اکبر معصوم‌بیگی:حمید ارض‌پیما هم رفت

خبردار شدم که حال حمید هچ خوب نیست. تلفن‌اش را گرفتم و اول به منیژه همسرش و بعد به خودش زنگ زدم. صدایش از ته چاه در می‌آمد و عجیب این که لهجه‌ی گیلکی گیله‌مرد صدها برابر غلیظ‌تر شده بود. روز موعود آرمان حاضر یراق کنار دریاچه‌ی مصنوعی شهر لاهیجان منتظر ما بود. یک راست به خانه‌ی حمید رفتیم . هیچ حال خوشی نداشت . در دلم گفتم:»کار رفیق ما تمام است» . با این همه، انداختم به دنده‌ی شوخی اما اثر نداشت. حال حمید بدجوری خراب بود. چند عکسی انداختیم به یادگار آخرین روزهای یکی از معدود بازماندگان نخستین چریک های فدایی خلق و برخاستیم. تا امروز دلم نیامد این عکس‌ها را منتشر کنم. نمی‌خواستم «آخرین عکس از این دلاور خوش فکر و متفکر ذهن خیلی از دوستانش را مکدر کند اما حالا دیگر حمید نیست.

اولین دیدارها طبعاً از راه روزنامه‌های عصر زمستان سال ۱۳۵۰ در آن دادگاه مشهور بیست و دوسه نفره‌ی «چریک های فدایی خلق» دست داد، درست به‌همین صورت نه «سازمان» ونه «ایران»، از بس که فداییان سادگی و زلالی هر جریان نوپایی را داشتند که هیچ دربند آیین‌ها و آذین‌های افزودن بر هیچ و کاستن از همه‌چیز نبودند. در سلول‌های زندان اوین هم به‌همین سادگی نام خود را نقش می‌کردند: اصغر…چریک فدایی خلق، اسدالله…چریک فدایی خلق، حتی نمی‌نوشتند عضو چریک‌های فدایی خلق. ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: