خواب ساردینی

و ای بسا روزهایی که به اتاق برای بازرسی لشکرکشی می‌کردند و همین نقشه را می‌یافتند به عنوان سند جرم «تشکیلات زندان»، و آنوقت ده دوازده نفر زیر هشت به مدت چند روز سرپا با فاصله‌ای نیم‌متری از دیوار می ایستادند و می‌ایستادند تا خون از مغز به پا برسد و بیهوش به اتاق برگردند. بعد از گذشت سی و هفت سال دردناک است دیدن همین صحنه برای مردمی دیگر و در شرایط دیگر. «آقایان از هم می آموزند.»

حسن مرتضوی:عکس زیر نمایی است از زندان پالمير سوريه. فیلم مستندی به نام تادمور ساخته شده و در آن چند نفری از نجات‌يافتگان از اين زندان سخن می‌گويند. دیدن این عکس مرا به دهه‌ی 60 سیاه برد. گویا بعد از گذشت سی سال هیچ چیزی نیست که زندگان آن سالها را فراغتی دهد تا به آن اعماق شوم پرتاپ نشوند. «خواب ساردینی». اسم به اندازه کافی گویاست. در اتاق‌هایی به ابعاد 6 در 4 در بندهای اوین بیش از هفتاد یا هشتاد نفر مثلا زندگی می‌کردند. دقیقا به همین شکل تنگ در تنگ باید می‌خوابیدند. «مسئول خواب» با طنابی که فقط به اندازه یک شانه بود، جای خواب ما را «متر می‌کرد» و آنگاه ما چسبیده به هم بدون کوچکترین فضایی برای غلت زدن کنار هم می‌خوابیدیم. روی تخت‌های سه طبقه گوشه‌ی اتاق نیز دو یا سه نفر بسته به جمعیت اتاق می‌خوابیدند. و تخت‌ها را با آجر بالا برده بودیم که فضایی در آن زیر ایجاد شود تا دست کم سه نفردر هر حالی که پاهایشان زیر تخت بود و مطلقا فضایی برای جنبیدن نداشتند، «بخوابند». و با این همه باز هم جا کم بود برای خوابیدن و عده‌ای می‌ایستادند تا در نیمه‌های شب یکی از کف زمینی‌ها جایش را به او دهد. طبعا باید چرخشی در این آرایش عجیب مهندسی برای خواب رخ می داد و «مسئول خواب» نقشه‌ای می‌کشید و هر روز یا هر چند روز جاهای خواب افراد تغییر می‌کرد. و ای بسا روزهایی که به اتاق برای بازرسی لشکرکشی می‌کردند و همین نقشه را می‌یافتند به عنوان سند جرم «تشکیلات زندان»، و آنوقت ده دوازده نفر زیر هشت به مدت چند روز سرپا با فاصله‌ای نیم‌متری از دیوار می ایستادند و می‌ایستادند تا خون از مغز به پا برسد و بیهوش به اتاق برگردند. بعد از گذشت سی و هفت سال دردناک است دیدن همین صحنه برای مردمی دیگر و در شرایط دیگر. «آقایان از هم می آموزند.»

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: