من سهیل عربی هستم که از اعماق زندانهای مخوف حکومت اسلامی با شما حرف میزنم

من از طرف صدها و صدها زندانی سیاسی و زندانیان عادی با شما حرف میزنم که انتظار دارند دنیا در این شرایط به داد آنها برسد.
ابراهیم رئیسی مسئول قوه قضاییه حکومت اسلامی تا کنون زیر فشارها کمی عقب نشینی کرده و به تعدادی از زندانیان مالی و عادی مرخصی داده اما باید این حکومت تحت فشار قرار بگیرد به کسانی چون من و یا آتنا دائمی و یا جعفر عظیم زاده و کسانی که به اصطلاح حکومت، اتهام امنیتی دارند، نیز فورا مرخصی بدهند.
با تشکر سهیل عربی زندانی سیاسی و آتئیست

به سازمانهای آتئیست و سکولار در سراسر جهان، به مدافعین حقوق انسانی و جامعه بین المللی

من سهیل عربی هستم که از اعماق زندانهای مخوف حکومت اسلامی با شما حرف میزنم، در سال ١٣٩٢ شش سال قبل دستگیر شدم، چرا که در وبلاگ و فیس بوک خودم اسلام و مذهب را نقد میکردم، حکومت اسلامی مرا به اتهام توهین به پیغمبر و خدا و خامنه ای و حداد عادل ، به اعدام محکوم کرد و اگر تا امروز زنده هستم، بدلیل اعتراضات بین المللی، اعتراض شما سازمانهای آتئیست و مدافع حقوق انسان و مخالف اعدام ، و اعتراض در داخل ایران بوده است.
امروز اما مجددا به شما متوسل میشوم، چرا که کرونا در ایران بیداد میکند و در زندانها نیز کم کم پیدا شده و جان همه ما در خطر فوری و جدی است.
همه شما شاید تصویرتان از زندان طبق استانداردهای بین المللی است، ، نه در اینجا زندان آخر جهنم است. در اینجا زندانی برده حاکمین است و با او رفتاری بشدت وحشیانه و غیر انسانی دارند. زندان محل اعدام و یا قتل عامدانه هزاران زندانی است. اعدام با طناب دار و همچنین قتل بر اثر بی دارویی و شکنجه و شرایط افتضاح بهداشتی و … و اکنون خطر کرونا و قتل عمد دهها و یا شاید صدها نفر بر اثر این بیماری و نبود امکانات . من میخواهم در این شرایط از شما بخواهم بلند شوید و به هر طریق ممکن به این حکومت فشار بیاورید، ما را حداقل برای مدتی به مرخصی بفرستد ، تا این بار به دست کرونا به قتل نرسیم. ادامهٔ مطلب »

نامه “سعید شیرزاد” ▪️از اعضای «جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان» محبوس در زندان رجایی شهر، برای اسماعیل بخشی، سپیده قلیان، عسل محمدی و علی نجاتی

برای اسماعیل بخشی که همچو نامش تا به همیشه بخشی از تاریخ مبارزات کارگری خلق های تحت ستم ایران باقی خواهد ماند.
برای سپیده قلیان که نامش سپیدی فردایی روشن ستم کشان و محرومان را نوید میدهد.
برای عسل محمدی که نامش شیرین ترین روزی را که روز پیروزی کار بر سرمایه است به تصویر می کشد.
و برای علی نجاتی که نامش در این راه بلند پیغام آور پایان این شبهای سیاه و غمزده است.

برای رفیقان ایستاده چون کوه

«برای رفیقان ایستاده چون کوه،اسماعیل و سپیده و عسل و علی که همچو ماهی سیاه کوچولو در میان دریایی خروشان به پیش میروند.

برای اسماعیل بخشی که همچو نامش تا به همیشه بخشی از تاریخ مبارزات کارگری خلق های تحت ستم ایران باقی خواهد ماند.

برای سپیده قلیان که نامش سپیدی فردایی روشن ستم کشان و محرومان را نوید میدهد.

برای عسل محمدی که نامش شیرین ترین روزی را که روز پیروزی کار بر سرمایه است به تصویر می کشد.

و برای علی نجاتی که نامش در این راه بلند پیغام آور پایان این شبهای سیاه و غمزده است. ادامهٔ مطلب »

نامه‌ای از سرپرست سابق شهرداری رشت خطاب به خودش جهت تصاحب یک منزل مسکونی متعلق به شهرداری!

سرپرست سابق شهرداری رشت طی نامه ای عجیب به خود با استفاده از دو پست حقوقی خودش منزل مسکونی در رشت را در اختیار خود قرار داد!

سرپرست سابق شهرداری رشت طی نامه ای عجیب به خود با استفاده از دو پست حقوقی خودش منزل مسکونی در رشت را در اختیار خود قرار داد!

در این نامه که شهریور ماه گذشته از سوی معاونت حمل و نقل و زیربنایی شهرداری رشت خطاب به سرپرست شهرداری نوشته شده است فرد تقاضا کننده (جمشیدپور) واگذاری منزل مسکونی متعلق به یکی از شهرداری های مناطق را درخواست کرده است! ادامهٔ مطلب »

نامه ی سعید شیرزاد به دایه سلطنه مادر زنده یاد فرزاد کمانگر


آقا معلم :
با همان الفبای انسانیتی که یادمان دادی از عید نداشتن هایم گفتم و در عین عید نداشتنم با همان الفبا می خواهم عید را تبریک بگویم٬به مادران عزادار و مادرانی که فرزندانشان در بندند٬به تن فروش کنار خیابان و به دخترک گل فروش سینه ی قبرستان٬به زحمتکشان دست وپا پینه بسته و به کودکان کار که عید برایشان تکرار تمام روزهای بی عید سال است و به تمام آنانکه از سرکوب ارتجاع و فاشیسم و استثمار سرمایه داری ٬انسانیتشان بی رنگ و یا کم رنگ شده است٬می خواهم به رسم الفبایی که به ما آموختی بگویم که نه عیدی دارم و نه عیدی ای ولی عیدتان مبارک…
شاگرد ناخلف و تروریستت
سعید شیرزاد-زندان گوهر دشت

«سعید شیرزاد»، زندانی سیاسی وفعال چپ گرا محبوس در بند ۴ سالن ۱۲۲ زندان رجایی شهرکرج با فرا رسیدن سال جدید، نامه ای را برای «دایه سلطنه» مادر زنده یاد «فرزاد کمانگر» منتشر کرده است.
به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، «سعید شیرزاد» پیش تر در ۱۲ خرداد ماه ۱۳۹۳، در محل کار خود در پالایشگاه تبریز بازداشت شد.او پس از انتقالش به زندان اوین پس از مدتی در خصوص اعتراض و پیگیری مشکلات صنفی زندانیان، با وجود عدم برگزاری دادگاه و سپری کردن بازداشت موقت به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد.
این فعال حقوق کودکان کار و خیابان پیش تر از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی « ابولقاسم صلواتی» به ﺍﺗﻬﺎﻡ «ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﻭ ﺗﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﮐﺸﻮﺭ» به ۵ سال حبس تعزیری محکوم و حکم صادره در روز چهارشنبه ۲۵ شهریور ماه ۱۳۹۴ به وکیل او ابلاغ شد.
نامه این فعال حقوق کودکان کار و خیابان به شرح زیر است:

به نام انسان
سلام دایه سلطنته
مادرجان می خواستم این نامه که به مناسبت نوروز است را برای خودت بنویسم که با کلمه کلمه اش بدانی عیدی ندارم ٬ولی در رقص گلوله و شمشیر و درنهان بودن عشق٬ تصمیم گرفتم که این خونین دل نوشته را که از دردها و رنج ها، استخوان هایم را می سوزاند و خاکستر می کند به پاره ی تنت فرزاد بنویسم که این کمتر از هیچ با کوله باری از درد و رنج و فقر بر دوش ات سنگینی نکند که کلمه به کلمه و خط به خط اش بغض های رسوب شده ایست در سینه ام. ادامهٔ مطلب »

نامه ی زندانى سياسى سعيد شيرزاد به اصغر فرهادى

آقای فرهادی؛ آیا تا به حال فیلم له شدن پسر شهین را درکف خیابان های تهران دیده اید یا که فیلم له کردن کارتن خوابهای خیابان مولوی را؟؟؟ به خودم می گویم هرگز ندیده اید که اگر می دیدید و برایتان مهم بود به سراغشان می رفتید و شبانه از گور بر نمی خواستید که از همسایه های گورخوابتان بگوییئد…

آقای فرهادی؛ این نامه نامه تبریک نیست، چرا که شما به این تبریک نیازی ندارید نه من آنم که در قرن ارزانی انسان برای اسکاری بنویسم که از امروز بهبود بی بی سی نشین برایش سند رو می کند که نه به ترامپ ربط داشت و نه سیاسی بود!!! و یاوه گویی هايش را با دستمال چرکین بی بی سی نشین از این پس به سلامتی شما بالا ببرد و ما هم می گوییم شبیه سازی شده ی نوبل عبادی نبود و زبان این نوشته هم که به زبان فقر ورزقان است و سرباز، زبان استثمار شده شیبان و خفاجیه (شما بخوانیدش سوسنگرد) آقای فرهادی؛ آیا تا به حال فیلم له شدن پسر شهین را درکف خیابان های تهران دیده اید یا که فیلم له کردن کارتن خوابهای خیابان مولوی را؟؟؟ به خودم می گویم هرگز ندیده اید که اگر می دیدید و برایتان مهم بود به سراغشان می رفتید و شبانه از گور بر نمی خواستید که از همسایه های گورخوابتان بگوییئد… ادامهٔ مطلب »

دیوارهای آجری ناچیزتر از تحمیل بی هم بودن اند؛ نامه آرش صادقی به همسرش

زیبای من؛ سهم من از تو زیاد نیست کمی بیشتر از سی دقیقه. پس نفس های خوش بویت را میبویم عطر موها و عطر تنت، سیر نگاهت میکنم چهره زیبایت را قاب میگیرم. میان خورشید های زیبایی تو لنگریست، خورشیدی که آن سپیده دم از همه ستارگان بی نیازم میکند. مهم نیست مرا از ملاقات تو باز داشته اند من برای رسیدن به آرامش تنها به تکرار اسم تو بسنده میکنم عشق تو در روزهای انبوه مصیبت به زخم عمیق دلم مرهم شد به پای خسته ام توان داد.چشمانت وسعت دنیایی که آرامش برای زیستنم شد و دست هایت رنج تنهایی از خاطرم برد پس غمم پاک کرد. نامه زیبایت را بارها و بارها میخوانم و تفکر میکنم و به خودم میگویم راستی جرم ما و صد ها نفری که امروز در زندان اند چیست؟

زیبای من؛
سهم من از تو زیاد نیست کمی بیشتر از سی دقیقه. پس نفس های خوش بویت را میبویم عطر موها و عطر تنت، سیر نگاهت میکنم چهره زیبایت را قاب میگیرم.
میان خورشید های زیبایی تو لنگریست، خورشیدی که آن سپیده دم از همه ستارگان بی نیازم میکند.
مهم نیست مرا از ملاقات تو باز داشته اند من برای رسیدن به آرامش تنها به تکرار اسم تو بسنده میکنم عشق تو در روزهای انبوه مصیبت به زخم عمیق دلم مرهم شد
به پای خسته ام توان داد.چشمانت وسعت دنیایی که آرامش برای زیستنم شد و دست هایت رنج تنهایی از خاطرم برد پس غمم پاک کرد.
نامه زیبایت را بارها و بارها میخوانم و تفکر میکنم و به خودم میگویم راستی جرم ما و صد ها نفری که امروز در زندان اند چیست؟

خبرگزاری هرانا – آرش صادقی کنشگر مدنی زندانی در بند هشت زندان اوین که در چهل و سومین روز از اعتصاب غذای اعتراضی خود با وضعیت جسمی «وخیم» به سر می برد، به همسرش گلرخ ابراهیمی ایرایی در بند نسوان این زندان، نامه ای نوشته است. آقای صادقی در هفته های گذشته مکررا به بهداری زندان منتقل شده، چندین بار بی هوش شده و زیر دستگاه اکسیزن قرار گرفته است. وزن وی از ابتدای اعتصاب ۱۸ کیلو کاهش داشته و فشار خونش ۸ روی ۶ گزارش شده است. وی که تقریبا قدرت تکلم و حرکت را از دست داده، به دلیل «بالا آوردن لخته خون» بدون درمان به بیمارستان نیز منتقل شده و از روز گذشته پوست بدن وی درحال «پوسته پوسته» شدن است.

متن کامل نامه آرش صادقی از بند ۸ زندان اوین به همسرش گلرخ ابراهیمی ایرایی در بند نسوان این زندان را در ادامه به نقل از هرانا بخوانید؛
زیبای من؛ ادامهٔ مطلب »

تمام می‌شود عشقم؛ ظلم پایدار نیست/ نامه‌ای از آرش صادقی برای همسرش

عشق من؛ زادروزت زیباترین روز زندگی من است. متأسفم از این‌که امسال هم نمی‌توانم با جشنی هرچند کوچک این روز باشکوه را به خاطره‌ای زیبا برای تو بدل کنم. هیچ پاییز و زمستانی ماندنی نیست. من برای رسیدن به آرامش تنها به تکرار اسم تو بسنده می‌کنم. گلرخ عزیزم زادروزت خجسته! آرش صادقی- بند هشت زندان اوین

عشق من؛ زادروزت زیباترین روز زندگی من است. متأسفم از این‌که امسال هم نمی‌توانم با جشنی هرچند کوچک این روز باشکوه را به خاطره‌ای زیبا برای تو بدل کنم. هیچ پاییز و زمستانی ماندنی نیست. من برای رسیدن به آرامش تنها به تکرار اسم تو بسنده می‌کنم.
گلرخ عزیزم زادروزت خجسته!
آرش صادقی- بند هشت زندان اوین

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم؛ لبانت به ظرافت شعر، چشمانت راز آتش، آغوشت امن‌ترین جای دنیا و عشقت نماد پیروزی ست، زمانی که به جنگ تقدیر می‌روم. گل همیشه‌بهارم؛ مدتی است که دیوارهای سنگین زندان میان دست‌های من و تو فاصله انداخته‌اند و ناگزیر باید در این فاصله چشمم را به دوردست‌ها بدوزم و مرور کنم روزهای خوب و بدمان را. روزهای خوب آشنایی. دختری شبیه خودم؛ ایدئالیست؛ امیدوار تغییر جامعه معترض به همه مظاهر بی‌عدالتی؛ روزهای خوب، قرارهای روزانه؛ روزهای عاشقانه؛ زمانی که دوامی ندارد. بازداشت؛ اتاق بازجویی؛ اجازه ملاقات سی‌ثانیه‌ای در اتاق بازجویی؛ چادری کریه؛ چشم‌بندی که روی پیشانی‌ات؛ آغوش گرم و زمزمه عاشقانه درهمان اتاق و بعد جمله معروفت: «تمام می‌شود عشقم؛ ظلم پایدار نیست».

 زادروز تو که مهربانی‌ات گرمابخش وجود من است، بهانه‌ای این شد که با تمام وجود قلم‌به‌دست بگیرم و بنویسم از بغض‌ها، لبخندها، امیدها. ادامهٔ مطلب »

نامەای از ابولیلا بە دخترش لیلا | [بدون شرح]

نامەای از ابولیلا بە دخترش لیلا | [بدون شرح]

نامەای از ابولیلا بە دخترش لیلا | [بدون شرح]

مرکز خبر – خبرگزاری فرات:راە ما این است و وظیفەی ما هم این است کە مقاومت کنیم، کار کنیم و بجنگیم.

برای آیندە شما و کودکانی همچون شما. تا فردا کە بزرگ شدی همان حرفهایی ما را بر زبان نیاوری کە ما می‌گفتیم: «پدرانمان برای ما چە کردند؟»

من برای تو و امثال چون تو می‌جنگم، چیزی کە گریبانگرمان می‌شود و جانمان را بە خطر می‌اندازد، برای زندگی آزاد تو و کودکان همچون تو در آیندە است.

برای اینکە این سرزمین آزاد شود، آباد گردد و شما در آن زندگی نمائید.

آزادی و انقلاب در راە تو و میهن سوریە

مشتاق دیدار توأم

عزیزم، هموارە بە شهادت و جاودانگی من افتخار خواهی کرد

چشمهایت را می‌بوسم

ابولیلا

کوبانی

نامه ای سعید شیرزاد به دایه سلطنه مادر زنده یاد فرزاد کمانگر به مناسبت فرا رسیدن سال جدید

به نام انسان   سلام دایه سلطنته   مادرجان می خواستم این نامه که به مناسبت نوروز است را برای خودت بنویسم که با کلمه کلمه اش بدانی عیدی ندارم ٬ولی در رقص گلوله و شمشیر و درنهان بودن عشق٬ تصمیم گرفتم که این خونین دل نوشته را که از دردها و رنج ها، استخوان هایم را می سوزاند و خاکستر می کند به پاره ی تنت فرزاد بنویسم که این کمتر از هیچ با کوله باری از درد و رنج و فقر بر دوش ات سنگینی نکند که کلمه به کلمه و خط به خط اش بغض های رسوب شده ایست در سینه ام.

به نام انسان
سلام دایه سلطنته
مادرجان می خواستم این نامه که به مناسبت نوروز است را برای خودت بنویسم که با کلمه کلمه اش بدانی عیدی ندارم ٬ولی در رقص گلوله و شمشیر و درنهان بودن عشق٬ تصمیم گرفتم که این خونین دل نوشته را که از دردها و رنج ها، استخوان هایم را می سوزاند و خاکستر می کند به پاره ی تنت فرزاد بنویسم که این کمتر از هیچ با کوله باری از درد و رنج و فقر بر دوش ات سنگینی نکند که کلمه به کلمه و خط به خط اش بغض های رسوب شده ایست در سینه ام.

«سعید شیرزاد»، زندانی سیاسی وفعال چپ گرا محبوس در بند ۴ سالن ۱۲ زندان رجایی شهرکرج با فرا رسیدن سال جدید، نامه ای را برای «دایه سلطنه» مادر زنده یاد «فرزاد کمانگر»منتشر کرده که نسخه ای از آن در اختیار «کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی» قرار گرفته و به شرح زیر است.

 به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، «سعید شیرزاد» پیش تر در ۱۲ خرداد ماه ۱۳۹۳، در محل کار خود در پالایشگاه تبریز بازداشت شد.او پس از انتقالش به زندان اوین پس از مدتی در خصوص اعتراض و پیگیری مشکلات صنفی زندانیان، با وجود عدم برگزاری دادگاه و سپری کردن بازداشت موقت به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد.
 این فعال حقوق کودکان کار و خیابان پیش تر از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی « ابولقاسم صلواتی» به ﺍﺗﻬﺎﻡ «ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﻭ ﺗﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﮐﺸﻮﺭ» به ۵ سال حبس تعزیری محکوم و حکم صادره در روز چهارشنبه ۲۵ شهریور ماه ۱۳۹۴ به وکیل او ابلاغ شد.
نامه این فعال حقوق کودکان کار و خیابان به شرح زیر است:

ادامهٔ مطلب »

سردبیر زندانی روزنامه جمهوریت ترکیه، آنگلا مرکل صدراعظم آلمان را به دلیل حمایت از اردوغان، به پشتیبانی از یک دولت سرکوبگر متهم کرد

 صدراعظم آلمان در ماه نوامبر سال گذشته، در آستانه برگزاری انتخابات پرمسئله ترکیه به دیدار رجب طیب اردوغان شتافت. سردبیر جمهوریت نوشته است که اردوغان این سفر را دستاویز تبلیغاتی گسترده مبنی بر پشتیبانی غرب از سیاست او و حزب اسلامگرای وی قرار داد.

صدراعظم آلمان در ماه نوامبر سال گذشته، در آستانه برگزاری انتخابات پرمسئله ترکیه به دیدار رجب طیب اردوغان شتافت. سردبیر جمهوریت نوشته است که اردوغان این سفر را دستاویز تبلیغاتی گسترده مبنی بر پشتیبانی غرب از سیاست او و حزب اسلامگرای وی قرار داد.

رادیو فرانسه:جان دوندار سردبیر روزنامه جمهوریت ترکیه که به اتهام جاسوسی در زندان به سر می برد، در نامه ای که خطاب به روزنامه ولت آلمان نگاشته و موفق به خارج ساختن آن از زندان شده، آنگلا مرکل صدراعظم آلمان را به سبب پشتیبانی از رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه به شدت مورد انتقاد قرار داده است.در این نامه مفصل که متن کامل آن در روزنامه ولت آلمان منتشر شده، سردبیر جمهوریت، آنچه را که در شب سال نوی امسال در کلن رخ داد، مشابه رویدادهائی دانست که هر سال در میدان تقسیم ترکیه روی داده و غربی ها به خاطر منافع خود هرگز به آن اعتراض نکرده اند.در شب اول ژانویه امسال، گروهی از مردان، ضمن ربودن کیف دستی و تلفن همراه زنان و دختران، آنان را مورد آزار جنسی قرار دادند. تاکنون نزدیک به ٤٠٠ شکایت در این مورد تسلیم پلیس شده است. مقامات آلمانی گفته اند که بیشتر مهاجمان عرب تبار و اهل شمال آفریقا بوده اند.

ادامهٔ مطلب »

سعید شیرزاد: چشمهای زینب چشمهای من است. نگذارید چشمهایم را از من بگیرند

جرم زینب چیست که دردهایش را کسی نباید بشنود؟ جرمش وکیل و مهندس و معلم نبودن اوست یا که نداشتن خانواده ای سیاسی که دستی و زبانی در رسانه ها داشته باشند. جرمش هر چه باشد انسان است و انسانم آرزوست. این نامه را به شما نوشتم برای آنکه صدای زینب جلالیان باشید. برای آنکه چشمان زینب چشمان من است و چشمان من هم به شما خیره مانده است. نگذارید داغ فرزاد اینبار با چشمان زینب بر دل کوردستان بنشیند. چشمهای زینب چشمهای من است. نگذارید چشمهایم را از من بگیرند.

جرم زینب چیست که دردهایش را کسی نباید بشنود؟
جرمش وکیل و مهندس و معلم نبودن اوست یا که نداشتن خانواده ای سیاسی که دستی و زبانی در رسانه ها داشته باشند.
جرمش هر چه باشد انسان است و انسانم آرزوست.
این نامه را به شما نوشتم برای آنکه صدای زینب جلالیان باشید.
برای آنکه چشمان زینب چشمان من است و چشمان من هم به شما خیره مانده است.
نگذارید داغ فرزاد اینبار با چشمان زینب بر دل کوردستان بنشیند.
چشمهای زینب چشمهای من است. نگذارید چشمهایم را از من بگیرند.

NNSROJ:این زندانی سیاسی در بخشی از نامه خود که توسط خبرگزاری هرانا منتشر شده است می نویسد «نامش زینب جلالیان است و سالهاست که درد می کشد. از دیوارهای اوین که تکیه گاهش بودند تا دیوارهای بی کسی دیزل آباد که تا اوین هست دیگر نامی از دیزل آباد نیست».
زینب جلالیان در سال ۸۶ در شهر کرمانشاه و به اتهام عضویت در حزب حیات آزاد کُردستان بازداشت شد و پس از محاکمه توسط دادگاه انقلاب کرمانشاه به اعدام محکوم شد. حکم این زندانی سیاسی کُرد بعدها از سوی دیوان عالی کشور نقض شده و به حبس ابد تغییر یافت.
زینب جلالیان به دلیل شکنج های دوران بازداشت دچار چندین نوع بیماری شده و در حال حاضر با مشکلات بینایی دست و پنجه نرم می کند. مقام های قضایی تا کنون حاضر به اجازه رسیدگی پزشکی به مشکلات و بیماری های این زندانی سیاسی کُرد نداده اند.
سعید شیرزاد در دوازدهم خرداد ماه سال ٩٣، در محل کار خود در پالایشگاه تبریز بازداشت و ابتدا به زندان اوین منتقل شد و پس از مدتی به دلیل اعتراض و پیگیری مشکلات صنفی زندانیان، با وجود عدم برگزاری دادگاه و بازداشت موقت به زندان رجایی شهر تبعید شد.
وی در حال حاضر در حال سپری کردن دوران محکومیت پنج سال خود در زندان رجایی شهر کرج است.

متن کامل این نامه بشرح زیر است:

چشمهای زینب چشمهای من است. نگذارید چشمهایم را از من بگیرند

چه سرنوشت بدی دارد
این من شاعر عاشق
شعرهایش را
با قیچی می برند!
و گیسوان تو را…
چه سرنوشت بدی دارد
این من شاعر عاشق…
سلام. سلام پر از درد است و بگذارید از این درد بی پایان بگذریم … ادامهٔ مطلب »

نامه محمود صالحى به هیئت مدیره واعضای سندیکاهای کارگری فرانسه

دفاع و همبستگی بین المللی جنبش کارگری و به ویژه سندیکاهای کارگری فرانسه از تلاشها ی کارگران و به ویژه فعالین کارگری در دیگر کشورها مایه ی دلگرمی و تقویت روحیه مبارزاتی کارگران خواهد شد.شخصا” یک بار دیگر از شما رفقای گرامی بابت دفاع و زحمات بی دریغتان از کارگران ایران تشکرمیکنم.

دفاع و همبستگی بین المللی جنبش کارگری و به ویژه سندیکاهای کارگری فرانسه از تلاشها ی کارگران و به ویژه فعالین کارگری در دیگر کشورها مایه ی دلگرمی و تقویت روحیه مبارزاتی کارگران خواهد شد.شخصا” یک بار دیگر از شما رفقای گرامی بابت دفاع و زحمات بی دریغتان از کارگران ایران تشکرمیکنم.

با درود های گرم.
رفقا، و اعضای گرامی،شخصا” اقدامات تروریستی اخیر در کشورهای ترکیه، لبنان،عراق، سومالی،مالی، فرانسه و تمام جهان را که صدها انسان بیگناه را قربانی کرده است محکوم میکنم و از صمیم قلب به شما و خانواده جانباخته گان این جنایتهای فجیع تسلیت عرض می نمایم و برای همگی شما آرزوی دنیایی عاری از ستم و جنایت را دارم.
همچنین بدینوسیله از شما رفقای عزیزم، برای حمایت های بی دریغتان از جنبش کارگری ایران و به طور مشخص نامه حمایتی شما ها که اخیرا بصورت جمعی ارسال نموده بودید کمال تشکر را دارم و سپاسگزار زحماتتان هستم.حمایت سندیکا های فرانسه از کارگران و مزدبگیران ایران از جمله معلمان و فعالین کارگری در بند، نشان از این دارد که ما کارگران ایران در مبارزات هر روزمان تنها نیستیم.
دفاع و همبستگی بین المللی جنبش کارگری و به ویژه سندیکاهای کارگری فرانسه از تلاشها ی کارگران و به ویژه فعالین کارگری در دیگر کشورها مایه ی دلگرمی و تقویت روحیه مبارزاتی کارگران خواهد شد.شخصا” یک بار دیگر از شما رفقای گرامی بابت دفاع و زحمات بی دریغتان از کارگران ایران تشکرمیکنم.
زنده با اتحاد طبقاتی کارگران در سراسر جهان
با صمیمانه ترین درود ها محمود صالحی
۵/۹/۹۴

نامه شاهرخ زمانی به دخترش

آری دختر عزیزم : در کشوری که مشتی انگل زالو صفت با بهره کشی میلیونی انسانها و دزدی و غارت علنی هزاران میلیاردی ثروتهای عمومی ،یکی از غنی ترین کشور جهان، با رتبه دهم معدن جهان را به کشوری با هشتاد درصد مردم زیر خط فقر یکی از بالاترین آمار گرانی ، بیکاری میلیونی ، میلیونها کودک کار و خیابان، تورم ، فحشا و تن فروشی ، بیکاری ، بی مسکنی ، طلاق ، اعتیاد و افسردگی تبدیل کرده اند ، در چنین شرایطی چگونه می توانم بی تفاوت به سرنوشت هم زنجیرانم فقط به فکر تو و خودم باشم؟

آری دختر عزیزم :
در کشوری که مشتی انگل زالو صفت با بهره کشی میلیونی انسانها و دزدی و غارت علنی هزاران میلیاردی ثروتهای عمومی ،یکی از غنی ترین کشور جهان، با رتبه دهم معدن جهان را به کشوری با هشتاد درصد مردم زیر خط فقر یکی از بالاترین آمار گرانی ، بیکاری میلیونی ، میلیونها کودک کار و خیابان، تورم ، فحشا و تن فروشی ، بیکاری ، بی مسکنی ، طلاق ، اعتیاد و افسردگی تبدیل کرده اند ، در چنین شرایطی چگونه می توانم بی تفاوت به سرنوشت هم زنجیرانم فقط به فکر تو و خودم باشم؟

سلام دخترم :

من و تو مانند بسیاری از انسانها در این جهان تحت سلطه سرمایه زندگی میکنیم و هیچ گونه ازادی برای زیستن و تصمیم گرفتن برای خود نداریم ، یا باید بدون فکر و اندیشه تن به  نظام و سیستم استثمارگرانه سرمایه داری  بدهیم و چون بردگان مانیکورت فکر کنیم که این تقدیر و سرنوشت ماست و بگوییم خداوندا رضایم به رضای تو وهرچه تو بخواهی ان درست است و ستم دیدن و ستمکش بودن و استثمار شدن توسط مافیای قدرت و ثروت را سرنوشت محتوم خود بدانیم و یا در پی جستجوی علل برآییم و به اندیشه و تفکر بپردازیم که در آن صورت حاکمان یا عوامل سرمایه داری از اندیشیدن و جستجوگر بودن ما به وحشت افتاده آن اندک آزادی برده وار را نیز از ما سلب میکنند و برای زهر چشم گرفتن از بقیه انسانها زندگی را بر آنهایی که به دنبال آگاه شدن و کسب حق و حقوق هستند به جهنمی مضاعف تبدیل می کنند و چنان سرکوب و فشار را افزایش می دهند که دنیا را برای افراد فعال ، آگاه به حق و حقوق واندیشه گر تاریک و ظلمانی می کنند طوری که در چنین وضعیتی فقط با اگاهی طبقاتی و تحلیل درست از خود و دشمن می توان نوری برآن تاباندو درک کرد که چرا و در ترس از چه چیزی دشمن چنین سرا سیمه حتی تمامی اصول و قانون و پرنسیب های تبلیغی خودرا نیز زیر پا می گذارد؟ ادامهٔ مطلب »

رنج‌های یک مادر و دوقلوهایش

نامه نرگس محمدی همچنین زبان گویایی است برای نقض حقوق همه کودکانی که به همراه مادران و پدران زندانی‌شان تنبیه می‌شوند.

نامه نرگس محمدی همچنین زبان گویایی است برای نقض حقوق همه کودکانی که به همراه مادران و پدران زندانی‌شان تنبیه می‌شوند.

روز:دل‌نوشته نرگس محمدی، مدافع حقوق بشر و نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر از زندان اوین، مروری است بر هشت سال و نیم زندگی مادرانه او و فرزندان دوقلویش. نرگس محمدی، فعال مدنی زندانی در این دل‌نوشته از رنج تحمیلی به فرزندانش و سلب شادی و احساس امنیت از آنها به دلیل اندیشه و باور مادر و پدرشان سخن گفته است.

نامه نرگس محمدی همچنین زبان گویایی است برای نقض حقوق همه کودکانی که به همراه مادران و پدران زندانی‌شان تنبیه می‌شوند.

علی و کیانا ۷ آذر متولد شدند

علی و کیانا خرداد امسال هشت سال و شش ماهه شدند. وقتی به دنیا آمدند هر کدام ۲ کیلو ۴۰۰ گرم و ۲ کیلو و ۳۵۰ گرم بودند. هر دو ساعت یک ‌بار باید ۲ سی‌سی شیر به اضافه یک قطره روغن زیتون می‌خوردند. به دلیل شرایط بد جسمی‌ام از جمله فشار خون و دفع آلبومین، بچه‌ها ۲۴ ساعت کمتر از پر شدن ۸ ماه به دنیا آمدند، البته به دنیا آورده شدند. حین عمل سه زارین[سزارین] آمبولی ریه کرده بودم و شیرم را به دلیل آلوده شدن به هپارین و وارفارین که مرتب تزریق می‌شد تا لخته خون را از بین ببرد، خشک کردند. ۸ روز از تولد بچه‌ها گذشته بود. اما من به دلیل آلوده شدن بدنم به امواج رادیوگرافی هسته‌ای اجازه دیدن و بغل کردن بچه‌ها را نداشتم. از دکتر گوکلی… [ناخوانا] خواهش کردم از پشت در اتاق نوزادان فقط ببینمشان. تقی با ویلچر مرا پشت در اتاق نوزادان برد. علی و کیانا در داخل دستگاه بودند. علی درشت‌تر از کیانا بود. ادامهٔ مطلب »

نامه سرگشاده رئیس جمهور یونان به مردم آلمان

آلکسیس سیپراس رهبر سیریزا در نامه ای سرگشاده خطاب به مردم آلمان آن چه را که دولت آلمان به مردم این کشور نگفته است، مورد تاکید قرار داده است

آلکسیس سیپراس رهبر سیریزا در نامه ای سرگشاده خطاب به مردم آلمان آن چه را که دولت آلمان به مردم این کشور نگفته است، مورد تاکید قرار داده است

تأمین:دولت آلمان به رهبری خانم آنجلا مرکل در جریان انتخابات یونان به طور پنهان و آشکار مردم یونان را به رای ندادن به چپ گرایان سیریزا دعوت کرد، آلکسیس سیپراس رهبر سیریزا در نامه‌ای سرگشاده خطاب به مردم آلمان با عنوان «آنچه هرگز به شما دربارهٔ یونان نگفته‌اند» اختلافات دولت خود با اتحادیهٔ اروپا را تشریح کرده و نوشته است، مردم و کارگران آلمانی از پیروزی سیریزا نباید ترسی داشته باشند.

اکثر شما خوانندگان عزیز آلمانی، پیش از آنکه این مقاله را بخوانید دارای یک پیش ذهنیت هستید. من از شما خواهش می‌کنم تسلیم چنین پیش ذهنیت‌هایی نشوید. تعصب هرگز راهنمای خوبی نیست به خصوص در دوره‌هایی که یک بحران اقتصادی در حال تقویت کلیشه‌ها و دامن زدن به تعصبات ملی گرایانه و حتی خشونت ورزانه باشد.در سال ۲۰۱۰، دولت یونان به دلیل بدهی‌های بیش از اندازه از ارائه خدمات بازماند. متاسفانه، مقام‌های اتحادیه اروپا مدعی شدند که این مشکل می‌تواند با ابزارهایی از جمله ارائه بزرگ‌ترین وام در طول تاریخ به یونان در مقابل پذیرش طرح ریاضتی رفع شود. ادامهٔ مطلب »

نامه یوسف آب‌خرابات فعال کارگری برای دخترش

سلام دختر نازنین و زیبایم ای کسی که شبهای زندانم را در خیال نگاه‌های معصومانه‌ی تو سپری می‌کنم. هانا جان، خیلی دلم برات تنگ شده میدانی چرا؟ هنوز نمی‌دانم چرا دستگر شده‌ام و حالا ۱۴ ماه از حبس را سپری نموده‌ام، می‌دانم مسوولیت پدری را در حقت روا ننموده‌ام البته مقصر اصلی فاصله بین من و تو شاید به گردن من نباشد زیرا این فاصله که امروز بین ماست ناشی از فاصله‌یست که در جامعه بین طبقات اجتماعی موجود است و دسته‌ای به نام سرمایه‌دار و دسته‌ای دیگر که تمام امورات و کارهای جامعه را انجام می‌دهند

سلام دختر نازنین و زیبایم
ای کسی که شبهای زندانم را در خیال نگاه‌های معصومانه‌ی تو سپری می‌کنم. هانا جان، خیلی دلم برات تنگ شده میدانی چرا؟ هنوز نمی‌دانم چرا دستگر شده‌ام و حالا ۱۴ ماه از حبس را سپری نموده‌ام، می‌دانم مسوولیت پدری را در حقت روا ننموده‌ام البته مقصر اصلی فاصله بین من و تو شاید به گردن من نباشد زیرا این فاصله که امروز بین ماست ناشی از فاصله‌یست که در جامعه بین طبقات اجتماعی موجود است و دسته‌ای به نام سرمایه‌دار و دسته‌ای دیگر که تمام امورات و کارهای جامعه را انجام می‌دهند

متن کامل این بیانیه در اختیار «کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی» قرار گرفته در پی می‌آید.

سلام دختر نازنین و زیبایم
ای کسی که شبهای زندانم را در خیال نگاه‌های معصومانه‌ی تو سپری می‌کنم. هانا جان، خیلی دلم برات تنگ شده میدانی چرا؟ هنوز نمی‌دانم چرا دستگر شده‌ام و حالا ۱۴ ماه از حبس را سپری نموده‌ام، می‌دانم مسوولیت پدری را در حقت روا ننموده‌ام البته مقصر اصلی فاصله بین من و تو شاید به گردن من نباشد زیرا این فاصله که امروز بین ماست ناشی از فاصله‌یست که در جامعه بین طبقات اجتماعی موجود است و دسته‌ای به نام سرمایه‌دار و دسته‌ای دیگر که تمام امورات و کارهای جامعه را انجام می‌دهند و به نام کارگران و تهی دستان محکوم به بردگی شده‌اند و مجبورند، جور ستم این فاصله طبقات را بچشند و در کره زندگی ذوب شوند، بگذریم عزیزم، هیچ وقت از ناراحتی‌ها و مشکلات هراسی نداشته باش و همیشه با شهامت بهجلو گام بردار، خورشید به گیاهانی حرارت و گرما می‌دهد که بتوانند سر از خاک بیرون بیاورند، آری عزیزتر از جان پدر گاهی فکر می‌کنم که اگر هم روزی آزاد شوم باتوجه به زندگی کارگری که هر روز سخت‌تر می‌شود همیشه نگرانم که باز هم شرمنده تو و شادی شوم یا آنگاه بهانه‌ای به نام زندان هم نخواهد بود. هر چند آن بیرون زندانی بس بزرگتر از زندان کنونی من است، راستی! زندان کدام سوی این میله‌هاست!؟ آه گل زیبای من کمی خسته هستم ولی چون برای تو می‌نویسم باز هم احساس شور و شعف دارم و تو را کنار خودم حس می‌کنم، هانای شیطون من با تبلتت چه بازیهایی انجام می‌دهی، با چه کسی کارتون تماشا می‌کنی و چه کسی تو را به پارک یا به گردش می‌برد، آه که چه روزگار غریبیست نازنین، یادته همیشه برات از داستان ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی می‌گفتم؟ که چقدر با زیرکی و چابکی برکه‎ها و جویبارها را پشت سر گذاشت، رفت، رفت و رفت تا به دریا رسید، آن هم دریای بی‌کران آبی و سرشار از عشق، صفا و آزادی. هانا جان مطمئن هستم از من و شادی زرنگ‌تر، عاشق‌تر و مردم دوست‌تر خواهی بود. ولی باز هم سعی کن به دنبال فرصت باشی تا امنیت، جای قایق در بندرگاه امن است ولی به مرور زمان کف آن خواهد پوسید. کوچولوی نازم در میان رنگ‌ها (سرخ) در میان دختران هانا و در میان زنان عالم شادی و از همه این‌ها دوست داشتنی‌تر آزادی برای همه انسان‌ها و زندانیان و برای من اسیر که حالا روی تختم، تخت شماره ۲ بند پنج زندان مهاباد، ساعت ۲٣:۲۵ در خاموشی شب و سکوت مرگبار و معنادار زندان دوباره به یاد روزهای می‌افتم که نبودنت را در کنارم تمرین می‌کردم اما هیچ وقت نتوانستم در این راه موفق شوم و در هر حال همیشه به یادتان بوده، هستم و به امید آزادی…

یوسف آب‌خرابات – زندان مرکزی مهاباد

برای مادرم : نامه شاهرخ زمانی‌ از زندان گوهر دشت به مناسبت درگذشت مادرش

منزل ما در تبریز، محل رفت‌و‌آمد بزرگانی چون بهروز دهقانی، صمد بهرنگی، غلامحسین ساعدی، چنگیز احمدی، عبدالله افسری و دیگر انقلابیون بود. مادرم در چنین فضایی تمامی محبت و تلاش‌های قهرمانانه‌ی خود را فداکارانه صرف کمک به خانواده و سرپا نگه داشتن آن و ادامه‌ی مسیر انقلابی کرده بود.

منزل ما در تبریز، محل رفت‌و‌آمد بزرگانی چون بهروز دهقانی، صمد بهرنگی، غلامحسین ساعدی، چنگیز احمدی، عبدالله افسری و دیگر انقلابیون بود. مادرم در چنین فضایی تمامی محبت و تلاش‌های قهرمانانه‌ی خود را فداکارانه صرف کمک به خانواده و سرپا نگه داشتن آن و ادامه‌ی مسیر انقلابی کرده بود.

نَمی‌رند و نَمی‌رند، آنان که ره خلق بگیرند…
من چشم در خانواده‌ای باز کرده و بزرگ شده‌ام که سوسیالیزم به عنوان آرمان رهایی بشریت از ستم و بهره‌کشی و طبقه‌ی کارگر به عنوان تنها نیرو و مرکز ثقل این تغییر انقلابی، مقدس شمرده ‌می‌شد و با تمام وجود در خدمت آن قرار گرفتیم. بدین جهت، پاسداران نظام سرمایه‌داری، چه با شکل تاج و چه در پوشش عمامه، لحظه‌ای آزار و اذیت و زندان و شکنجه‌ی ما و تمامی مبارزین راه آزادی بشریت برای جلوگیری از فعالیت انقلابی آگاه‌گرانه دست برنداشتند.
منزل ما در تبریز، محل رفت‌و‌آمد بزرگانی چون بهروز دهقانی، صمد بهرنگی، غلامحسین ساعدی، چنگیز احمدی، عبدالله افسری و دیگر انقلابیون بود. مادرم در چنین فضایی تمامی محبت و تلاش‌های قهرمانانه‌ی خود را فداکارانه صرف کمک به خانواده و سرپا نگه داشتن آن و ادامه‌ی مسیر انقلابی کرده بود. طعم تلخ بی‌پناهی در نبود سرپرستان خانواده، عمو و پدرمان در دوران حکومت ستم‌شاهی از سال ۱۳۵۰ در رابطه با چریک‌های فدایی خلق ایران شروع شده و سپس در سال ۱۳۵۷ که آن‌ها با قیام عمومی از زندان آزاد شدند، خانه‌ی ما به مرکز فعالیت‌های انقلابی تبدیل شد. ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: