نامه ی سعید شیرزاد به دایه سلطنه مادر زنده یاد فرزاد کمانگر


آقا معلم :
با همان الفبای انسانیتی که یادمان دادی از عید نداشتن هایم گفتم و در عین عید نداشتنم با همان الفبا می خواهم عید را تبریک بگویم٬به مادران عزادار و مادرانی که فرزندانشان در بندند٬به تن فروش کنار خیابان و به دخترک گل فروش سینه ی قبرستان٬به زحمتکشان دست وپا پینه بسته و به کودکان کار که عید برایشان تکرار تمام روزهای بی عید سال است و به تمام آنانکه از سرکوب ارتجاع و فاشیسم و استثمار سرمایه داری ٬انسانیتشان بی رنگ و یا کم رنگ شده است٬می خواهم به رسم الفبایی که به ما آموختی بگویم که نه عیدی دارم و نه عیدی ای ولی عیدتان مبارک…
شاگرد ناخلف و تروریستت
سعید شیرزاد-زندان گوهر دشت

«سعید شیرزاد»، زندانی سیاسی وفعال چپ گرا محبوس در بند ۴ سالن ۱۲۲ زندان رجایی شهرکرج با فرا رسیدن سال جدید، نامه ای را برای «دایه سلطنه» مادر زنده یاد «فرزاد کمانگر» منتشر کرده است.
به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، «سعید شیرزاد» پیش تر در ۱۲ خرداد ماه ۱۳۹۳، در محل کار خود در پالایشگاه تبریز بازداشت شد.او پس از انتقالش به زندان اوین پس از مدتی در خصوص اعتراض و پیگیری مشکلات صنفی زندانیان، با وجود عدم برگزاری دادگاه و سپری کردن بازداشت موقت به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد.
این فعال حقوق کودکان کار و خیابان پیش تر از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی « ابولقاسم صلواتی» به ﺍﺗﻬﺎﻡ «ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﻭ ﺗﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﮐﺸﻮﺭ» به ۵ سال حبس تعزیری محکوم و حکم صادره در روز چهارشنبه ۲۵ شهریور ماه ۱۳۹۴ به وکیل او ابلاغ شد.
نامه این فعال حقوق کودکان کار و خیابان به شرح زیر است:

به نام انسان
سلام دایه سلطنته
مادرجان می خواستم این نامه که به مناسبت نوروز است را برای خودت بنویسم که با کلمه کلمه اش بدانی عیدی ندارم ٬ولی در رقص گلوله و شمشیر و درنهان بودن عشق٬ تصمیم گرفتم که این خونین دل نوشته را که از دردها و رنج ها، استخوان هایم را می سوزاند و خاکستر می کند به پاره ی تنت فرزاد بنویسم که این کمتر از هیچ با کوله باری از درد و رنج و فقر بر دوش ات سنگینی نکند که کلمه به کلمه و خط به خط اش بغض های رسوب شده ایست در سینه ام. ادامهٔ مطلب »

Advertisements

نامه ی زندانى سياسى سعيد شيرزاد به اصغر فرهادى

آقای فرهادی؛ آیا تا به حال فیلم له شدن پسر شهین را درکف خیابان های تهران دیده اید یا که فیلم له کردن کارتن خوابهای خیابان مولوی را؟؟؟ به خودم می گویم هرگز ندیده اید که اگر می دیدید و برایتان مهم بود به سراغشان می رفتید و شبانه از گور بر نمی خواستید که از همسایه های گورخوابتان بگوییئد…

آقای فرهادی؛ این نامه نامه تبریک نیست، چرا که شما به این تبریک نیازی ندارید نه من آنم که در قرن ارزانی انسان برای اسکاری بنویسم که از امروز بهبود بی بی سی نشین برایش سند رو می کند که نه به ترامپ ربط داشت و نه سیاسی بود!!! و یاوه گویی هايش را با دستمال چرکین بی بی سی نشین از این پس به سلامتی شما بالا ببرد و ما هم می گوییم شبیه سازی شده ی نوبل عبادی نبود و زبان این نوشته هم که به زبان فقر ورزقان است و سرباز، زبان استثمار شده شیبان و خفاجیه (شما بخوانیدش سوسنگرد) آقای فرهادی؛ آیا تا به حال فیلم له شدن پسر شهین را درکف خیابان های تهران دیده اید یا که فیلم له کردن کارتن خوابهای خیابان مولوی را؟؟؟ به خودم می گویم هرگز ندیده اید که اگر می دیدید و برایتان مهم بود به سراغشان می رفتید و شبانه از گور بر نمی خواستید که از همسایه های گورخوابتان بگوییئد… ادامهٔ مطلب »

دیوارهای آجری ناچیزتر از تحمیل بی هم بودن اند؛ نامه آرش صادقی به همسرش

زیبای من؛ سهم من از تو زیاد نیست کمی بیشتر از سی دقیقه. پس نفس های خوش بویت را میبویم عطر موها و عطر تنت، سیر نگاهت میکنم چهره زیبایت را قاب میگیرم. میان خورشید های زیبایی تو لنگریست، خورشیدی که آن سپیده دم از همه ستارگان بی نیازم میکند. مهم نیست مرا از ملاقات تو باز داشته اند من برای رسیدن به آرامش تنها به تکرار اسم تو بسنده میکنم عشق تو در روزهای انبوه مصیبت به زخم عمیق دلم مرهم شد به پای خسته ام توان داد.چشمانت وسعت دنیایی که آرامش برای زیستنم شد و دست هایت رنج تنهایی از خاطرم برد پس غمم پاک کرد. نامه زیبایت را بارها و بارها میخوانم و تفکر میکنم و به خودم میگویم راستی جرم ما و صد ها نفری که امروز در زندان اند چیست؟

زیبای من؛
سهم من از تو زیاد نیست کمی بیشتر از سی دقیقه. پس نفس های خوش بویت را میبویم عطر موها و عطر تنت، سیر نگاهت میکنم چهره زیبایت را قاب میگیرم.
میان خورشید های زیبایی تو لنگریست، خورشیدی که آن سپیده دم از همه ستارگان بی نیازم میکند.
مهم نیست مرا از ملاقات تو باز داشته اند من برای رسیدن به آرامش تنها به تکرار اسم تو بسنده میکنم عشق تو در روزهای انبوه مصیبت به زخم عمیق دلم مرهم شد
به پای خسته ام توان داد.چشمانت وسعت دنیایی که آرامش برای زیستنم شد و دست هایت رنج تنهایی از خاطرم برد پس غمم پاک کرد.
نامه زیبایت را بارها و بارها میخوانم و تفکر میکنم و به خودم میگویم راستی جرم ما و صد ها نفری که امروز در زندان اند چیست؟

خبرگزاری هرانا – آرش صادقی کنشگر مدنی زندانی در بند هشت زندان اوین که در چهل و سومین روز از اعتصاب غذای اعتراضی خود با وضعیت جسمی «وخیم» به سر می برد، به همسرش گلرخ ابراهیمی ایرایی در بند نسوان این زندان، نامه ای نوشته است. آقای صادقی در هفته های گذشته مکررا به بهداری زندان منتقل شده، چندین بار بی هوش شده و زیر دستگاه اکسیزن قرار گرفته است. وزن وی از ابتدای اعتصاب ۱۸ کیلو کاهش داشته و فشار خونش ۸ روی ۶ گزارش شده است. وی که تقریبا قدرت تکلم و حرکت را از دست داده، به دلیل «بالا آوردن لخته خون» بدون درمان به بیمارستان نیز منتقل شده و از روز گذشته پوست بدن وی درحال «پوسته پوسته» شدن است.

متن کامل نامه آرش صادقی از بند ۸ زندان اوین به همسرش گلرخ ابراهیمی ایرایی در بند نسوان این زندان را در ادامه به نقل از هرانا بخوانید؛
زیبای من؛ ادامهٔ مطلب »

تمام می‌شود عشقم؛ ظلم پایدار نیست/ نامه‌ای از آرش صادقی برای همسرش

عشق من؛ زادروزت زیباترین روز زندگی من است. متأسفم از این‌که امسال هم نمی‌توانم با جشنی هرچند کوچک این روز باشکوه را به خاطره‌ای زیبا برای تو بدل کنم. هیچ پاییز و زمستانی ماندنی نیست. من برای رسیدن به آرامش تنها به تکرار اسم تو بسنده می‌کنم. گلرخ عزیزم زادروزت خجسته! آرش صادقی- بند هشت زندان اوین

عشق من؛ زادروزت زیباترین روز زندگی من است. متأسفم از این‌که امسال هم نمی‌توانم با جشنی هرچند کوچک این روز باشکوه را به خاطره‌ای زیبا برای تو بدل کنم. هیچ پاییز و زمستانی ماندنی نیست. من برای رسیدن به آرامش تنها به تکرار اسم تو بسنده می‌کنم.
گلرخ عزیزم زادروزت خجسته!
آرش صادقی- بند هشت زندان اوین

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم؛ لبانت به ظرافت شعر، چشمانت راز آتش، آغوشت امن‌ترین جای دنیا و عشقت نماد پیروزی ست، زمانی که به جنگ تقدیر می‌روم. گل همیشه‌بهارم؛ مدتی است که دیوارهای سنگین زندان میان دست‌های من و تو فاصله انداخته‌اند و ناگزیر باید در این فاصله چشمم را به دوردست‌ها بدوزم و مرور کنم روزهای خوب و بدمان را. روزهای خوب آشنایی. دختری شبیه خودم؛ ایدئالیست؛ امیدوار تغییر جامعه معترض به همه مظاهر بی‌عدالتی؛ روزهای خوب، قرارهای روزانه؛ روزهای عاشقانه؛ زمانی که دوامی ندارد. بازداشت؛ اتاق بازجویی؛ اجازه ملاقات سی‌ثانیه‌ای در اتاق بازجویی؛ چادری کریه؛ چشم‌بندی که روی پیشانی‌ات؛ آغوش گرم و زمزمه عاشقانه درهمان اتاق و بعد جمله معروفت: «تمام می‌شود عشقم؛ ظلم پایدار نیست».

 زادروز تو که مهربانی‌ات گرمابخش وجود من است، بهانه‌ای این شد که با تمام وجود قلم‌به‌دست بگیرم و بنویسم از بغض‌ها، لبخندها، امیدها. ادامهٔ مطلب »

نامەای از ابولیلا بە دخترش لیلا | [بدون شرح]

نامەای از ابولیلا بە دخترش لیلا | [بدون شرح]

نامەای از ابولیلا بە دخترش لیلا | [بدون شرح]

مرکز خبر – خبرگزاری فرات:راە ما این است و وظیفەی ما هم این است کە مقاومت کنیم، کار کنیم و بجنگیم.

برای آیندە شما و کودکانی همچون شما. تا فردا کە بزرگ شدی همان حرفهایی ما را بر زبان نیاوری کە ما می‌گفتیم: «پدرانمان برای ما چە کردند؟»

من برای تو و امثال چون تو می‌جنگم، چیزی کە گریبانگرمان می‌شود و جانمان را بە خطر می‌اندازد، برای زندگی آزاد تو و کودکان همچون تو در آیندە است.

برای اینکە این سرزمین آزاد شود، آباد گردد و شما در آن زندگی نمائید.

آزادی و انقلاب در راە تو و میهن سوریە

مشتاق دیدار توأم

عزیزم، هموارە بە شهادت و جاودانگی من افتخار خواهی کرد

چشمهایت را می‌بوسم

ابولیلا

کوبانی

نامه ای سعید شیرزاد به دایه سلطنه مادر زنده یاد فرزاد کمانگر به مناسبت فرا رسیدن سال جدید

به نام انسان   سلام دایه سلطنته   مادرجان می خواستم این نامه که به مناسبت نوروز است را برای خودت بنویسم که با کلمه کلمه اش بدانی عیدی ندارم ٬ولی در رقص گلوله و شمشیر و درنهان بودن عشق٬ تصمیم گرفتم که این خونین دل نوشته را که از دردها و رنج ها، استخوان هایم را می سوزاند و خاکستر می کند به پاره ی تنت فرزاد بنویسم که این کمتر از هیچ با کوله باری از درد و رنج و فقر بر دوش ات سنگینی نکند که کلمه به کلمه و خط به خط اش بغض های رسوب شده ایست در سینه ام.

به نام انسان
سلام دایه سلطنته
مادرجان می خواستم این نامه که به مناسبت نوروز است را برای خودت بنویسم که با کلمه کلمه اش بدانی عیدی ندارم ٬ولی در رقص گلوله و شمشیر و درنهان بودن عشق٬ تصمیم گرفتم که این خونین دل نوشته را که از دردها و رنج ها، استخوان هایم را می سوزاند و خاکستر می کند به پاره ی تنت فرزاد بنویسم که این کمتر از هیچ با کوله باری از درد و رنج و فقر بر دوش ات سنگینی نکند که کلمه به کلمه و خط به خط اش بغض های رسوب شده ایست در سینه ام.

«سعید شیرزاد»، زندانی سیاسی وفعال چپ گرا محبوس در بند ۴ سالن ۱۲ زندان رجایی شهرکرج با فرا رسیدن سال جدید، نامه ای را برای «دایه سلطنه» مادر زنده یاد «فرزاد کمانگر»منتشر کرده که نسخه ای از آن در اختیار «کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی» قرار گرفته و به شرح زیر است.

 به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، «سعید شیرزاد» پیش تر در ۱۲ خرداد ماه ۱۳۹۳، در محل کار خود در پالایشگاه تبریز بازداشت شد.او پس از انتقالش به زندان اوین پس از مدتی در خصوص اعتراض و پیگیری مشکلات صنفی زندانیان، با وجود عدم برگزاری دادگاه و سپری کردن بازداشت موقت به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد.
 این فعال حقوق کودکان کار و خیابان پیش تر از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی « ابولقاسم صلواتی» به ﺍﺗﻬﺎﻡ «ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﻭ ﺗﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﮐﺸﻮﺭ» به ۵ سال حبس تعزیری محکوم و حکم صادره در روز چهارشنبه ۲۵ شهریور ماه ۱۳۹۴ به وکیل او ابلاغ شد.
نامه این فعال حقوق کودکان کار و خیابان به شرح زیر است:

ادامهٔ مطلب »

سردبیر زندانی روزنامه جمهوریت ترکیه، آنگلا مرکل صدراعظم آلمان را به دلیل حمایت از اردوغان، به پشتیبانی از یک دولت سرکوبگر متهم کرد

 صدراعظم آلمان در ماه نوامبر سال گذشته، در آستانه برگزاری انتخابات پرمسئله ترکیه به دیدار رجب طیب اردوغان شتافت. سردبیر جمهوریت نوشته است که اردوغان این سفر را دستاویز تبلیغاتی گسترده مبنی بر پشتیبانی غرب از سیاست او و حزب اسلامگرای وی قرار داد.

صدراعظم آلمان در ماه نوامبر سال گذشته، در آستانه برگزاری انتخابات پرمسئله ترکیه به دیدار رجب طیب اردوغان شتافت. سردبیر جمهوریت نوشته است که اردوغان این سفر را دستاویز تبلیغاتی گسترده مبنی بر پشتیبانی غرب از سیاست او و حزب اسلامگرای وی قرار داد.

رادیو فرانسه:جان دوندار سردبیر روزنامه جمهوریت ترکیه که به اتهام جاسوسی در زندان به سر می برد، در نامه ای که خطاب به روزنامه ولت آلمان نگاشته و موفق به خارج ساختن آن از زندان شده، آنگلا مرکل صدراعظم آلمان را به سبب پشتیبانی از رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه به شدت مورد انتقاد قرار داده است.در این نامه مفصل که متن کامل آن در روزنامه ولت آلمان منتشر شده، سردبیر جمهوریت، آنچه را که در شب سال نوی امسال در کلن رخ داد، مشابه رویدادهائی دانست که هر سال در میدان تقسیم ترکیه روی داده و غربی ها به خاطر منافع خود هرگز به آن اعتراض نکرده اند.در شب اول ژانویه امسال، گروهی از مردان، ضمن ربودن کیف دستی و تلفن همراه زنان و دختران، آنان را مورد آزار جنسی قرار دادند. تاکنون نزدیک به ٤٠٠ شکایت در این مورد تسلیم پلیس شده است. مقامات آلمانی گفته اند که بیشتر مهاجمان عرب تبار و اهل شمال آفریقا بوده اند.

ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: