روسیه و چپ / استفن شالوم

هواداری برخی چپ‌گرایان از ولادیمیر پوتین و روسیه را چه‌گونه می‌توان توضیح داد؟ چرا برخی برای بمباران سوریه هلهله سرمی‌دهند و شواهد پزشکان حقوق بشر، سازمان عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر(1) را مبنی بر هدف‌گذاری جنایت‌کارانه‌ی بیمارستان‌ها نادیده می‌گیرند؟

هواداری برخی چپ‌گرایان از ولادیمیر پوتین و روسیه را چه‌گونه می‌توان توضیح داد؟ چرا برخی برای بمباران سوریه هلهله سرمی‌دهند و شواهد پزشکان حقوق بشر، سازمان عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر(1) را مبنی بر هدف‌گذاری جنایت‌کارانه‌ی بیمارستان‌ها نادیده می‌گیرند؟

هواداری برخی چپ‌گرایان از ولادیمیر پوتین و روسیه را چه‌گونه می‌توان توضیح داد؟ چرا برخی برای بمباران سوریه هلهله سرمی‌دهند و شواهد پزشکان حقوق بشر، سازمان عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر(1) را مبنی بر هدف‌گذاری جنایت‌کارانه‌ی بیمارستان‌ها نادیده می‌گیرند؟ چرا برخی می‌کوشند تصرف کریمه به ‌دست روسیه یا مداخله‌ی آشکار این کشور را در اوکراین توجیه کنند؟

البته توجیه مسکو تاریخی طولانی و شرم‌آور در چپ دارد. هیچ بهانه‌ای برای چنین خیانت‌هایی به ارزش‌های چپ پذیرفته نیست، اما دست‌کم دلایل برخی افراد برای اعتقاد به این دیدگاه‌های نادرست را در گذشته می‌توان درک کرد.

در گذشته، بسیاری از امریکایی‌هایی که به اصول مترقی ـ به‌ویژه حقوق مدنی و حقوق کارگران ـ متعهد بودند به حزب کمونیست می‌پیوستند زیرا چپ سازمانی بود که فعالانه و قدرتمندانه در این مبارزات درگیر می‌شد. آنان می‌دانستند که عضویت در حزب کمونیست مستلزم پیروی از خط شوروی در مسائل سیاست خارجی است؛ اما بسیاری، به‌رغم اين استلزام، اما نه به اين علت، به حزب پیوستند. حال در واقع به سبب وفاداری به حزبی مبتنی بر سلسله‌مراتب که تابع سیاست خارجی مسکو بود، حتی مشارکت‌شان را نیز در جنبش‌های کارگری و حقوق مدنی تا اندازه‌ای تحت‌الشعاع قرار می‌داد. (چه بسیار رادیکال‌های صادقی که به سبب دفاع حزب کمونیست از محاکمات مسکو یا پیمان هیتلر ـ استالین از چپ دور شدند؟ حمایت حزب کمونیست از این دادگاه‌ها و مجرم شمردن تروتسکیست‌ها تحت قانون اسمیت در جنگ جهانی دوم چه‌قدر به چپ صدمه زده است؟) با این حال، می‌توان دریافت چرا بسیاری از اعضای حزب کمونیست باور داشتند که مشارکت‌شان هدف عدالت اجتماعی را در کشورشان به پیش می‌برد و از این رو چرا به اتحاد شوروی گواهی قبولی دادند. ادامهٔ مطلب »

رضا رییس دانا:پیگیرانه از زندانیان سیاسی اعتصابی حمایت کنیم

اگر نمی خواهیم شاهد زجرکش کردن بهترین جوانان کشور در زندان های این نظام باشیم؛ اگر نمی خواهیم شاهد ضرب و شتم و شلاق زدن کارگران گرسنه باشیم؛ اگر نمی خواهیم شاهد صحنه های فجیع اعدام های علنی و گروهی باشیم؛ راهی نیست جز گسترش مقاومت مدنی و پیگیری حمایت از زندانیان سیاسی تا رسیدن به نتیجه.

اگر نمی خواهیم شاهد زجرکش کردن بهترین جوانان کشور در زندان های این نظام باشیم؛ اگر نمی خواهیم شاهد ضرب و شتم و شلاق زدن کارگران گرسنه باشیم؛ اگر نمی خواهیم شاهد صحنه های فجیع اعدام های علنی و گروهی باشیم؛ راهی نیست جز گسترش مقاومت مدنی و پیگیری حمایت از زندانیان سیاسی تا رسیدن به نتیجه.

روز دوشنبه ی هفته ی گذشته خبر اصلی در حوزه حقوق بشر ایران، هشدار گزارشگران سازمان ملل بود در مورد خطر مرگی که جان زندانیان سیاسی-عقیدتی را به واسطه ی اعتصاب غذای طولانی تهدید می کند. در این هشدار اسامی آرش صادقی، علی شریعتی، سعید شیرزاد، محمدعلی طاهری، مهدی کوخیان، محمدرضا نکونام، حسن رستگاری و نزار زکا ذکر شد. این هشدار قبل از همه، اهمیت توجه به یک نکته ی اساسی را در خود دارد و آن نیز پیگیری حمایت از زندانیان اعتصابی تا رسیدن به نتیجه است. نتیجه هم رسیدن به خواسته های زندانیان اعتصابی است. ممکن است کسانی که واقعا در جریان جزئیات دلایل خیلی از این اعتصاب ها نباشند، چنین برداشتی را واقع بینانه تلقی نکنند، اما واقعیت چیز دیگری است. مثلا علی شریعتی که الان وضع جسمی اش در اثر اعتصاب غذایی که از 31 اکتبر تاکنون ادامه دارد به خطر افتاده، محکوم به پنج سال زندان است فقط برای اعتراض به اسید پاشی علیه زنان! در واقع نه فقط اسیدپاشان اصفهان را دستگیر و مجازات  نکردند، که اعتراض مسالمت آمیز مدنی به ناامنی زنان و اسید پاشی را هم کیفر دادند. در زندان هم عامدانه چنان شرایطی فراهم کردند و چنان فشارهایی آوردند که علی شریعتی راهی به جز اعتصاب غذا در برابر خودش ندید. مشابه همین را می شود کمابیش درباره ی آرش صادقی و گلرخ ایرائی، در مورد زندانی لب دوخته؛ سعید شیرزاد، و درباره ی سایر زندانیان سیاسی اعتصابی هم گفت. مثلا مخالفت با تمدید مرخصی آرش صادقی واقعا یک اقدام جنایتکارانه باهدف قتل غیر مستقیم این زندانی اعتصابی است. آرش صادقی پس از هفتاد و دو روز اعتصاب غذا وقتی به اعتصابش پایان داد و با چهار روز تاخیر به بیمارستان طالقانی تهران اعزام شد، پزشک متخصص ارشد بیمارستان طالقانی اعلام کرد که این زندانی سیاسی به خونریزی دوازده و نیم درصد معده، کمبود شدید هموگلوبین و عفونت شدید ریه دچار شده و بایستی دست کم چهار تا پنج روز در بیمارستان بستری باشد. ادامهٔ مطلب »

فیلم :شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد. تشییع رفسنجانی‌ 10 ژانویه

مرگ رفسنجانی و تاثیر آن بر فضای سیاسی کشور مصاحبه داریوش ارجمندی با محمدرضا شالگونی

ارزیابی از نقش رفسنجانی در شکل گیری و تثبیت رژیم جمهوری اسلامی، مختصات اصلی سیاست های هاشمی و تفاوت آن با خامنه ای در مقاطع مهم، دلائل حاشیه شدگی او در دوره ای که خامنه ای اقتدار خود را بر دستگاه ولایت تحکیم کرد، نقش او در حوادث سال هشتادو هشت، تاثیر مرگ او بر روی تعادل قوای میان جناح ها ی رژیم در شرایطی که رقابت های جناح های رژیم در حال تشدید است، تاثیر حذف او بر فضای سیاسی کشور…..

 

 

تصاویر و ویدئوهای اعتراضی از مراسم هاشمی

رفسنجانی یکی از جنایتکاران تاریخ معاصر ایران مُرد

تردیدی نیست که نام و چهره رفسنجانی در یاد و خاطره مردم ایران باقی خواهد ماند و یادآور تمام جنایاتی خواهد بود که رژیم جمهوری اسلامی که رفسنجانی از معمارانش بود در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم علیه بشریت و علیه مردم ایران اعمال کرده است. مادران خاوران هرگز رفسنجانی را فراموش نمی کنند چون نام و چهره او با قتل عام زندانیان سیاسی در دهه شصت عجین شده است.

تردیدی نیست که نام و چهره رفسنجانی در یاد و خاطره مردم ایران باقی خواهد ماند و یادآور تمام جنایاتی خواهد بود که رژیم جمهوری اسلامی که رفسنجانی از معمارانش بود در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم علیه بشریت و علیه مردم ایران اعمال کرده است. مادران خاوران هرگز رفسنجانی را فراموش نمی کنند چون نام و چهره او با قتل عام زندانیان سیاسی در دهه شصت عجین شده است.

حزب کمونیست ایران:اکبر هاشمی رفسنجانی، یکی از بنیان گذاران ضد انقلاب اسلامی عصر روز یکشنبه 19 دی ماه 1395 مُرد. اگر چه برخی از منابع از مرگ مشکوک وی سخن می گویند، اما کارگزاران دولتی دلیل مرگ او را «ایست قلبی» اعلام کرده اند. خامنه ای که در این سالهای آخر در خفا و در حلقه نزدیکانش نسبت به ظهور «فتنه اکبر» هشدار می داد در پیام تسلیت از وی به عنوان «رفیق دیرین» یاد کرده و دولت اعتدال هم به مناسبت درگذشت این یکی از سران جنایتکار رژیم سه روز عزای عمومی اعلام کرده است.

تردیدی نیست که نام و چهره رفسنجانی در یاد و خاطره مردم ایران باقی خواهد ماند و یادآور تمام جنایاتی خواهد بود که رژیم جمهوری اسلامی که رفسنجانی از معمارانش بود در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم علیه بشریت و علیه مردم ایران اعمال کرده است. مادران خاوران هرگز رفسنجانی را فراموش نمی کنند چون نام و چهره او با قتل عام زندانیان سیاسی در دهه شصت عجین شده است.

مرگ رفسنجانی و تاثیر آن بر فضای سیاسی کشور مصاحبه داریوش ارجمندی با محمدرضا شالگونی

 

فیلم :شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد. تشییع رفسنجانی‌ 10 ژانویه

ادامهٔ مطلب »

”مرگ من عصیان یک زندگی است که نمی خواهد بمیرد”، نامه‌ای از سعید شیرزاد

این نوشته را با شعری از “کارو” شاعر درد و رنج و فقر به پایان می‌رسانم، که انتهای این راه هرچه باشد، چیزی جز پیروزی نیست: من می‌میرم … اما مرگ من، مرگ زندگی من نیست … مرگ من انتقامی است که زندگی من از جعل‌کننده‌ی نام خود می‌گیرد … من می‌میرم تا زندگی زیر دست و پای مرگ نمیرد … مرگ من عصیان یک زندگی است که نمی‌خواهد بمیرد! سعید شیرزاد زندان گوهردشت

این نوشته را با شعری از “کارو” شاعر درد و رنج و فقر به پایان می‌رسانم، که انتهای این راه هرچه باشد، چیزی جز پیروزی نیست:
من می‌میرم … اما مرگ من، مرگ زندگی من نیست …
مرگ من انتقامی است که زندگی من از جعل‌کننده‌ی نام خود می‌گیرد …
من می‌میرم تا زندگی زیر دست و پای مرگ نمیرد …
مرگ من عصیان یک زندگی است که نمی‌خواهد بمیرد!
سعید شیرزاد
زندان گوهردشت

مرکز خبر – خبرگزاری فرات:سعید شیرزاد، زندانی سیاسی که در سی و یکمین روز اعتصاب غذای خویش بسر می‌برد با انتشار نامه‌ای سرگشاده از ادامه اعتصاب خویش خبر داده است

این زندانی سیاسی از روز چهارشنبه ۱۷ آذرماه در اعتراض به مرگ خاموش زندانیان بیمار و فقدان امنیت زندانیان سیاسی از سوی محمد مردانی، رئیس زندان رجایی شهر کرج با دوختن لبهای خود اعلام اعتصاب غذا کرده، همچنان در اعتصاب غذا بسر می‌برد.

نسخه‌ای از این نامه بە نقل از شبکه حقوق بشر کُردستان در پی می‌آید:

”مرگ من عصیان یک زندگی است که نمی خواهد بمیرد”

از تاریخ چهارشنبه، ۱۷ آذر ماه در اعتراض به ضرب‌وشتم زندانیان، بازداشت خانواده‌ها در سالن ملاقات، جلوگیری از اعزام زندانیان به بیمارستان علی‌رغم داشتن مجوز از طرف دادستانی، عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان بیمار (از جمله محمد نظری، کریم معروف‌عزیز، اصغر قطان، فرهاد اقبالی) و … که به دستور محمد مردانی، ریاست زندان صورت گرفته است، اعتصاب غذا و لب‌دوزی کردم. در آخرین نمونه از این رویه‌ی ناعادلانه، بهنام موسیوند هنگامی که در اعتصاب غذا بود، مورد ضرب و شتم قرار گرفت و با ویلچر به بیمارستان منتقل شد.

همان‌طور که در نامه‌ی اعتصاب غذا اعلام کرده بودم، این اعتصاب به‌هیچ عنوان شخصی نیست. لذا با توجه به ادامه‌ی رویه‌ی مذکور که حتی مواردی از آن‌ها منجر به مرگ زندانیان شده است، به این اعتصاب ادامه می‌دهم. بلکه این‌گونه صدای محبوس‌شده‌ی زندانیان دربندی باشم که صدای بی‌صدایشان را فریادرسی نیست. ادامهٔ مطلب »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: