که مسئولین حکومت هم می‌توانند سوژه‌ی نامستندها باشند!

بخش عمده‌ی ما، شاید تصور کنیم که تمام مردم ایران، این شانتاژهای خبری را نادیده می‌گیرند و از روی آن‌ها عبور می‌کنند. اما متاسفانه چنین نیست. تکرار و تکرار و تکرار، در دروغگویی‌های امنیتی، می‌توانند عوامل پروپاگاندا و جنگ روانی‌ای باشند که در دراز مدت، به شکلی حقیقی، به باورهای بدنه‌ی مردم معترض و جان به لب آمده آسیب بزنند. به ویژه برای کسانی که در شهرهای کوچک‌تر زندگی می‌کنند، این نامستندها می‌توانند زندگی را تلخ و مختل کنند. ادامهٔ مطلب »

یاشار جاوید:نقش مستقیم خامنه ای در فاجعه ی ساقط کردن هواپیمای مسافربری

بی تردید بعد از فاجعه ی ساقط کردن هواپیمای مسافربری اوکراینی توسط پدافند سپاه پاسداران وارد فضای جدیدی شده ایم. از یک طرف بحران بزرگی در بین خود حکومتیان بوجود آمده است و از طرف دیگر دره ی عمیق بی اعتمادی و نارضایتی گسترده مردم از حاکمان استبداد فقاهتی و امنیتی همچنان وجود دارد و آن‌ها را از هم جدا می کند.

بعد از گذشت سه روز از فاجعه ی گذشت ناپذیر ساقط کردن هواپیمای مسافربری اوکراینی و کشته شدن176 مسافر بیگناه، بالاخره مسئولان حکومتی مجبور به اعتراف به جنایت شان شدند. سه روز انکار و بازی دادن افکار عمومی و جریحه دار کردن احساسات مردم، خصوصا ً خانواده‌های داغدار کشته شدگان، مسئولان حکومت اسلامی با صدور بیانیه ای جنایت شلیک به هواپیمای بوئینگ پرواز تهران – کیف را بعنوان «خطای انسانی» پذیرفتند. حال اگر خوش بینانه بپذیریم که ساقط کردن هواپیما اشتباه «سهوی» بوده ولی این پرسش همچنان مطرح است که این همه تلاش برای لاپوشانی حقیقتی که دست کم بخشی از مقامات از همان لحظه ساقط کردن هواپیما از آن مطلع بودند به چه علتی بود؟ همه این‌ها در حالی بود که جمهوری اسلامی در فضای بوجود آمده از ترور قاسم سلیمانی، «سرباز صفر ولایت»، که ترامپ فاشیست همانند یک مائده آسمانی به جمهوری اسلامی داده بود در حال اسطوره سازی از رامبو خود بود، و موشک پرانی به پایگاه های امریکائی ها (البته با هماهنگی قبلی با امریکا) در عراق را هم « سیلی» زدن به آمریکا بعنوان مقدمه ی «انتقام سخت» از آمریکا  در بوق و کرنا کرده بود و داشت رجزخوانی می کرد. ادامهٔ مطلب »

عاطفه رنگریز: نه! سکوت نخواهم کرد

نه، من سکوت نخواهم کرد، خواه در دیوارهای تنگ زندان، و خواه در این زندان بزرگتر که نامش را «آزادی» گذاشته اند. من در برابر هر تق که به گوشم می‌رسد موظفم که دستِ خود را به نشانه‌ی زنده بودن تکانی دهم و کاری کنم. در برابر هر تقِ مرگ نغمه‌ی آزادی سر خواهم داد و سر خَم نخواهم کرد در برابر صدایِ تیزِ بلندگو که به کرات می‌گوید: مرگ! خوب می‌دانم تاریخ به ما بدهکار است و ما سهم‌مان را از تاریخ نگرفته‌ایم، به درازای تاریخِ کارگر و زن بودن سهم خود را می‌خواهم و سهم تمام ستم‌دیدگان این سرزمین بلاخیز را.

شش ماه در زندان گذشت، محصور در دیوارهای سیمانی و تنفس در فضای مسمومِ بی‌عدالتی و شنیدنِ صدای زنانی که هرگز نشنیده بودم، و پس از آزادی به قید وثیقه بخشی از خود را نزد آنها جا گذاشتم.

🔹سرخوشی حاصل از به آغوش کشیدنِ خویشاوندان و رفقایم با خبر مرگِ دو عزیز، دیری نپایید و عرقِ سردی بر تنم نشست. و در این اوضاع و احوال با از دست دادن کار و خانه و کاشانه، و اشک‌ها و دلواپسی‌های مادرم تصور آزادی از آنچه که در ذهنم نقش بسته بود متفاوت شد.

🔹و بعد اعتراضات آبان از راه رسید و پاییز خونین تمام رویای بهارِ آزادی مرا فرو ریخت. با بار سنگین وثیقه‌ی دوستی که به من اعتماد کرده بود، زندگی من در لبه‌ی مرگ و آزادی می‌لغزید: صدایِ اعتراضاتی که با کشتار و دستگیری همراه شد؛ فریاد مطالبه معیشت و زندگی شایسته که انگار صدای خودم بود، پاسخش گلوله شد و زخم و دستبند و تهدید. ادامهٔ مطلب »

رضا سپیدرودی:حلقه اصلی پیشروی به سوی بلوک کارگری – سوسیالیستی پس از خیزش آبان

راه کارهای عملی ناشی از الزامات وضعیت کنونی، همین گام ها و همین فصل مشترک های پایدار مطالباتی است که میان مجموعه ای از نیروهای همسو و همسرنوشت پدیدار می شود. درک این فصل مشترک ها، تعمیم آنها، خصلت بندی دقیق کسری های موجود و طرح آن کسری ها به عنوان ضرورت های فوری که باید از طریق اقدام جمعی، کنشگری آگاهانه بر بستر هم اندیشی و نقد عملکردها پاسخ بگیرد، چنانچه با حداکثر تمرکز برای پیروزی در هر جنگ موضعی مشخص طبقاتی درآمیزد، می تواند به شکل گیری بلوک کارگری-سوسیالیستی شتاب دهد.

خیزش آبان ماه که پایه اصلی آن فرودستان، کارگران، حاشیه نشینان، بی ثبات کاران و محذوفان بوده اند، با سرعتی سرسام آور و در ابعادی گسترده، حل قطعی مساله قدرت سیاسی را در کانون اصلی جدال سیاسی و طبقاتی نشانده و فضای جدیدی ایجاد کرده که در آن تحلیل درست رویدادهای سیاسی، اقتصادی، کارگری و… همه حوزه های دیگر بیش از هر زمان دیگر به شکلی بلاواسطه بر پایه منافع «پائینی ها» و در چهارچوب موقعیت انقلابی امکان پذیر است.

حالا هر مبارزه سیاسی، هر طرح اقتصادی، هر کنش، هر نقشه و هر اقدام مهم نه با واسطه، یا میانجی، که بدون واسطه و میانجی براین پایه سنجش می شود که چقدر پائینی ها را به عنوان یک نیروی مستقل تقویت می کند، به میدان می آورد و فضای پیشروی برای آنان بوجود می آورد. به عبارت دیگر وارد فاز جنگ های موضعی طبقاتی در موقعیت انقلابی شده ایم. از مهم ترین تفاوت های جنگ های موضعی در موقعیت پیشاانقلابی با دوره انقلابی، درجه و آهنگ برانگیختگی کنش ها و جزر و مد نیروها، سرعت شکل گیری راهکارها و تغییرات معنا دار کمٌی در درجه قطعیت و پیگیری آنها، همچنین درآمیختگی های وسیع تر شکل های مختلف اقدام و اعتراض است. ادامهٔ مطلب »

خشونت ما یا خشونت آنها؟ محمدرضا شالگونی

در هر حال ، فراموش نباید کرد که دنیای ما از خشونت انقلابات در رنج نیست ، بلکه از خشونت فاجعه بار و بی پایان نظام های بهره کشی و بی حقی حاکم درعذاب است. اینها ( همان طور که مارک تواین ، نویسنده معروف امریکایی یادآوری کرده است) هزاران سال ادامه داشته اند ، در حالی که خشونت های انقلابی بیش از چند روز یا حداکثر چند ماه دوام نمی آورند. خشونت انقلاب ، هر جا که لازم باشد ، جز دفاع از خودِ مردم به جان آمده از بهره کشی و ستم گری چیز دیگری نیست. پس بگذارید به جای مقابله با خشونت احتمالی انقلاب با خشونت جباران و بهره کشان دربیفتیم.

خشونت کلمه ای است که هیچ یک از ما در فهمیدن معنای آن مشکلی نداریم ، زیرا تقریباً همه ما از آنچه این کلمه می رساند ، تجربه ای شخصی داریم. بعلاوه اکثر مردم در اکثر جوامع امروزی ظاهراً از خشونت ابراز بیزاری می کنند. با این همه ، در دنیایی آکنده از خشونت گرفتار آمده ایم که گاهی به نظر می رسد راه رهایی از آن به روی مان بسته است. چرا؟ به نظر من ، پاسخ به این سؤال بدون داشتن تصوری از قدرت سیاسی ( و البته در تحلیل نهایی ، نظام اقتصادی – اجتماعی مسلط ) ناممکن است ، زیرا قدرت سیاسی خود نه فقط فشرده ترین کانون خشونت است ، بلکه در تولید ، توزیع و تعریف آن نقش تعیین کننده ای دارد. در حوزه سیاسی است که تصور نسبتاً ساده و روشن ما از خشونت ، پیچ وتاب می خورد و به معمایی ناگشودنی تبدیل می گردد.  اما پیش از هر چیز بگذارید منظورمان از خشونت را صراحت بدهیم: ادامهٔ مطلب »

خیزش آبان و رویکرد نقد

رویکردی که در این خیزش‌ها و جنبش‌ها، ظرفیت‌ها، توان‌ها، اجتناب‌ناپذیری‌ها، قابلیت درخشش و رشد و شکوفایی تجربه‌های زنده و زیسته‌ی کارگران، افقِ بدیلِ ضدِ سرمایه‌داری و خودزایندگیِ پراتیک در پیکریابیِ نهادها و گشایش چشم‌اندازهای رهایی‌بخش را نبیند، و به‌جای گوشزد اشتباهات رژیم و طرح پیشنهادهای مشفقانه و چاره‌جویانه برای نجات آن، خود را بخش و جزئی فعال از پیکره‌ی این گرایش‌ها تلقی نکند، با پشتِ پا زدنِ آشکار به جنبش تهیدستان و به‌جان آمدگان و افق رهایی، خود را بازیچه آن توطئه‌ها و این جنبش را در سینی سیمین، تقدیمِ گرایش‌های ارتجاعی و منافع سیاسی و طبقاتی همان توطئه‌سازانی می‌کند که با ذره‌بینِ نظرِ «کارشناسان امنیتی» در جستجوی آنهاست.

از پشت شیشه‌ها به خیابان نظر کنید!

خون را به سنگفرش ببینید!

این خونِ صبحگاه است گوئی به سنگفرش

کاینگونه می‌تپد

دل خورشید

در قطره‌های آن

(شاملو، باغ آئینه) نسخه‌ی چاپی (پی دی اف)

یک: بدیهی است که نقطه‌ی عزیمت رویکرد انتقادی و انقلابی، همانا رویکرد نقد، هیجان‌زدگی و خشم مشروع نسبت به جنایات آشکار سلاخان تاریخ و اینجا و اکنون جامعه‌ی ما نیست؛ اما، اگر این نقد با خشم ستیزه‌جویانه و سرشتیِ نقد همراه نباشد، چیزی جز مچاله‌ی سترون یاوه‌گویی‌هایی باصطلاح «علمی» نخواهد بود که علی‌رغم ظاهر «بی‌طرفانه، متین و مسالمت جویانه»شان، در ژرف‌ترین لایه‌های متعفن، یک‌سر بیان خشن‌ترین و سفاکانه‌ترین لایه‌های ایدئولوژی سرکوب‌گرانه‌ی بورژوایی‌اند.

دو: بدیهی است که رویکرد انتقادی و انقلابی، همانا رویکرد نقد، چشم‌اندازش را به سطح رویدادها و افقش را به گستره‌های بسته خیابان و شهر و مرزهای جغرافیاهای سیاسی محدود نمی‌کند و فوران‌های انفجاریِ مبارزه‌ی طبقاتی را در دستگاه مختصات موجود جهانی، و مهم‌تر از آن، با چشم‌داشت به توان‌های قابل پیش‌بینی و خودزایندگی پراتیک در آینده قرار می‌دهد؛ اما، نقطه عزیمت نقد، هرگز باصطلاح «تحلیل»های رسانه‌ها و دستگاه‌های ایدئولوژیک رژیم جمهوری اسلامی و نظر «کارشناسان امنیتی» اروپایی و آمریکایی نیست. ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: